|
یک مکالمه کوتاه |
|
کمال دماوندی |
* تعجب نمی کنی؟
" نه! "
* چی رو نه؟
" نه، تعجب نمی کنم. "
* من که هنوز چیزی نگفته ام
" چرا گفتی. پرسیدی تعجب نمی کنی، منهم جواب دادم،
نه .من مدت هاست که دیگر از هیچ چیز تعجب نمی کنم."
* چند وقته؟
" چی چند وقته؟
* که حس خوب و انسانی تعجب کردن را از دست داده ای؟
" از وقتی که گفتند:
( این ها پول ما را بی ارزش کردند، در حالیکه چلو کباب پرسی پنج تومان بود ولی حالا
پرسی هفتهزار تومان است. )
* پس تو عزای شکمت را داری
" قرار نبود چرت و پرت بگی، من عزای وقاحت را دارم..... ضمنن از وقتی که دیدم
به جای کوروش، احمدی نژاد نشسته ، و...
* کافیه نمی خواد صد ها مورد دیگر را بشماری