|
سنایی غزنوی در یک نگاه |
|
نیما طاهری |
ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی در سال 473 هجری قمری در شهر غزنین (در افغانستان امروزی) پا به عرصهی هستی نهاد ودرسال هجری قمری در همان جا در گذشت . او در آغاز جوانی، شاعری درباری و مداح مسعود بن ابراهیم غزنوی و بهرام شاه بن مسعود بود. ولی بعد از سفر به خراسان و اقامت چند ساله در این شهر و نشست و برخاست با مشایخ تصوف، در منش، دیدگاه و سمتگیری اجتماعی وی دگرگونی ژرفی پدید آمد. از دربار بریده و به دادخواهی مردم برخاست، بر شریعت مداران و زاهدان ریایی شوریده و به عرفان عاشقانه روی آورد
سنائی در دورهی اول فعالیتهای ادبی
خویش شاعری مداح بود، روش شاعران غزنوی، به ویژه عنصری و فرخی را تقلید
میکرد. در دورهی دوم، که دورهی دگرگونی وی بود، به نقد اجتماعی و طرح
اندیشههای عرفان عاشقانه پرداخت. دربارهی دگرگونی درونی و رویكرد او به عالم
عرفان، اهل خانقاه افسانه های گوناگونی را ساخته و روایت كردهاند كه یكی از
شیرینترین افسانهها را جامی در نفحاتالانس این گونه روایت كرده است:
" سلطان
محمود سبكتكین در فصل زمستان به عزیمت گرفتن بعضی از دیار كفار از غزنین بیرون آمده
بود و سنایی در مدح وی قصیدهای گفته بود. میرفت تا به عرض رساند. به در گلخن كه
رسید، از یكی از مجذوبان و محبوبان، آوازی شنید كه با ساقی خود میگفت :
" پر كن قدحی به كوری محمودك سبكتكین تا بخورم! "
ساقی گفت:
" محمود مرد غازی است و پادشاه اسلام! "
گفت:
" بس مردكی ناخشنود است. آنچه در تحت حكم وی
درآمده است، در حیز ضبط نه درآورده، میرود تا مملكت دیگر بگیرد."
یك قدح گرفت و بخورد. باز گفت:
" پركن قدحی دیگر به كوری سناییك شاعر! "
ساقی گفت:
" سنایی مردی فاضل و لطیف است. "
گفت:
" گر وی لطیف طبع بودی به كاری مشغول بودی
كه وی را به كار آمدی. گزافی چند در كاغذی نوشته كه به هیچ كار وی نمیآید و
نمیداند كه وی را برای چه كار آفریده اند. "
سنایی چون آن بشنید، حال بر وی متغیر گشت و به تنبیه آن لای خوار از مستی غفلت
هوشیار شد و پای در راه نهاد و به سلوك مشغول شد "
در واقع سنایی اولین شاعر ایرانی پس از
اسلام بشمار میرود که حقایق عرفانی و معانی تصوف را در قالب شعر ارائه کرده
است.او درسرودن مثنوی، غزل و قصیده توانایی فوق العادهای داشت. بد نیست بدانید كه
سنایی دیوان مسعود سعد سلمان را، هنگامی كه مسعود در اسارت بود، برای او تدوین كرد
و با اهتمام سنایی، دیوان مسعود سعد همان زمان ثبت و منتشر شد كه این خود حكایت از
منش انسانی او دارد.
سنایی در عصر خودش یک شاعر نوگرا بود. بیشتر
پژوهندهگان او را پایه گذار شعر عرفانی می دانند. کاری که او آغاز کرد، با عطار
نیشابوری تداوم یافت و در شعر جلال الدین محمد بلخی به اوج خود رسید.
درونمایهی عرفانی و غزلسرایی عارفانه- عاشقانه، تنها نوآوری این شاعر
بزرگ در ادب پارسی نیست. او در بیشتر قالبهای شعر پیش از خود بازنگری می کند و
حال و هوایی تازه ای در کالبد آنان میدمد. برای نمونه اگر به سیر قصیده سرایی از
فرخی و کسائی مروزی تا عصر سنایی نگاه کنیم، متوجه تکرار درونمایهها و تصویرها
میشویم. در واقع انگار شاعران دیگر حرف تازهای در شعرهایشان نداشتهاند. شعر آنان
فقط یک درونمایه داشت و آن هم ستایش پادشاه و اُمرا و وزرا بود، که حتا از نظر
ادبی نیز دیگر چنگی به دل نمیزد و تازگی هم نداشت. یعنی اگر در قرن چهارم هجری
قمری از خواندن مدیحه سراییهای فرخی سیستانی میشد از نظر ادبی لذت برد، در دوره
سنایی دیگر خواندن این اشعار لذتی نداشت. سنایی با وارد کردن درونمایههای عرفانی،
اخلاقی و اجتماعی، جان و روح تازهای به کالبد بی جان قصیده دمید. سنایی به جز
درونمایههای عرفانی و اندرزهای اخلاقی؛ نوعی نقد اجتماعی را نیز وارد قصیده کرد
که پس از او مورد توجه شاعری مثل کمالالدین عبدالرزاق قرار گرفت. سنایی در حوزهی
قصیدهی عرفانی نیز نوآوریهایی داشته که خاقانی در این زمینه از او تاثیر گرفته
است. غزلهای عارفانه و عاشقانهی وی نیز راه گشای، غزل عرفان عاشقانه بود. بدین
اعتبار میتوان گفت مولانا در غزل عارفانه، سعدی در سرودن غزل عاشقانه، حافظ در
سرودن غزل عارفانه و رندانه همه بهرهمند از خوان سنایی هستند. مولانا كه خویش را
وامدار عطار و سنایی میداند در بیتی از مثنوی این ارادت را نشان داده و گفته است:
" عطار روح بود و سنایی دو چشم او/ ما
درپی سنایی و عطار آمدیم "
آثار او عبارتند از:
حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه - سیر العباد الی المعاد - دیوان قصاید و
غزلیات - عقل نامه - طریق التحقیق - تحریمهالقلم - مکاتیب سنائی -
کارنامه بلخ - عشق نامه و سنائی آباد.
این بیت که مَطلَع یکی از قصیده های اوست در زبان ما تبدیل به یک
ضرب المثل شده است:
" منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا / زین هر دو مانده
نام، چو سیمرغ و کیمیا "
نمونههایی از غزلهای سنایی
----------------------------
گفتی كه " نخواهیم تو را گر بت چینی! "
ظنم نه چنان بود كه با ما تو چنینی
بر آتش تیزم
بنشانی، بنشینم
بر دیده خویشت بنشانم
ننشینی
ای بس كه بجویی و مرا باز نیابی
ای بس كه بپویی و مرا باز نبینی
با ما به زبانی و به دل، با دگرانی
هم دوست تراز من نبود هر كه گزینی
من برسر صلحم تو چرا برسر جنگی؟
من برسر مهرم تو چرا بر سر كینی؟
گویی: «دگری گیر!» مها! شرط نباشد
تو یار نخستین من و باز
پسینی
--------------------------------------
نمونه ای از رباعی های سنایی
-----------------------------
غم خوردن این جهان فانی هوس است
از هستی ما به نیستی یک نفس است
نیکویی کن اگر ترا دست رس
است
کین عالم، یادگار بسیار کس است
این هم چند نمونه از بیتهای زیبای وی
-------------------------------------
ای بیخبر از سوخته و سوختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی
هر کجا ظلم رخت افکنده است
مملکت را ز بیخ بر کنده است
---------------------------------------