از سایت رادیو زمانه
|
روزنامهی کیهان و زندان اوین؛ پرسشی فلسفی |
هر فیلسوف سیاسی که بخواهد مفهوم سیاست در ایرانِ معاصر را از چشمانداز فلسفی بررسد، روزنامهی کیهان و زندان اوین، اصلیترین موضوع تأمل فلسفی وی خواهند بود که پرسشهای اصلی دیگر بدون طرح آن طرحشدنی نیستند. اگر شناختِ سرشتِ قدرت و سازوکار آن، پرسش بنیادی فلسفهی سیاسی باشد، اوین و کیهان، شفافترین تجلیگاهِ قدرتِ برهنه در کشور ایران هستند. هر عقیده و عمل سیاسی در ایرانِ امروز، ناگزیر است نسبتِ خود را با این دو نهاد مشخص کند. روزنامه و زندان زندان، جایی است که مرز و معنای قدرت سیاسی حاکم در آن تعریف میشود. قدرتِ سیاسی از طریق زندان اعمال میشود. همهی مفاهیم انتزاعی ایدئولوژیک، در زندان، به زبان واقعی و جسمانی ترجمه میشوند. آن مفاهیم مجرد و نظری، در زندان، شکل شکنجه و کشتن میگیرند. زندان، بهترین جا برای فهم نیات و پیامدهای واقعی هر ایدئولوژی است. ایدئولوژیها همه وعدهدهنده و آرمانیاند و ادعای تأمین سعادتِ آدمی را دارند. زندان، منظور واقعی هر ایدئولوژی را از سعادت و رستگاری بیان میکند. تحققِ وعدههای هر ایدئولوژی، در هیچ جا بهتر از زندان رخ نمیدهد. زندان، یعنی جایگاهِ شکنجه و کشتن، محلِ ویرانیِ جسم، و مکانِ خرد کردن و نابودساختن انسان. زندان جایی است که نسبتِ هر ایدئولوژی با بدن، آزادی، کرامت و حق انسان، به طور عینی آشکار میشود. در زندان، ماسکِ ایدئولوژی کنار میرود. پرده از روی مفاهیمِ زیبا و پرکشش برمیافتد. زندان، تأویلِ قدرت سیاسی است؛ تأویلِ تأویلها. هیچ تأویلی از قدرت سیاسی به روشنی و دقتِ زندان نیست. فیلسوف سیاسی در ایران، نمیتواند زندان اوین را مسألهی اصلی تأمل فلسفی خود نداند. هرگونه بحث نظری دربارهی مفاهیم ایدئولوژی سیاسی حاکم، بدون تمرکز بر روی زندان اوین، نه تنها ناقص که بیهوده و بیسرانجام است. از سوی دیگر، روزنامهی کیهان، روزنامهای مانند دیگر روزنامههای جهان و حتا ایران نیست. هرمنوتیک یا روش تفسیری که خوانندهی روزنامهی کیهان برای فهمِ کلمات و جملات این روزنامه باید در پیش گیرد، از بُن، با هرمنوتیکِ لازم برای فهم روزنامههای دیگر تفاوت میکند. روزنامهی کیهان جایی برای نشر خبر یا گزارش نیست؛ بلکه مکانی برای تولیدِ قدرت سیاسی حاکم و اعمالِ آن است. هیچ کلمهای در این روزنامه، معصوم نیست. کلمات بوی داغ و درفش و زندان و زنجیر و ترس و تهدید میدهند. کلماتِ کیهان، برگردانِ میلههای سلولهای زندانِ اوین است، روی دیگرِ سکهی آن. روزنامهی کیهان، بسط زندان است؛ گسترش آن به پشتِ میلهها. زندان، مکانِ نهایی وحشتآفرینی برای مطیعکردن شهروند در برابر قدرت سیاسی حاکم است. اما روزنامهی کیهان وحشت را منتشر میکند و دیوارهای بلند زندانِ اوین را جابهجا مینماید. قدرت روزنامهی کیهان در آن است که میتواند پیش از آنکه شهروند بازداشت شود، حتا همان وقت که در خانهی خود نشسته، دیوارهای زندان را به دور او بکشد. هر کس را همانجا که هست، وحشتزده کند، زندانی کند. روزنامهی کیهان، میتواند همهی اتاقِ خوابها را به سلول انفرادی بدل کند و همهی خیابانهای شهر را به راهروهای مخوف زندان اوین. وحشت و قدرت خودکامه مهمترین نشانهی پدیدهی قدرت، وحشت است. اگر قدرتی نتواند وحشت ایجاد کند، قدرت نیست. قدرت تا آنجا هست که توانایی ترساندن دارد. هرچه دایرهی ترساندن بزرگتر باشد، گسترهی قدرت وسیعتر است. قدرتِ خودکامه، وحشتِ فراگیر میطلبد. در کشوری که بیشتر مردمِ آن از قدرت سیاسی حاکم به طور دایم و حتا در زندگی خصوصی خود در ترس نیستند، قدرتِ سیاسی حاکم، تمامیتخواه نیست. ترساندن، کارآمدترین ابزار انقیاد و اطاعت است. کافی نیست که قدرتِ سیاسی از لحاظ نظری نیرومند باشد و با تبیین مفاهیم انتزاعی ایدئولوژیک، مردم را به انقیاد در برابر خود وادارد. منقاد کردن مردم، در حکومتِ خودکامه، جز با ترساندنِ آنها ممکن نیست. وظیفهی اصلی ترساندن، فلج کردنِ فرد ترسیده از توانایی اندیشیدن است. انقیاد با اندیشیدن سازگار نیست. موثرترین وسیلهی بازداشتن مردم از اندیشیدن، ترساندنِ آنهاست. زندان میترساند. شکنجه، فرد را در هم میریزد و او را از خود بیگانه میکند. با شکنجه، روحِ بازجو در زندانی حلول میکند. زندانی تسلیم میشود. هر چه بازجو بخواهد میگوید و آن میشود که بازجو میطلبد. اگر چنین نکند و باز بیاندیشید، نمایش باید به پایان برسد؛ با کشتن. کشته شدن، سزای مقاومت زندانی در برابر ترس است؛ مجازاتِ پافشاری در اندیشیدن، ایستادگی در برابر حلول روح بازجو، در برابر باخودبیگانهگی. کشتن واپسین کاری است که زندانبان میکند، زیرا راه دیگری برای سرکوبِ «خود» زندانی نمییابد. اگر کسی نه «واداد» و نه به قتل رسید، اما از زندان رها شد،نه به اتکای قانون است و نه نشانه پایان اتهام و سوء ظن ترساننده. ترساننده تصمیم میگیرد شیوهی ارعاب را دگرگون کند و مقاومتکننده را بیرون زندان بترساند. ترساننده از ترساندن هیچ بازنمیایستد. وحشتآفرینی آن روی سکهی «تحقیر» است. آماج ترساندن، خوار کردن آدمی به قصد شکستن مقاومت اوست. زندان اوین، شهروند را میترساند. روزنامهی کیهان نیز در کار خوارکردن شهروند است. روزنامهی کیهان تمهیدگر اساسی وحشتِ زندانِ اوین است. روش فرعونی ترساندن و خوارگری، ترفندهای کهنهی قدرتهای سیاسی هستند. در متون کهن تاریخی و اساطیری، به این ترفند بارها اشاره شده است. قرآن میگوید فرعون مصر، قوم خویش را خوار میکرد تا آنان او را اطاعت کنند (استخف قومه، فاطاعوه). اما این ترفند در روزگار مدرن شکل و معنای دیگری یافته است. در عهد قدیم، پادشاه میخواست مردم مطیع او باشند. آنها را میترساند، به زندان میانداخت یا میکشت. وقتی مخالفان کشته یا زندانی یا ترسانده میشدند، پادشاه با خیال آسوده به حکمرانی خود ادامه میداد و سلسلهی پادشاهیاش تداوم مییافت. هر پادشاهی انتظار میبرد که پس از ترساندن مخالفان و از میان بردن آنان، «صلح» و «ثبات» در کشور او برقرار شود و میشد. بنابراین، در ساختارهای خودکامهی عهد قدیم، تصور پایان ارعاب ممکن بود. با سرکوب مخالفان، پادشاه دیگر نیازی به ترساندن نمیدید. ترساندن در نظامهای کهن سیاسی مرز و حد داشت. اما در حکومتهای خودکامه و تمامیتخواهی که در سدهی بیستم میلادی پدیدآمدند و به نوعی ایدئولوژی تکیه داشتند، ترساندن بدین سادگی نیست و آن «صلح» مطلوب، به آسودگی یا چه بسا هرگز، فراهم نمیشود. انقلابی که ضدانقلاب می سازد در ایدئولوژی تمامیتخواه، «مخالف» هیچ گاه از بین نمیرود. از این رو، هیچ وقتِ آرامش دلخواهِ نظام خودکامه مستقر نمیگردد. این ایدئولوژیها که بیشتر از درون «انقلاب» پدیدآمدهاند، مشروعیتِ خود را از «انقلاب» میگیرند. «انقلاب» در نظر این ایدئولوژیها به مفهوم واقعهای که در تاریخ مشخصی روی داده، نیست. انقلاب یک وضعیت ضروری است که باید هماره وجود داشته باشد. اگر پنجاه سال هم از تاریخ انقلاب بگذرد، هوادارانِ ایدئولوژی حاکم خود را «انقلابی» و مخالفانِ خود را «ضدانقلاب» میخوانند؛ حتا اگر نسلها تغییر کرده باشد و هیچ کدام از آن «انقلابی»ها و «ضدانقلاب»ها خاطرهای از واقعهی تاریخی انقلاب نداشته باشند. «انقلاب دائمی»، «ضدانقلاب» دائمی طلب میکند. بر این بنیاد است که حکومتِ خودکامهی برآمده از انقلاب، باید مدام «ضدانقلاب» را تعریف کند و تشخیص دهد و در نتیجه با زندان و کشتن بترساند. «ضدانقلاب»ها تمامی ندارند؛ زیرا در این صورت، دیگر کسی «انقلابی» نخواهد بود. زنجیرهی «ضدانقلاب»سازی پایان ندارد؛ پس ترساندن نیز هیچ مرز و حدی نمیشناسد. اوین و کیهان، نهادهای انقلابی زندان اوین و روزنامه کیهان از نخستین روز پیروزی انقلاب در خدمت حکومت برآمده از آن درآمدند. این دو نهاد، «انقلابیترین» نهادهای جمهوری اسلامیاند؛ زیرا بیش از هر نهاد دیگر در کار ترساندن «ضدانقلاب»ها بودهاند. به فهرستِ ضدانقلابهای زندانِ اوین و روزنامهی کیهان بنگرید. روزهای نخست پس از پیروزی انقلاب، چه کسانی را پشت میلهها داشتند یا نامشان را در روزنامه افشا میکردند و امروز چه کسانی را. روزگاری رهبران بزرگ ایدئولوژیهای رقیب در این فهرستها بودند و امروزه جوانان زیر بیست سالِ وبلاگنویس یا فعال زن یا دانشجو یا حتا پیران درویش گنابادی. این فهرست پایان نمیپذیرد، چون «انقلاب» نباید متوقف شود، «ضدانقلاب» مدام تولید میشود، و همیشه همه باید بترسد. زندان و روزنامهی کیهان دو نهاد ثابتاند؛ اما فهرستها گسترش مییابند و تغییر میکنند. افراد تازهای پیراهن زندان میپوشند و خوارگری و ارعاب پایان نمیپذیرد. حکومتی که از شرم و قانون بیگانه است با دائمی شدن «انقلاب»، فرایند «ضدانقلاب»سازی نیز هیچگاه پایان نمیپذیرد. تحقیر و ارعاب در مقام روشی ناگزیر و مستمر، حکومت را با «شرم» - که بنیادِ ارزشهای اخلاقی است - بیگانه میکند. ترساندنِ بیمرز، وقاحت بیمرز میطلبد. کسی که خود را ناچار میبیند که مدام بترساند و بر سیاههی سزاواران ترس بیفزاید، باید مدام مرزشکنی کند. اینجاست که قانون بیمعنا میشود. قانون میتواند سپر شهروند در برابر سازوکار ارعاب حکومت باشد. برای ترساندن فراگیر، همهی سپرها باید انداخته شوند. زندانِ اوین و روزنامهی کیهان، هیچ کدام، تحت هیچ قانونی نیستند. اوین و کیهان، با درنوریدن مرزهای شرم و اخلاق و قانون، به دو نهاد وقاحت بدل میشوند. با کسی که میترساند استدلال و حجتآوری بیحاصل است؛ نه احتجاج دینی یا ایدئولوژیک کارساز است و نه بحث حقوقی. کسی که میترساند، خود از هیچ عاقبتی نمیترسد. ترساننده متهور است و بیباک. وکالتِ متهمان سیاسی در ایران بیمعنا و فاقد کارکرد است، چون ترساننده، قانون را به پشیزی نمیگیرد. هیچ معیار مشترکی میان ترساننده و فرد ترساندهشده وجود ندارد که بر پایهی آن بتوان بحثی نظری یا دعوایی حقوقی را پیش برد. پرونده هایی فراسوی واقعیت در حکومت ترساننده، همه متهم بالقوهاند. هیچ کس از سایهی شوم اتهام مصون نیست. هر کس پروندهای دارد یا میتواند داشته باشد. مهم نیست که شهروند واقعاً چیست یا چه میکند؛ چون واقعیت برای ترساندن اهمیتی ندارد. این ترساننده است که دربارهی واقعیت تصمیم میگیرد. شما نمیدانید جاسوس هستید یا مرتد، این روزنامهی کیهان و زندان اوین است که دربارهی هویت واقعی شما یا نیت و نیمهی پنهان هویت یا فعالیتِ شما داوری میکند. نه اصلِ برائت و نه انکار متهم و نه استدلالِ وکیل او، هیچ کدام جلودار ترساننده نیستند. مردم باید حس کنند که متهمبالقوهاند تا به وقت ضرورت بترسند. گفتار ترساننده مانند کردار او از نظم و انسجام آزاد و گسیخته است. همانطور که لگامی بر عمل ترساننده وجود ندارد، گفتار او نیز از قواعد منطقی پیروی نمیکند. برای ترساننده، هیچ چیز توهم نیست و همه چیز به همه چیز ارتباط دارد. ترساننده، همه کس را در چارچوبی فراتر از آن کس، در چارچوبی جهانی میبیند. نفس کشیدن کسی در کنج خانهاش و حتا جنازهی مردهای در زیر خروارها خاک میتواند تهدیدی برای امنیتِ ترساننده باشد؛ زیرا به توطئههایی نزدیک یا دور، در ورای قاره و آن سوی اقیانوسها ارتباط دارد. هر امری که به کار ترساندن بیاید، عین واقعیت است و صدق گزارههای ترساننده را به شکلی بدیهی اثبات میکند. معیار صدق و حقیقت، امری در خارج از ذهن و خواستِ ترساننده نیست. ترس خودِ خودِ حقیقت است و ترساننده مجری و اعمالکنندهی آن. کیهان، اوین مجازی اگر واقعیتِ به زندان رفتن کسی آشکار شود، نهادهای جهانی دفاع از حقوق بشر، امکان دفاع از او را مییابند. فشار مجامع بین المللی نه ضرورتاً بلکه احتمالاً هزینهی ترساندن در زندان اوین را برای حکومت بالا میبرد. اما کسی که ناماش در روزنامهی کیهان «افشا» میشود از این امکان بیبهره است. کیهان، زندان اوینِ مجازی است. این هنر حکومت است که نسخهای مجازی از زندان را آفریده است تا هزینهی ترساندن با اوین را بکاهد. نام شما ممکن است در روزنامهی کیهان به عنوان «ضدانقلاب»، «جاسوس»، «مروج فحشا» یا «مرتد» افشا شود. امنیتِ روانی و جانی شما و بستگانتان به خطر میافتد. طیف گستردهای از انسانهای پیرامونِ شما، همراه شما، وحشت میکنند. اما این وحشت قابلِ ثبت نیست و چون ثبت نمیشود، نهادهای دفاع از حقوق بشر امکان عملی دفاع از وحشتزدگان را نمییابند. زندان اوین با بدل شدن به امری مجازی، از بار هزینهی اضافی میرهد. متهمان با سپردن وثیقههای کلان از اوین بیرون میآیند، اما از زندان آزاد نمیشوند. متهمان دیگر، با طناب دارِ اتهامهایی که روزنامهی کیهان به دور گردنشان بافته، مرگ را انتظار میکشند. وحشت میان ذرههای معلق هوا، همه جا، چرخ میزند و در رگ و ریشه و نای و نفس هر کس پراکنده میشود. کیهان و اوین؛ پرسشِ پرسشها هدف ترساندن، بازداشتن از اندیشیدن و پرسیدن است. کیهان و اوین، بازدارندههای اصلی اندیشیدن در ایران هستند. هر کس قدرت سیاسی را به هر نحوی – حتا اگر مانند درویشان گنابادی ناخواسته و ندانسته – به پرسش بگیرد، ناماش در کیهان «افشا» میشود و سایهی دیوارهای اوین بر سرش میافتد. طرح هیچ پرسش جدی دربارهی هیچ امری که به شکلی به قدرت سیاسی پیوند دارد، بدون هراس از کیهان و اوین ممکن نیست. کیهان و اوین منطق گفتوگو و بحث نظری یا عمل سیاسی را برهم میزنند. تا وقتی کیهان و اوین در این کارند، پرسشها نه راهی میگشایند نه به نتیجهای میانجامند. پس باید ترتیب اولویت پرسشها را دگرگون کرد. باید کیهان و اوین را به پرسشِ پرسشها بدل ساخت و از همگان خواست دربارهی آن بیندیشند. شاید این تنها راه مقابله و مقاومت در برابر نهادِ ترس و وقاحت در ایران و گشودن راه برای پرسشهای دیگر باشد.