|
ایکاش |
|
محمود صفریان |
گر عمر بجای بودی، حتمن
وصال بودی
تَنگ است زمانه اینک، ایکاش مجال بودی
رفته است فرصت ازدست، دیراست دیر دیگر
این مانده کور سو را، ایکاش شهاب بودی
بودش خروش و جوشان این نهر مانده برجای
این جوی خشک ومتروک،ایکاش پرآب یودی
در انتظار هستم،
تا تو ز در درآئی
این در که بسته گشته، ایکاش باز بودی
پا تا بسر نیازم،
روحم پر از شکوفه
بازم برایم ایکاش، یک لحظه ناز
بودی
رفته است فرصت از دست، دیراست دیردیگر
این مانده کور سو را ، ایکاش شهاب بودی