|
موسیقی و مولانا |
|
محمود کویر |
این نوشتار چند
بخش است:
* موسیقی در ایران باستان
*موسیقی ایرانی پس از تازش تازیان
* موسیقی و مولانا
* سماع و مولانا
* رقص و مولانا
*************
بهار قونیه! بازار رنگ وعطر و آواز.
جوانکی از بازار می گذرد. پوست آهو بر شانه دارد و برای فروش آن به زبان محل
خویش بانگ بر می دارد: دلکو! دلکو!
مولانا بر درگاه دکان صلاح الدین نشسته است. جوان هم چنان می خواند: دلکو! دلکو!
ناگهان مولانا به چرخ درآمده، کف بر کف می کوبد و این غزل بر می خواند:
دل کو؟ دل کو؟
دل از کجا؟ عاشق
و دل!
زر کو؟ زر کو؟ زر از کجا؟ مفلس و زر!
و ندانم در کدام میخانه ی عشق، سرمست و شیدا بود که رباب برگرفت و نعره در جهان افکند:
من که
مست از می جانم، تتناهو، یا هو
فارغ از کون و
مکانم تتناهو،
یا هو
چشم مستش چو بدیدم، دلم از دست برفت
عاشق چشم
فلانم تتناهو،
یا هو
گاه در صومعه
با اهل عبادت
همدم
گاه در
دیر مغانم
تتناهو، یا هو
من به تقدیرم و تقدیر هم از ذات من است
قادر هر
دو جهانم تتناهو،
یا هو
تن به تن، ذره به
ذره همه انوار
منند
ز آنکه خورشید
نهانم،
تتناهو، یا هو
و بی گمان، گاه می شد که ان غریب، آن آواره ی عشق، آن تنهای تنهایان جهان، از خود به در می شد و بر چرخ، چرخ می زد:
غلغلهای میشنوم، روز
و شب از قبه دل
از روش قبه
دل
گنبد دوار شدم
گفت مرا چرخ فلک، عاجزم از گردش تو
گفتم این نقطه
مرا کرد که
پرگار شدم
موسیقی عرفانی در ایران سابقه چند هزار ساله دارد. در بین کهن ترین اقوام ایرانی که بیش از پنج هزار سال سابقه تمدن دارند، موسیقی عرفانی و آیینی دیده شده است:
موسیقی درایران باستان:
موسیقی در تشریفات و رسوم آیینی سومریها اهمیت داشته است . در میان آثاری كه از آن ها بدست آمده ، یك قطعه نقش برجسته ای است كه شامل دو قسمت اشت:در قسمت پایین سازی است شبیه سیتار و چنگ كه در قاعده آن جعبه ای برای انتشار و انعكاس صدا تعبیه شده و نوازنده ای آن را با دو دست می نوازد . در قسمت بالا هم چهار نفر موسیقی دان دیده می شود كه یكی از آنها جامه ای بلند بر تن دارد و صفحه ای مدور را در یك دست گرفته و در دست دیگر چیزی شبیه به چكش دارد . نفر دیگر مشغول دست زدن است ویك نفر هم آواز خوان است و چنین به نظر می رسد كه این اشخاص مامور اجرای قربانی هستند.
یکی از مهمترین آثار یافت شده در مورد موسیقی این دوره " مهر چغامیش " می باشد که نزدیک شش هزار سال از زندگانی آن می گذرد. نمونه سازهایی چون تنبور و سنتور در نگاره های شوش و تاق بستان از آن زمان دیده شده است
ایلامی ها نیز موسیقی را هنگام بر پا كردن آیین های خویش به كار می برده اند . آلات موسیقی آنها یكی دو قسم چنگ ونی ساده ودوتایی و آلات ضربی بوده است . سازی داشته اند شبیه سنتور كه بعد ها تغییر شكل داده وكامل شده است.از نقوش برجسته آثار ایلامی دو نمونه از اركستر آنها كه یكی دسته نوازندگان ودیگری دسته سرایندگان است بدست آمده ودر ( بریتیش موزیم ) است . دسته نوازندگان از یازده نوازنده تشكیل می شود كه هفت نفر آنها چنگ می زنند و دو نفر نی مضاعف می زنند ویك نفر سازی شبیه به سنتور می نوازد و نوازنده دیگر هم یك قسم آلات ضربی می زند . در دسته سرایندگان نه پسر و شش زن شركت كرده اند : زنی كه در پیش واقع شده راهنمای سایرین است و زن دیگر زیر چانه گذاشته كه عادت اغلب خوانندگان مشرق زمین است . سایر زن ها و پسر ها هم دست می زنند .
در ایران باستان هنگام برآمدن و فرو رفتن خورشید
به نواختن طبل و كوس و كرنا می پرداختند. در اوستا بخش یسناها آمده كه پزشكان
بیماران خود را با موسیقی درمان می كردند.
در آن دوران سه نوع موسیقی آیینی، بزمی و رزمی بوده است، همچنین در جشن های طبیعت و
روزهای تاریخی و ملی، موسیقی ویژه ای اجرا می شد. در دوران هخامنشیان سرودها و
ترانه هایی به نام هوره در جنگ ها و جشن ها اجرا می كردند كه امروزه در ایلام و غرب
ایران با همین نام رایج است.
گزنوفون مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" می نویسد :
"کورش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کورش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند."
"کورش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با
شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت کنند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت است."
این
سروده ها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا می شد و گزنوفون اضافه می
کند که :
"کورش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان
سرودی خواند و این همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به 'مرگ سیاوش'
خوانده می شد." این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف شرق زمین وجود دارد و
بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف است و بقایای این آئین قدیمی حتی در مراسم
آئینی بعد از اسلام نیز دیده می شود.
از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده است و می
توان به کرنا، نی، شیپور، کوس ، درای و سنج اشاره کرد.
موسیقی اولیه ایران شامل هفت خسروانی ( مقام ) ،
سی لحن و سیصد و شصت دستان ( اشکال ملودیک ) بود که با روزهای هفته ، ماه وسال یکی
بود.
در دوره ساسانی موسیقی بسیار گسترش یافت. مزدک،
یکی از پایه هی آیین خویش را موسیقی می دانست. كشیشان از امپراتوری رم شرقی برای
فراگرفتن آهنگهای موسیقی به ایران میآمدند. صد ها نوازنده از هند به ایران آمدند.
در این زمان ایرانیان نه تنها موسیقی را با نت ثبت میكردند، بلكه برای آوانویسی
نیز الفبایی داشتند كه آن را ویسب دبیره مینامیدند. با این الفبا میتوانستد هر
نغمه و آوایی را از ساز تاغریو تندر، شرشر آبشار، و بانگ جانوران را نگاشته و نمایش
دهند. محمد پور اسحاق، معروف به ابن الندیم الوراق که در سال 378 هجری در گدشته
است شمار نقش های این الفبا را تا ٣٦٠ نشانه عنوان كرده است.
قبل از این ،نوع دیگری از الفبا را به زرتشت
منسوب میكنند كه كش دبیره نام داشته و با آن میتوانستهاند زبان ملتهای دیگر،
صدای جانوران، نوای مرغان و آوازها را بنگارند.
تعداد حروف این الفبا را یك صد و شصت میدانند
كه هر حرف و صدا نشانه جداگانهای داشته است. ابوتراب رازانی در كتاب موسیقی در
دوره ساسانیان مینویسد: ... ژان ژاك روسو نمونه كاملی از موسیقی با نت ایرانی را
از سفرنامه شاردن جهانگرد فرانسوی گرفته ودر کتاب خود آورده است.
داستان ها و افسانه ها پیرامون دستگاه ها و لحن
های موسیقی ایرانی، نشان از تاریخ بس کهن آن دارد:
شبدیز:
خسرو پرویز اسبی داشته است با نام شبدیز
كه بسیار مورد علاقه وی بوده است . دستور داده بود كه هر كس خبر مرگ شبدیز را به او
بدهد ، به دست جلادش بسپارند. روزی كه شبدیز می میرد ، همگان نگران این بوده اند كه
چگونه این خبر را به گوش خسرو پرویز برسانند. تا اینكه باربَد، بر آن می شود كه
آهنگی بسازد و در حضور خسرو پرویز بنوازد. این نغمه آنقدر جانسوز و غم انگیز بود كه
شاه ساسانی را در اندوه فرو برد و گفت: مگر شبدیز مرده است كه این چنین می نوازی؟
باربد در جواب می گوید: این را خود فرموده اید. از آنجا، نام شبدیز در سی لحن باربد
مكانی بسزا یافت. پیكره ی شبدیز در تاق بُستان دیده می شود.
گنج باد آورد :
افتادن چند كشتی رومی ، كه گنج
بزرگی را حمل می كردند به دست شرقیان، زمینه ای برای کار موسیقی دانان شد و چون باد
، آن گنج ها را در دریا گردانده و آورده بود ، نام آن گنج را، گنج بادآورد نهادند و
آن آهنگی شد كه جزو سی لحن باربد به شمار می رود.
گنج گاو:
در زمان بهرام گور، گنجی از دوران
مهرگرایی یافتند. این گنج دارای مجسمه های گاو بوده كه از طلا ، مروارید و جواهر
ساخته شده بود. بهرام گور، این گنج را بین بینوایان تقسیم كرد.بر بنیاد این داستان
دستگاهی در موسیقی آفریده شدكه آنرا گنج گاو نام نهادند.
گه نوای هفت گنج و گه نوای گنج گاو
گه نوای دیف رخش و گه نوای ارجنه (منوچهری)
كین سیاوش:
سیاوش بی گناه به تورانیان پناهنده
می شود و آنجا جان خود را می بازد و در پی این ایرانیان ، به كین خواهی بر می خیزند
. کین سیاوش، موسه مردمان است بر مرگ آزادگی. ردیف كین ساوش یادگار آن زمان است.
كین ایرج:
در شاهنامه فردوسی آمده است كه فریدون
دارای سه فرزند بود، به نام های سلم ، تور و ایرج كه متصرفات خود را بین این سه
تقسیم كرده، و این امر سبب شده بود كه دو برادر دیگر تور و سلم به برادر سوم حسد
برند و او را بی گناه به قتل رساندند كه این امرسبب پیدایش ردیفی در موسیقی، به نام
كین ایرج شد كه تا زمان ساسانیان شناخته می شد و در ادبیات فارسی دری، نیز بسیار از
آن نام برده و تا زمان حمله مغول ها نیز نواخته می شده است.
چو كردی كین ایرج را سرآغاز
جهان را كین ایرج نو شدی باز (نظامی)
سبز در سبز:
روایت است از داستان های فردوسی، كه
در ، دربار خسرو پرویز، رامشگری بود به نام سركش و اجازه ورود رامشگران دیگر ، به
وسیله وی باید صورت می گرفت.
سر کش از حضور باربد، در دربارجلوگیری می كرد.
تا این كه روزی ، باربد پس ازپیمان دوستی با، باغبان دربار، در باغی كه مقرر بود ،
خسرو پرویز در شامگاه در آنجا باشد، جامه سبز بر تن نموده و خود را در میان درختان
پنهان می كند و در وقت موعود آغاز رامش می نماید. هنگامی که خسرو جام می را بلند
کرد، باربد به نواختن آوازی لطیف پرداخت به نام «یزدان آفرید». پرویز شاد شد و نام
نوازنده را پرسید. اما او را نیافتند، چون خسرو جام دوم را بلند کرد، باربد دیگر
بار نواختن و خواندن گرفت و «پرتو فرخار» را نواخت. پرویز با شگفتی فریاد برآورد،
چه آوازی که تمام اعضای بدن میخواهد برای شنیدن آن گوش شود. دیگر بار دستور داده
نوازنده و خواننده را بیابند؛ ولی اثری از او بدست نیامد. پرویز جام سومین را بلند
کرد، این بار باربد آهنگ «سبز اندر سبز» را نواخت و همه حضار در حیرت شدند.خسرو
پرویز باشگفتی می گوید كه این نغمه از دیو نیاید و فرشتگان و پریان را بشاید و
دستور می دهد تا نوازنده ای كه این همه احساس را بر انگیخته است جستجو نمایند. آن
شب تمامی باغ را گشتند و باربد را نیافتند. آن درخت سبز و جامه ی سبز و آن شب،
آهنگی را پدید آورد که سبز در سبز گویید.
به نوشته ی ثعالبی:
در ملاقات اول دستان یزدان
آفریذ را برای خسرو خواند، بعد دستان پرتو پرخار را به سمع او رسانید که همان
شادمانی را می بخشید، که توانگری از پس درویشی می بخشد، پس از آن دستان سبز اندر
سبز را خواند و نواخت چنانکه شنوندگان از آهنگ زار زار ابریشم رود و از زیر و بم
سرود خواند او مجذوب و مبهوت شدند...
به گفته فردوسی سه دستانی که باربد در این مکان
خواند و نواخت، داد آفرید، پیکار گرد و سبز در سبز بود:
سرودی به آواز خوش برکشید
که اکنون تو خوانیش داذ آفرید
زننده دگرگون بیار است رود
بر آورد ناگاه دیگر سرود
که پیکار گردش همی خواندند
همی نام از آواز او راندند
بر آمد دگر باره آواز رود
دگر گونه تر ساخت بانگ سرود
همان سبز در سبز خوانی کنون
برین گونه سازند مکر و فسون
نوروز بزرگ، نوروز كوچك، نوروز خارا : به روایت فردوسی كه خو د از روایات چند هزار ساله باستان بر آمده است، نوای خوش دوران جمشید بر می گردد :
جهان انجمن شد بر تخت اوی
از آن بَر شده فره و بخــــــت اوی
به جمشید بر گوهر افشـاندند
مران روز را روز نــــــو خواندنـــــد
سر سال نو، هرمز فرودیـــــــن
بر آسوده از رنج تـــــن، دل زكین
به نوروز نو شاه گیتی فــــــروز
بر آن تخت بنشست فیــــروز روز
بزرگان به شادی بیار استنـــــد
می و رود و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگــار
بمانــده از آن خسروان یادگــــــار
منوچهری در شعر خویش ردیف های رایج پیش از مغول را نام برده و نام نوروز بزرگ را هم آورده است:
مطربان ساعت به ساعت بر نوای زیر و بم
گاه سروستان زنند امروز و گاهی اشكنه
گاه زیر قیـــصران و گــــــاه تخت اردشیــــــر
گــــــاه نوروز بزرگ و گه نـــوای اسكنــــــه
نام هایی كه نظامی آورده و بیشتر آنها فارسی کهن است و دیگران هم همین نام ها را كم و بیش از او یاد كرده اند، می توان گفت كه یادگار دوره ساسانی است: گنج باد آور، آرایش خورشید، مشگدانه، نیمروز، رامش جان، نوشین باده، نوروز، شبدیز، كبك دری، كیخسروی، سبزه در سبزه، سروستان، ماه، شادروان مروارید.
روح اله خالقی در کتاب سرگذشت موسیقی ایران، دست خطی از میرزا عبداله آورده است که دردا و درسغا گویان باید خواند: بسیار تأسف انگیز است که از نغمات و سرود های زمان پیش، در عصر حاضر مااثری باقی نمانده است و آن همه لطایف قیمتی چنان در پرده فراموشی متواری شده اند که علامت وجود آنها نیز محو و نابود است. مثلن از گنج کاروان، شادروان مروارید، اورنگ، مشک دانه، تار نوروز، راه شبدیز، نوش باده، نیم روز، بانگ سبزه، که از الحان سی گانه باربد موسیقی دان بوده و حضرت اجل شیخ نظامی در صفت باربد همه آن ها را شرح داده اند، امروز نشانه ای در عالم موسیقی ایرانی یافت نمی شود.
در تاریخ تمدن ساسانیان نوشته استاد سعید نفیسی از یکصد و چهل و هشت آهنگ و دستان آن روزگار یاد شده است: آیین جمشید، آرایش خورشید، آزادوار، ارجنه، اشكنه، افسربهار، افسرسكزی، انگبین و اورنگی، باخزر، باد نوروز، باده، باغ روزنه، باغ سیاوشان، باغ شهریار، باغ شیرین، بسته، بسكنه، بند شهریار، بوسیلیك، بهار بشكند، بهمنجنه، پالیزبان، پرده خرم، پرده زنبور، پیك گرد، تخت اردشیر، تخت طاقدیس، تكاو، تیزی راست، تیگلنج، جوبران، چغانه، چكاوك، چگك، جقه كاوس، خاركن، خسرو، خسروانی، خماخسرو، در غم، دل انگیزان، دنه، دیرسال، دیف رخش یا دیو رخش، راح و روح، راست، رامش جان یارامش جهان، رامش خوار، راه گل،راه ماوراء النهری، راهوی، روشن چراغ، ره جامهداران، زاغ، زنگانه، زیر افكن یا زیر افكنده، زیر بزرگان، زیر خرد، زیر قیصران، سازگری، سازنوروز، سایگاه(شاید سه گاه)، سبز بهار، سبز در سبر، سپاهان، سپهبدان، ستا، سرانداز، سركش، سرو بستان، سرود پارس، سرو سپاه، سروتا، سروتان، سرو سهی، سیاوش، سیسم، سیوارتیز، شادباد، شادروان مروارید، شاورد، شاهی، شباب،شبدیز، شب فرخ، شنجح، شكر نوین، شهر رود، شیشم، عراق، عشاق، غنچه كبك دری، فرخ روز، قالوس، قفل رومی، قیصران، كاسهگری، كبك دری، كیخسرو، كین ایرج، كین سیاوش، گاوی زنه، گل،گلزار، گلنوش، گنج باد، گنج بادآورد، گنج ساخته، گنج سوخته، گنج فریدون، گنج كاروان، گنجوار، گنج گاو، مادر روسنان(شاید ماه روشنان)، ماده ماه بركوهان، مروای نیك، مشكدانه، مشك مالی، مشكویه، مویه زال، مهربانی، مهرگان بزرگ، مهرگان خرد، مهرگانی، امی بر سر بهار، ناز نوروز، ناقوسی، نخجیرگان، نوا، نوبهاری، نوروز بزرگ، نوروز خارا، نوروز خردك، نوروز كیقباد، نوش، نوشین باده، نوشین لبینان، نهاوندی، نهفت، نی برسر بهار، نی بر سر شیشم، نی بر سر كسری، نیم راست، نیمروز، هفت گنج.
پس از تازش تازیان:
اعراب پیش آشنایی با ایرانیان شعر و موسیقی را وسیلهای برای تسخیر جن و شیطان میپنداشتند و بر این باور بودند كه این موجودات نادیدنیهستند كه ذوق شعر را به شاعر و لحن خوش را به خواننده به امانت میدهند.
در زبان عربی كلمه ی «عزف» به معنای صدای جن است و از آنچه كه در اعراب به نفوذ این موجود خیالی در موسیقی اعتقادی استوار داشتند نام سازی شبیه به قانون را «معزفه» نهادهاند.
طویس (طاووس كوچك) نخستین كسی بوده كه كلمات عربی را به همراه دف می خوانده است و این نخستین کسی بوده است در عالم اسلام كه به این شغل تن در داده است.در تاریخ موسیقی ابتكارات زیادی به طویس نسبت داده شده كه یكی اختراع «غناء الرقیق» در مقابل «غناءالمتقن» و دیگر اختراع و بكار بردن ایقاع است .
طویس در خاندان مادر عثمان بن عفان تربیت یافت و در ایام كودكی تحت تأثیر آوازهایی كه اسیران ایرانی میخواندند قرارگرفت. این اسیران در مدینه به كارهای سخت و سنگین اشتغال داشتند و طویس راه و رسم آوازهای ایرانی را از ایشان فرا گرفت و در سالهای آخر خلافت عثمان شهرت طویس زیاد شد و مورخان عرب برای او و ابتكاراتش در پیریزی اساس موسیقی عرب اهمیت زیاد قائل هستند . شاگردی داشت بنام «ابن سریج» كه استاد خود را خوش لحنترین و تواناترین خوانندگان عصر خود معرفی كرده است.
طویس دف خود را در كیسهای همیشه همراه داشت و مردم به چشم پستی به او مینگریستهاند. مروان بن الحكم كه سخت مخالف موسیقی بود چون حاكم مدینه شد ، حكم كرد هر كس خواننده و نوازندهای را بدست مأموران او بدهد جایزه بزرگ خواهد گرفت. به دستور مروان خوانندهای را به نام النقاشی به جرم اشتغال به كار موسیقی اعدام كردند . طویس از ترس به شهر سویدا واقع در جاده بین مدینه و دمشق رفت و در آنجا پنهان شد و تا پایان عمر در این شهر در گمنامی به سر برد.
یكی دیگر از خوانندگان و نوازندگان معروف این زمان در عربستان «سائب خاثر» نام داشته كه پسر یكی از اسیران ایرانی بوده و در آوازهایی كه می خوانده، گوشه های موسیقی ایرانی را به كار می برده است. سائب آواز خود را با قضیب (كه چوب بلند و قطوری بوده و برای حفظ وزن در آواز به زمین می كوبیدند) همراهی می كرده و سپس نواختن عود را آموخته است .
پسر معاویه، یزید اول از مادری شاعر متولد شده بود و بی سبب نبود كه عشق و علاقه وافری به شعر و موسیقی داشت. یزید خود شاعری توانا بود و مسعودی می نویسد كه تمایل زیادی به طرب نشان میداد و نخستین كسی بود كه به قول مولف كتاب اغانی اجازه داد آلات لهو و ارباب طرب بدربار وی راه یابند.
در همان ایامی كه موسیقی دان و شاعر و خواننده در عربستان را در ردیف سَحَرِه به حساب می آوردند استادان این فنون در ایران مقام و منزلتی بس بالا داشتند . موسیقی بر مبانی علمی استوار بود و نوازندگان و رامشگران از نزدیكان پادشاه و در ردیف نجبا و اشراف بودند.
ابن خلدون می گوید نوازندگان ایرانی كه از حجاز می گذشتند و عود و تنبور و معرف و مزمار مینواختند اعراب آوازهای ایشان را اقتباس كردند و وزن ایشان را در شعر و موسیقی خود بكار بردند.
از همین رو بیشتر موسیقیدانان پس از اسلام نیز ایرانی بودند.
زریاب یكی از موسیقیدان های ایرانی و شاگرد اسحق موصلی بوده و یكی از برجسته ترین خوانندگان و موسیقیدانان و نوازندگان عود در زمان هارون الرشید بود. یكی از آثار اوفی الاغانی است.
ابوالعباس سرخسی یكی از نویسندگان ایرانی و از مردم سرخس بوده و درباره موسیقی دو كتاب از او باقی است. (كتاب الموسیقی الكبیر و كتاب الموسیقی الصغیر)
ابن خردادبه جغرافیدان ایرانی بوده و نیاکانش زرتشتی بوده اند . درباره موسیقی آثاری مانند آداب السماع، طبقات المغنین (درباره خوانندگان) و رساله ای درباره سازهای زمان ساسانی نوشته است.
از دانشمندان برجسته ایرانی در فن موسیقی ابونصر فارابی است. او در سده چهارم هجری میزیست. فارابی که در علم و عمل این فن مهارت داشت نخستین کتاب جامع خود را در این رشته نوشت. پیش از او نیزبه دانشمند و طبیب نامی ایران محمد بن زکریای رازی نوشتن رسالهای را در موسیقی نسبت دادهاند به نام " فی الجمل الموسیقی ". پس از فارابی، ابو علی سینا در کتاب شفا، بابی را به موسیقی اختصاص داد . ابو ریحان بیرونی کتاب" الاستخراج الاو تار فی الدائره" را در موسیقی نوشت. پس از ابن سینا شاگرد او " ابو منصور زیله " کتاب الکافی الموسیقی را نوشت.
دراین هنگام در میان موسیقی دانان و خوانندگان و نوزندگان ایرانی چندین گروه برجسته بودند: علاوه بر استادان فن دو طبقه دیگر نیز بودند كه در درجه دوم اهمیت قرار داشتند. یكی نوازندگان بودند كه ایشان را آلاتی می گفتند و دیگر دختران خواننده كه آنها را «قینه» می نامیدند و عموماً از بین اسیران جنگی انتخاب میشدند.
دختران خواننده فن موسیقی و راه و رسم آواز خواندن را نزد استادان فرا میگرفتند و در دوره طلایی عباسیان ابراهیم موصلی، پیشوای موسیقی دانهای عهد، این دختران خواننده را در مكتب خود تعلیم میداد. این دختران خواننده مقام و منزلت عالی داشتند و با اینكه اغلب صورت اسیر و كنیز را داشتند ایشان را به قیمت گران خرید و فروش می كردند زیرا هنر و اطلاعات آنها درباره مسائل ذوقی و ادبی بسیار زیاد بود. در شعر و ادبیات علم قضا و فلسفه و ریاضی و هندسه و طب و قرآن و حدیث و منطق و خطابه و غیره وارد بودند و بعلاوه علم موسیقی عملی و نظری را خوب می دانستند و بر بط هم می نواختند.
اما مخالفت های دینی همواره ادامه اشت.
در هنگامه ی ممنوعیت ها و محرومیت های موسیقی، خانقاه به پناهگاه موسیقی بدل شد.
«امنن شیلوا» در مقاله موسیقی و دین در اسلام چنین نوشته است: «اولین رساله دربارهی تحریم موسیقی توسط «ابنابیالدنیا» نوشته شد. وی طلبهای سنتگرا و خلوتگزیدهای بود كه تمام زندگی خود را وقف دین و مذهب كرده بود، ابنابی دنیا معلم خیلفهی معتضد عباسی قرن سوم هجری ، و پسرش متقیعباسی بود...
به غیر از خانقاه، زورخانه که مرکز پهلوانان و عیاران، یعنی بازوی عرفان ایرانی بود، از مراکز موسیقی به سمار می آید.
زورخانه نمادی است از نیایشگاههای مهری که نیاکان ما در دور دست تاریخ، در گود هشت گوشه آن به نیایش خورشید (میترا یا مهر) که بنیاد هستی این جهان از آفتاب اوست، برمی خاسته اند. پس از تازیان، گودها به جایگاه ورزیدن و تربیت عیاران و پهلوانانی بدل شد که بازوی عرفان ایرانی برای آزادی و استقلال ایران بودند.آنان در گودها با نمادهای آلات و ابزار جنگ و نبرد آن روز، تمرین می کردند و ورزیده می شدند.
حرکات و آوازهای زورخانه همراه با موسیقی و تمبک مخصوص زورخانه است .
مرشد بر سرِ دَم می نشیند و پیشِ پایش آتشدانی است ،هم به یادگار میترا و هم برای گرم نگه داشتن پوست ضرب .
ضرب آهنگها و مقامهای آوازی که به هنگام اجرای ورزش باستانی در زورخانه اجرا می شود چنین است:
* شروع ورزش در گود با «سر نوازی»، که نوعی گرم کردنِ بدن و گردن است.
* ضرب شنا .
* میل گردانی .
*سرنوازی و پا زدن که شامل پیش درآمد با کلام (در مایه ی همایون، شوشتری و دشتی) میانکوب و پای تبریزی است.
* چرخ، شامل پیش درآمد (سه تایی و چهارتایی) و چرخ تک پر، سه پر و چرخ جنگی است.
*شش پای آخر با سرعت تند.
* کباده گیری که نمادی از کمانگیری است.
مقامهایی که مرشد می خواند:
همایون یا شور با تاکید بر حجاز عرب است با آواز.
اخوان الصفا که بزرگترین و نخستین فرهنگنامه زمان خویش را در آستانه رستاخیز علمی و فرهنگی ایرانیان نوشتند، باب هایی از به موسیقی اختصاص دادند. از جمله نكاتی كه از رسایل اخوان الصفا در باره موسیقی معلوم می شود استفاده از موسیقی در بیمارستانها برای سبك كردن رنج و درد بیمار است كه در شفای بیمار عامل مؤثری محسوب می شده است.
موسیقی و مولانا:
مثنوی با نی نامه آغاز می شود. از همان نخستین واژه ها، نی و نای و دف و تار و تنبور، در آسمان شعر مولانا می نوازد و می خروشد. موسیقی جان و جهان مولاناست. موسیقی رگ رگ جان مولاناست. موسیقی تپش های تن بی تاب و جان بی قرار مولاناست. موسیقی در واژگان، در تپش شعر، در گوهر کلام، موج می زند.
مولانا در غزلی چنین می سراید:
ای چنگ پرده های سپاهانم آرزوست
وی نالــــــه ی خــــوش سوزانــــــم آرزوست
در پرده ی حجاز بگو خوش ترانه ای
من هُدهُــــــدم سفــــــیر سلیـمانم آرزوست
از پرده ی عراق به عشاق تُحفه بر
چون راست و بوسلیك خوش الحانم آرزوست
آغاز كن حسینی زیرا كه مایه گفت
كــــــان زیــــــر خُرد و زیــــــر بزرگـانم آرزوست
در خواب كرده ای ز رهاوی مرا كنون
بیــــــدار كن به زنگُوله ام كــــــانــم آرزوست.
روح الله خالقی می نویسد:رُهاب، سوز و گداز و ناله و ندبه ندارد، بلكه به پیر با تجربه ای شبیه است كه می خواهد آب خنكی بر دلِ داغ دیده مصیبت دیدگان بریزد و آنان را با پند و نصیحت های دلپذیر امیدوار كند.
شفیعی کدکنی براین باور است که:«از عصر شاعرْ – خنیاگران ایران باستان، تا امروز، آثار بازمانده هیچ شاعری به اندازه جلال الدین مولوی، با نظام موسیقیایی ِ هستی و حیات انسان، هماهنگی و ارتباط نداشته است.»
در جای جای دیوان شمس می توان نشانه هایی از آگاهی گستردهی او از موسیقی را یافت. چنانچه در غزل:
میزن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
یا پرده رهاوی یا پرده رهایی
بی زیر و بیبم تو ماییم در غم تو
در نای این نوا زن کافغان ز بینوایی
قولی که در عراق است درمان این فراق است
بی قول دلبری تو آخر بگو کجایی
ای آشنای شاهان در پرده سپاهان
بنواز جان ما را از راه آشنایی
در جمع سست رایان رو زنگله سرایان
کاری ببر به پایان تا چند سست رایی
از هر دو زیرافکند بندی بر این دلم بند
آن هر دو خود یک است و ما را دو مینمایی
گر یار راست کاری ور قول راست داری
در راست قول برگو تا در حجاز آیی
در پرده حسینی عشاق را درآور
وز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی
از تو دوگاه خواهند تو چارگاه برگو
تو شمع این سرایی ای خوش که میسرایی
مولانا نوازنده چیره دست «رباب» نیز بوده است. مهارت وی در نواختن رباب تا آنجا بوده که در ساختمان این ساز تغییراتی نیز پدید آورده بود.در سماع، مولانا خود رباب می نواخت. نی زنی به نام حمزه نیز داشت که او را قطب نایی می نامیدند.
موسیقی سماع چندین بخش داست:
آیین: در برگیرنده یک درآمد و موسیقی متن بود و با شعر و آواز اجرا می شد.
مقابله: در سماع خانه ها اجرا می شد و معنای اجرای ایین طریقت داشت.
مولانا، بسیاری از غزل ها را در شود و مستی سماع می سرود:
چنگ را در عشق او از بهر آن آموختم
کس نداند حالت من، ناله ی من او کند
بسیاری از غزل ها ی مولانا، خود دف زنان هستند و انسان را به شور و حال و رقص می کشانند. گویی که هر غزل دف بر کف و کف برلب و دست افشان و پاکوبان به میدان می آید:
ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا
ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا
***
ای یوسف خوش نام، ما خوش می روی بر بام ما
ای در شکسته جام ما، ای بر دریده دام ما
***
مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
*****
آشنایی مولانا با موسیقی، به دوران نوجوانی او بر میگردد؛ آن هنگام که وی همراه خانواده، از بلخ به بغداد مهاجرت می کردند. به نوشته دکتر زرین کوب: « آهنگ حدی که شتربان میخواند و نغمه نی که قوال کاروان می نواخت، او را با لحن ها و گوشه های ناشناخته دنیای موسیقی آشنا میکرد».
ضمن داستان ابراهیم ادهم(دفتر چهارم مثنوی) میگوید:
پس حکیمان گــفتـه اند این لحـنها
از دوار چــرخ بــگــرفــتـیــم مــا
بانگ گردش های چرخ است اینکه خلق
میسرایندش به طنبور و به حلق
چنین معروف است که فیثاغورث ، نغمههای افلاک را می شنیده و سپس اصول موسیقی را بر اساس آن استخراج کرده است. در واقع او موسیقی را، با ریاضیات درآمیخت و قواعد و اصول دقیقی برای آن تنظیم کرد. خود فیثاغورث می گوید:«من صدای اصطکاک افلاک را شنیدم و از آن علم موسیقی را نوشتم.»
عرفان مولانا که با اندیشه های ایران باستان نزدیکی داشت، به مانند آیین های کهن ایرانی، برای موسیقی ارج و بهای بسیار قایل بود:
لیک بد مقصودش از بانگ رباب
همچو مشتاقان، خیال آن خطاب
نالــه سـرنا و تـهــدیـد دهـــل
چـیزکـی مـاند بـدان ناقـور کـل
***
مولانا می گوید که هیچ زبانی توان تعریف عشق را ندارد، مگر موسیقی:
هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم، خجل گردم از آن
گر چه تفسیر زبان روشنگر است
لیـک عشـق بیزبان روشـنتر اسـت
چون قلم اندر نوشتن میشتافت
چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
***
سماع
بازار زركوبان قونیه ! مولانا و یاران در گذر! صدای کوبیدن چکش كوبیدن بر زر. : تق تق تتق تق!
دف ! دف! ددفدف!
حق! حق! انالحق!
مولانا به ناگاه ایستاد. در خود پیچید! برخاست. رها شد. دست بر دست. کف برکف. پا بر خاک و دست بر آسمان!
غوغا شد. شور و شر شد. های و هو برخاست.
زرکوبان از چرخه ی این چرخ از کوبیدن باز ایستادند!
صلاح الدین زرکوب، شاگردان را گفت: بکوبید که زر را قیمتی نیست!
تق! تق! تتق تق!
دف! دف! ددفدف!
کف! کف! ککف کف!
حق! حق! انالحق!
و بازار به رقص بر آمد. زرگر و زر به رقص برآمد!و قونیه به رقص برآمد.
یكی گنجی پدید آمد در آن دكان زركوبی زهی صورت زهی معنی زهی خوبی زهی خوبی
در باره زمان پیدایش مجلس سماع آگاهی چندانی در دست نیست ،اماآنچنان که نوشتم تمام سرودهای باستانی چون گاتاها و یشت ها را با موسیقی و آواز می خوانده اند.
در سال 245 هجری که ذالنون از زندان متوکل آزاد گردید ، صوفیان دربغداد به دور او گرد آمده و درباره سماع از او اجازه گرفتند. قوال شعری خواند و ذوالنون ابراز شادی کرد . در سال 253 نخستین حلقه سماع را علی تنوخی در بغداد به پا کرد.
اما سماع را شمس و مولانا به اوج رساندند. در غزل های مولاناست که زمین و آسمان، آدمی و هستی به رقص بر می خیزند:
ای هوس های دلم ! بیا بیا بیا بیا
ای مراد و حاصلم! بیا بیا بیا بیا
مشكل و شوریده ام چون زلف تو، چون زلف تو
ای گشاد مشكلم! بیا بیا بیا بیا
از ره و منزل مگو ، دیگر مگو، دیگر مگو
ای تو راه و منزلم! بیا بیا بیا بیا
در ربودی از زمین یك مشت گل ، یك مشت گل
در میان آن گلم، بیا بیا بیا بیا
تا زنیكی، وز بدی من واقفم، من واقفم
از جمالت غافلم، بیا بیا بیا بیا
تا نسوزد عقل من درعشق تو، در عشق تو
غافلم، نی عاقلم، بیا بیا بیا بیا
روزی یاران مولانا پیرامون مطالب كتاب فتوحات مكیه ابن عربی گرم گفتگو بودند كه زكی قوال ( از مغنیان مجلس سماع مولانا) ترانه گویان درآمد. مولانا در دم گفت: «حالیا فتوحات زكی به از فتوحات مكی است. و به سماع برخاست».
در مناقب افلاکی آمده است: مولانا در حال شوری عظیم بود که سماع کنان از مدرسه ی خود بیرون شد و سراغ قاضی عزالدین که با سماع درویشان مخالفت های بسیار داشت، رفت. بانگی بر وی زد و گریبان قاضی بگرفت و گفت: برخیز و به بزم خدا بیا!
کشان کشان تا بزم عاشقان بیاوردش و نمودش آنچه در حوصله ی او بود. قاضی جامه ها چاک داد و به سماع درامد. می چرخید و فریاد می کشید.
شمس و سماع و مولانا در هم آمیخته اند و این سماع ارمغان شمس بود به مولانا.
در نگاه مولانا سماع و موسیقی تنها برای انگیختن شور و نشاط نیست، گونه ای آیین سلوك است.
گرچه «چرخیدن» از اركان سماع مولانا بوده است، اما چگونگی ریزه کاری های سماع گزارش نشده است .
مولانا رقص را پاس می داشته ودر ستایش آن اشعاری پرشور سروده است. این رسم از قرن سوم در میان صوفیان رواج یافت. صوفیان رقص را از توابع وجد به شمار می آوردند. وجد به دنبال سماع در سالك به ظهور می آید.
مولانادر باره ی سماع اشعار بسیار دارد:
بر سماع راست هر كس چیر نیست لقمه هر مرغكی انجیر نیست
خاصه مرغی، مردة پوسیده ای پرخیالی، اعمیی بی دیده ای
****
سماع از بهر جان بی قرار است
سبك برجه چه جای انتظار است
***
سماع آرام جام زندگانیست
كسی داند كه او را جانِ جانست
***
دانی سماع، چه بود؟ قول بلی شنیدن
از خویشتن بریدن، با وصل او رسیدن
دانی سماع، چه بود؟ بی خود شدن ز هستی
اندر فنای مطلق، ذوق بقا چشیدن
*****
بیا، بیا كه تویی جانِ جانِ جانِ سماع
بیا كه سرو روانی به بوستان سماع
برون ز هر دو جهانی چو در سماع آیی
برون ز هر دو جهانست این جهان سماع
اگرچه به بام بلند است بام هفتم چرخ
گذشته است از این بام، نردبان سماع
بزیر پای بكوبید هر چه غیر ویست
سماع از آنِ شما و شما از آنِ سماع
در مثنوی نیز، هنگام داستان ابراهیم ادهم ، می گوید:
پس عذای عاشقان آمد سماع
كه در او باشد خیال اجتماع
بهاولد در باره ی پدر سروده است:
روز و شب در سماع رقصان بود
بر زمین هم چو چرخ گردان بود
سیم و زر را به مطربان می داد
هرچه بودش ز خان و مان می داد
یک زمان بی سماع و رقص نبود
روز و شب لحظه ای نمی آسود.
ما کجا و حضرت عشق! راستی از چه این همه شادی و شادخواری و شعر و ترانه را از یاد برده ایم؟ شعر را باید خواند و در آغوش کشید و بویید و نوشید، نه آنکه بر درودیوار آویخت.
عارفان نامبرداری که با همه ی مخالفت های فقها، مجالس رقص و سماع بر پا می داشتند تا جانی تازه در پیکر در هم شکسته ی مردمان بدمند، اینان هستند:
ذوالنون مصری ، سری سقطی ، جنید بغدادی ، ابو سعید ابوالخیر، ممشاد دینوری ، عمرو بن عثمان مکی ، یحیی بن معاذ رازی ، ابوالحسین سراج ، ابوالحسین نوری، ابو سعید خراز ، ابو اسحاق شامی چشتی . ابو عبدالله خفیف شیرازی ، ابوعلی رودباری ، ابوالقاسم نصر آبادی ، عبدالله بن محمد راسبی بغدادی ، ابوبکر رودباری ، ابو عثمان مغربی ، ابوالحسن حصری ، ابوبکر شــبلی ، احمد بن یحیی . اسماعیل قصری ، عین القضاه همدانی ، نجم الدین کبری ، روزبهان بقلی شیرازی ، سیف الدین باخرزی ، مجد الدین بغدادی، بهاءالدین زکر باملتانی ، سعد الدین حموی ، شمس تبریزی ،او حد الدین کرمانی ، رضی الدین علی لالا ، جمال الدین گیلی ، فرید الدین عطار نیشابوری ، سلطان العلما ، بابا کمال جندی . فخرالدین عراقی، نظام الدین اولیاء ، جلال الدین محمود مولوی خراسانی ، امیر خسرو دهلوی، رکن الدین احمد علاءالدوله سمنانی ، صفی الدبن اردبیلی ، محمد شیرین مغربی ، شاه نعمت الله ولی ،خواجه مسافر خوارزمی ،محمد شمس الدین لاهیجی.
رقص:
نخست اشاره ای بکنم که رقص عرفانی، آن گونه که در خانقاه ها می بینیم، از شش هزار سال پیش در ایران رواج داشته است و رقصی عرفانی بوده است. تنها به این چند نمونه نگاه کنیم:
*تكه سفالی از « تپه خزینه» موسیان كه سه تن را در حال رقص بازوان به آسمان گشوده نشان می دهد و اكنون در موزه لوور نگاهداری می شود و از سال های پایان هزاره چهارم پیش از میلادست.
در این رقص ،بلند كردن دستها و بازوان بسوی آسمان و نقش نردبانی پایین تنه و رقصندگان،نشانهای از « عروج» و «صعود» به آسمان و نزدیك شدن بجایگاه خدایانیست و این حالت و رقص،همچون سماع صوفیان است كه با چرخیدن و دست افشاندن بحالت خلسه و جذبه درآمده،اتصال بمبدا را عنوان میكردند.
خطهای موازی كه در زیر پا و بالای سر رقصندگان كشیده شده است طبقههای آسمان و زمین را نشان می دهد و كشیدگی تنهای نردبانی شكل رقصندگان و پیوستن دستهای آنها به زیر آسمان ، دربرخی از پیكرهها،همانا نشانهای از دسترسی به جایگاه خدایان و پیوستن به آنهاست به وسیله رقص های مذهبی و جذبهای دسته جمعی .
*مهر استوانهای شكلی كه بر روی آن پیكره سه تن در حال اجرای این گونه رقص كندشده و بسیار همانند سماع صوفیان است.
*بر روی تكه سفالی كه زمان آنرا از هزار چهارم پیش از میلاد می دانند، و از تپه سیلك كاشان بدست آمده و اینك درموزه ایران باستانست، گروهی زن یا مرد و زن حلقهای از رقص دسته تشكیل دادهاند كه درآن رقصندگان پهلوی هم ایستاده بازوان خود را از آرنج رو به بالا خم كرده،دست ها را بر روی شانه و دوش همدیگر نهادهاند. چون نشانههایی از خورشید و پرندگان و آب در فاصله رقصندگان دیده می شود،گمان می رود،رقص برای نیایش به خورشید یعنی آن خدای روشنی زای گرما بخش كه با بر آمدن از پشت كوهها ،تاریكی و هراس شب هنگام را از چشم و دل آدمیان می دوزد در دشت و چمن انجام می گرفته است.
*چند تکه سفال که از شوش و ایلام(دوهزار سال پیش) به دست آمده ودر موزه بریتانیا در قسمت میاندورود نگه داری می شود، رقص عارفانه گروه های پنج و هفت نفره را نشان می دهد. دایره وار ایستاده و سر بر آسمان و دست ها یکی بالا و دیگری پایین است.
***
مولانا ، همه ی هستی را در رقص می بیند و شیفته و شیدای رقص است. عرفان ایرانی توانست در آن همه محرومیت ها و ممنوعیت ها، هنر ارجمند و والای رقص را در پناه خود بگیرد. شگفتا که ما چنین توصیه های مولانا را به هیچ گرفتیم و رقص را در برابر هرزگی نهادیم. رقص را که نبض زندگی است و گوهر هستی است. آنچنان که به باور من:
شعر، رقص واژه هاست.
نقاشی، رقص رنگ هاست.
موسیقی، رقص صداست.
تئاتر، رقص زندگی است.
پیکر تراشی، رقص سنگ ها و چوب ها و فلزهاست....
بنگریم که مولانا در ستایش این هنر والا چگونه داد در جهان در می افکند:
آمد بهار جانها ای شاخ تر به رقص آ
چون یوسف اندر آمد مصر و شكر به رقص آ
ای شاه عشق پرور مانند شیر مادر
ای شیر ! جوش در رو جان پدر به رقص آ
چوگاه زلف دیدی چون گوی در رسیدی
از پا و سر بریدی بی پا و سر به رقص آ
از عشق تا جداران در چرخ او چو باران
آن جا قبا چه باشد؟ ای خوش كمر به رقص آ
ای مست هست گشته،بر تو فنا نبشته
رقعه فنا رسیده بهر سفر به رقص آ
پایان جنگ آمد، آواز چنگ آمد
یوسف ز چاه آمد، ای بی هنر! به رقص آ
طاوس ما در آید، و آن رنگ ها برآید
با مرغ جان سراید، بی بال و پر به رقص آ
كور وكران عالم دید از مسیح، مرهم
گفته مسیح مریم كای كوروكر! به رقص آ
به باور مولانا هستی یكسره در رقص و سماعی شكوهمند است.
مولانا چنان بود كه تا تپش و های و هوی مردم و پرندگان و طبیعت را می شنید به سماع می خاست و ساعت ها بر این حال بود و هیچكس نمی توانست همپای او به سماع آید.
یك باد مولانا را در آسیابی یافتند كه برگرد سنگ آسیا به رقص آمده بود .
مولانا در دفتر سوم مثنوی، ضمن بیان داستان خورندگان پیل بچه، می گوید:
رقص آن جا كن كه خود رابشكنی
پنبه را از ریش شهوت بركنی
رقص و جولان بر سرمیدان كنند
رقص، اندر خون خود، مردان كنند
چون رهند از دست خود، دستی زنند
چون جهند از نقص خود، رقصی كنند
مطربانشان از درون كف می زنند
بحرها در شورشان كف می زنند
تو نبینی، لیك بهر گوششان
برگها بر شاخ ها هم كف زنان
تو نبینی برگها را كف زدن
گوش دل می باید، نه این گوش بدن
*****
رقص كه در هنگام سماع، صورتی از وجد و هیجان صوفیانه را نشان می دهد، در نظر مولانا، رهایی و پرواز و شادی در هوای حضرت عشق است:
در هوای عشق حق رقصان شوند
همچو قرص بدر بی نقصان شوند
***
رقص گوهر و بن و جان هستی است. همه گرده ها و نرمه های هستی، رقص کنان و چرخ زنانند. مولوی چرخ زدن را ازشمس یاد گرفت. و چنین بود که خیال یارف او را، چنان به رقص و پایکوبی، چرخ زدن و هیهای وا می داشت:
چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
چه خیالات دگر مست درآید به میان
گرد برگرد خیالش همه در رقص شوند
و آن خیال چو مه تو به میان چرخ زنان
هر خیالی که در آن دَم به تو آسیب زند
همچو آیینه زخورشید برآرد لمعان
سخنم مست شود از صفتی و صد بار
از زبانم به دلم آید و از دل به زبان
سخنم مست ودلم مست و خیالات تو مست
همه بر همدگر افتاده و بر هم نگران.
در جهان مولانا، نشانه های بسیاری از اندیشه های ایران باستان دیده می شود. همواره از زهره و ماه سخن در میان است که دف می زنند و طرب می سازند. زهره ی دف زن و طرب کردن ماه و این چنین هستی را در رقص و طرب و شادی دیدن از ویژگی هایی است که در دین و آیین آن روزگار نبوده است، مگر در آیین های ایران باستان:
خیز که فرمانده جان و جهان
ازکرم امروز، بفرمان ماست
زُهره ومه ، دف زن شادی ماست
بلبل جان مست گلستان ماست
شاه شهی بخش، طربسازماست
یار پری روی ، پری خوان ماست
گوشه گرفتست و جهان ، مست اوست
او خضرو، چشمه حیوان ماست
چون نمک دیگ ، و چون جان در بدن
ازهمه ظاهرتر و ، پنهان ماست
نیست نماینده و ، خود ، جمله اوست
خود، همه ماییم ، چو او ، آن ماست
در غزل هایش از خانه ای یاد می کند که در آن چنگ و چغانه است. این کدام خانه است که در آن بت هست و گنج است و همه فعل و بهانه است. این همه چنگ و چغانه از کجاست؟
این خانه که پیوسته درو، با نگ چغانه است
از خواجه بپرسید که این خانه ، چه خانه است
این صورت بت چیست ؟ اگر خانه کعبه است
وین نور خدا چیست ؟ اگر دیر مغانست
گنجیست درین خانه که درکون نگنجد
این خانه و این خواجه ، همه فعل بهانه است
فی الجمله ، هرآنکس که درین خانه رهی یافت
سلطان زمین است و سلیمان زمانه است
این خواجه چرخست که چون زُهره و ماه است
وین خانه عشق است که بی حد و کرانه است
****
ای مه وای آفتاب، پیش رخت مسخره
تا چه زند زُهره از ـ آینه و جندره
پنجره باشد سماع ، سوی گلستان تو
گوش و دل عاشقان ، برسر این پنجره
دیوان کبیر، بهشت موسیقی است. همه چنگ است و رباب است و نی است و دف است تا جان آدمی پر بگیرد. شادی کند. عشق بورزد. امید و فردا بر بامش بتابد:
مرا چون نی درآوردی به ناله
چو چنگم ، خوش بساز و با نوا کن
اگرچه میزنی سیلی م چون دف
که آواز خوشی داری ، صدا کن
همی زاید زدف وکف ، یک آواز
اگریک نیست ، از همشان جـدا کن
****
مطرب خوشنوای من ، عشق ، نواز همچنین
نغنغه دگر بزن ، پرده تازه برگزین
مطرب روح من تویی ، کشتی نوح من تویی
فتح و فتوح من تویی ، یار قدیم اولین
***
بیا تا دستی برافشانیم و پایی بکوبیم! رباب و تار و تنبورت کو؟ برخیز و بیا! بیا! بیا!
خواجه بیا!
خواجه بیا!
خواجه دگر بار بیا!
دفع مده!دفع مده!
ای مه عیار بیا!...
پای تویی!
دست تویی!
هستی هر هست تویی!
بلبل سرمست تویی!
جانب گلزار بیا!...
ای دل آواره بیا!
وی جگر پاره بیا!
ور ره در بسته بود
از ره دیوار بیا!...
بس بود ای ناطق جان!
چند از این گفت و زبان!
چند زنی طبل بیان!
بی دم و گفتاربیا!
سبز باشید
-------------------------------------------------
پی نوشت: شعرها همه از دیوان کبیر و مثنوی است.
داستانک ها و روایت ها از:
مناقب العارفین . فیه مافیه . معارف بها ولد.
داستان بازار زرکوبان را بسیارانی روایت کرده اند .من این داستان را هم چنین با بازآفرینی تارنمای عجایب المخلوقات خواندم و بسیار زیبابود. این هم روایت من است.
یاداشتی نیز از کتاب سرگذشت موسیقی ایران اثر روح الله خالقی است که بدان اشاره کرده ام.
نگرشی بر پیشینه موسیقی ایران از انتشارات میراث فرهنگی بسیار به من کمک کرد.
برای آگاهی بیشتر از پیشینه موسیقی ایرانی، سلسله نوشتار استادمهدی فروغ در مجلات هنر و مردم در خور توجه بسیار است.
برای دیدن نمونه های مهرها و تکه های سفال از چندهزار سال پیش در ایران، که رقص های عرفانی را نشان می دهد به: تاریخ رقص ایران. استاد یحیا ذکاء. مجله هنر ومردم. خرداد سال پنجاه و هفت نگاه کنید.
داستان لحن ها و دستگاه ها را در بسیاری از کتاب ها از جمله شاهنامه،خسرو و شیرین نظامی به گونه ای پراکنده آورده اند. در تارنمای اصالت و با نام موسیقی در گذرگاه تاریخ نیز در این باره آمده است. من همه ی آن ها را خواندم و تلاش کردم تا گزیده ای از آن ها فراهم آورم.
هم چنین در این راه نوشته های بسیار ارجمند:
پله پله تا ملاقات خدا: استاد عبدالحسین زرین کوب
مقاله ی سماع غزل مولوی: دکتر ضیاء موحد
مقاله ای با عنوان موسیقی و جایگاه آن نزد مولانا: نوشته ی مصطفا علیزاده
مقاله ی مولانا و سماع: دکتر ابوالقاسم تفضلی ( که این سه مقاله در تارنمای هفت سنگ( ویژه مولانا) آمده است و در همایش آموزه های مولانا برای انسان معاصر نیز خوانده شده است.)
مقاله ای از فرید امینی با عنوان مولانا و موسیقی ( که در تارنمای آلپ آمده است) را خواندم و از آن ها بسی آموختم و سپاس بر همه ی شما فرهیختگان!
http://www.7sang.com/mag/2006/09/29/iranmusic.
http://www.aalp.se/index1.htm