|
خیابان مولوی یک گنجینه است |
|
احمد مسجدجامعي |
سالها پيش در نمايشگاه
آسيايي تصويرگران كتاب كودك، قرار بود كه در بخش جنبي نمايشگاه، داستان
فيل در تاريكي، مثنوي مولوي،
به مسابقه گذاشته و آثار تصويرگران درباره اين
داستان به نمايش گذاشته شود.
مرحوم مرتضي مميز
در جلسهاي كه براي تصميم گيري درباره اين موضوع برگزار شده بود، جملهاي به
يادماندني گفت و اين روزها كه بحث مولوي پيش آمده است به ياد آن ميافتم. آن روز
مرحوم مميز گفت:
اين داستان ظرفيتش بيش از تصوير است.
ترديدي نداريم كه مرحوم مميز بهعنوان يك هنرمند برجسته براي رشته خودش ارزش زيادي قائل بود، اما او ميخواست با گفتن از ناتواني تصوير در بيان اين داستان، ارزش مولوي و اين داستان را نشان بدهد. وقتي مرحوم مميز درباره يك داستان مولوي چنين نظر بلندي دارد، قطعا ما درباره خود مولوي نيز ميتوانيم چنين قياسي داشته باشيم و بگوييم كه ظرفيت مولوي بسيار بيش از بزرگداشتهايي است كه برايش در نقاط مختلف جهان ميگيرند. اين بزرگداشتها و همه كوششهايي كه براي شناساندن مولوي امسال و سالهاي قبل انجام شده، بيشتر به برداشتن كاسهاي آب از دريا ميماند، هرچند اين آب حتي به قدر كاسهاي از اين دريا گوارا و نوشيدني است. چندي پيش به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولوي مراسمي از سوي نهادها و وزارتخانههاي فرهنگي كشور در نبود بسياري از چهرههاي تراز اول ملي و بينالمللي به ويژه در حوزه ادبيات برگزار شد. در كنار همه اين مراسم كه در بسياري از آنها وجه نمايشي غلبه داشت شوراي شهر تهران نيز مصوبهاي ارائه كرد. در اين مصوبه از جمله بر بازسازي و بازپيرايي خيابان مولوي و چهارراه مولوي تهران تاكيد شده است. با اين مقدمه نظرم درباره طرح ساماندهي خيابان مولوي كه يكي از بندهاي مصوبه شوراي شهر درباره بزرگداشت مولانا است و نسبت آن با بزرگمردي چون مولوي هم پيشاپيش مشخص است.
چرا خيابان مولوي؟
گاهي اين بحث مطرح ميشود كه به جاي پرداختن به خيابان مولوي كه ارزش چنداني ندارد، بايد بزرگراهي يا بناي باشكوهي ایجاد گردد و به نام مولوي نامگذاري شود.
چنين بحثي نشان از ناشناخته بودن خيابان مولوي در نزد ما تهران نشينان دارد. فرض كنيد در بازار اين همه كريستالهاي زيبا و محكم هست، اما آيا ميتواند جاي آن تكه ظرف سفالي بر جا مانده از گذشته را بگيرد؟ اگر با اين ديد نگاه كنيم، سر هخامنشي كه اخيرا بحث آن را شاهد بوديم، چه ارزشي خواهد داشت؟ مگر نه اينكه يك شيء كهنه و شكسته است اما همه ميدانيم كه همين شيء شكسته ی خراب، چقدر ارزشمند است.همين شي كه از نظر ظاهري شكسته و كهنه است در بزرگترين حراجيهاي خارج به قيمت بالا در معرض فروش گذاشته ميشود و چون سازمان مربوطه ايراني آن را نخريده است و به حق مورد سرزنش قرار ميگيرد، اين نشان ميدهد كه آن شي شكسته و كهنه چه ارزشي دارد. خيابان مولوي مانند اشياي موزهاي است در مقابل اين همه شيء جديد كه اگرچه زيبا و كاربردياند، اما ارزش تاريخي و راز و رمز فرهنگي كمتري دارند.
خيابان مولوي يكي از ناشناختهترين خيابانهاي تهران است، اگرچه امروز خيابان مولوي را به ويژگيهاي ديگري ميشناسيم اما بناهاي بسياري در خيابان مولوي هنوز باقي مانده كه بخشي از تاريخ معاصر ايران در آنها اتفاق افتاده است، بناهايي كه عليرغم حضورشان در تحولات از ياد رفتهاند و بسياري از اهل تحقيق حتي آنها را به ياد نميآورند كه ما كوشش ميكنيم، بخشي از اين بناها و ارزش تاريخي و فرهنگي آنها را بازگوييم.
اين يك جنبه قضيه است كه ارزش ذاتي خيابان مولوي را نشان ميدهد، اما اين خيابان از اين زاويه كه به نام نامي يكي از بزرگترين چهرههاي فرهنگ ايران هم نامگذاري شده است، ارزش مضاعف پيدا ميكند و ما به عنوان ميراث داران مولوي وظيفه داريم خياباني را كه به نام او نامگذاري شده است، خياباني در شأن او بسازيم.
مولوي يكي از معدود چهرههاي برجسته ماست كه همواره معاصر بوده و نه تنها در زندگي ما كه در زندگي بخشي از مردم جهان حضور داشته است و در يك قرن اخير همواره نام او به مناسبتها و بهانههاي مختلف در ايران زنده بوده است. در دهه 20 فرهنگستان اول زبان و ادب فارسي نام مولوي را براي خياباني انتخاب كرد كه پيش از اين به نام اسماعيل بزاز ناميده ميشد. اسماعيل بزاز از خادمان عزتالدوله دختر ناصرالدين شاه و همسر اميركبير بوده و به دربار رفت و آمد داشته.
شايد در آن روزگار ارزش فرهنگي و تاريخي خيابان مولوي بيشتر از امروز شناخته شده بود. كساني كه اين نام را براي اين خيابان گذاشتهاند چه آگاهانه اين كار را كرده باشند چه ناآگاهانه، دست به انتخابي درست زدهاند، اين را هنگامي بهتر درمي يابيم كه اين خيابان را دوباره كشف كنيم، چنانكه خود مولوي را پس از چند قرن ايرانيان دوباره كشف كردند.
خياباني همچون موزه
مولوي خيابان بلندي است، اما براي شناخت بهتر اين منطقه فقط حوزه چهارراه مولوي را مورد بررسي اجمالي قرار ميدهيم. در دايره چند صد متري اطراف ميدان مولوي مجموعهاي ارزشمند از معماري، تاريخ، فرهنگ و مشاهير و مفاخر جاي گرفته است. ميدان مولوي از شمال به خيابان مصطفي خميني (سيروس) وصل است و از جنوب به خيابان صابون پزخانه كه هنوز محل عرضه محصولات شيميايي براي شستوشو و پاكيزگي است.
برخي از بناهاي مهم اين مجموعه كه جزو آثار تاريخي اند عبارتند از يك امامزاده، يك كليسا، يك سينما، يك مدرسه، يك آب انبار، يك كاروانسرا و يك حمام. همچنين اين منطقه محل زندگي و سكونت بسياري از مفاخر و مشاهيرمعاصر ايران بوده است.
در اين مجموعه بقعه امامزاده اسماعيل از فرزندان امام هادي(ع) قرار دارد. نوع معماري آن ادامه سنت مقبره و يادمان سازي ايراني است. اين بقعه از قديميترين نشانههايي است كه به وضوح روشن ميكند، اين منطقه از ديرباز جايي آباد بوده و مردماني با باورهاي شيعي داشته است. بقعه امامزاده اسماعيل كه در محله چالميدان در نزديكي مولوي قرار دارد، از بناهاي ساخته شده در دوران مغول بوده و متاسفانه آن را در زمان محمدشاه قاجار در سال 1262 قمري ويران كردند و بنايي تازه به جاي آن ساختند، با يك ايوان، يك گنبد خانه، يك رواق و يك صحن كه راههاي مختلف را از سه سو به يكديگر وصل ميكند. در سوي غربي حرم در بخش بالای سرآرامگاه دری منبت کاری و زیبا وجود داشت که کتیبه ای به تاریخ هجری که دوره فرمانروائی دودمان آق قویونلو است بر آن کنده کاری شده است با امضای استاد حسن بن پیرعلی حداد تهرانی.
اين در كه اينك در موزه امامزاده نگهداري ميشود كهنترين ساخته
شناسنامه دار تهران است و گوياي تسلط هنرمندان تهراني به استفاده از ظرفيتهاي هنري
به خصوص در زمينه نجاري و كار روي چوب است.
در كنار امامزاده مسجد و مدرسه تاريخي فيلسوف قرار دارد كه از
150 سال پيش تاكنون داير و معمور است.
قديميترين مطب تهران
در همين محل مطب و مقبره فيلسوفالدوله يكي از دو طبيب مشهور دوره انتقال قرار دارد. ايشان و ميرزا خليل طهراني مشهور به طبيب مرده زنده كن دو پزشك دوره انتقال هستند كه هم به عنوان حكيم و هم به عنوان طبيب از جايگاه ويژهاي برخوردار بودهاند. مطب باقيمانده از فيلسوف، قديميترين مطب موجود در تهران است و چقدر خوب ميشد كه به شيوه ديگر كشورها اين يادگارها را احيا ميكرديم و نهادهاي مرتبط به پزشكي مثل سازمان نظام پزشكي در اين زمينه قدمي برميداشتند.
خانه عبدالله بهبهاني، خانه مشروطه تهران
قدري آن سوتر از سيداسماعيل در ضلع شمالي خانه يكي از دو رهبر روحاني بزرگ مشروطيت يعني سيدعبدالله بهبهاني است كه در همين خانه در كنار حوض ترور شد. اين خانه در دولت آقاي خاتمي به عنوان يكي از چند خانه مشروطيت ثبت شد. خانه مشروطيت تبريز و رشت راه اندازي شد، ولي اين خانه هنوز راه اندازي نشده است. گرچه تملك اين خانه انجام شد، اما عليرغم اينكه اين خانه يكي از مهمترين مكان سياسي - مذهبي در قرن اخير است كه در دورههاي بعدي نيز محل وقوع حوادث و رويدادهاي مهمي بوده، بازسازي و تجهيز آن نا تمام باقي ماند است و در سالهاي اخير هم براي تكميل آن قدمي برداشته نشده است.
خانه پروين اعتصامي
اگر دايره را كمي وسيعتر بگيريم، شخصيتها و بناهاي مهم ديگري نيز در اين دايره قرار ميگيرد، اما به مناسبت صدمين سال تولد پروين اعتصامي بايد اشارهاي بكنيم. در ضلع شرقي خيابان به طرف شمال منزل بانوي شعر ايران پروين اعتصامي و در واقع اعتصامالملك قرار دارد. در سالهاي قبل كه جايزه پروين بنياد شد، بهترين فرصت براي شناسايي اين منزل بود كه اميد است اين كار انجام و تكميل شود.
موزهاي از هنرهاي ايراني و اسلامي
در بناي ديگري در جنوب چهارراه مولوي گور قديمي موجود است كه اينك از آن مجموعه، بنايي به نام سر قبر آقا باقيمانده كه مدفن ميرزا محمدمهدي ظهيرالاسلام فرزند سيدمرتضي خاتونآبادي اصفهاني نخستين امام جمعه تهران است كه امامت جمعه تهران تا پيروزي انقلاب اسلامي در خانواده او باقي ماند.
اين مجموعه در مساحتي نسبتا كوچك نمونههايي از همه انواع هنرهاي ايراني را در عاليترين شكل عرضه ميكند. كاشي برجسته، گچبري، آيينهكاري، گچ روي آيينه، نقاشي پشت شيشه، حجاري، مقرنس كاري، آجركاري، منبت كاري، كاشي كاري و گره چيني از نمونه هاي منحصر به فرد در اين بنا با گنبد تخممرغی شكلي است كه روي اين مرقد قرار گرفته و وزن آن بر روي چهار فيل ستون تقسيم شده است. ميتوان گفت از همه هنرهاي موجود در قرون گذشته نمونههايي ارزشمند در اينجا قرار دارد و نمونههايي كه از لحاظ هنري براي برخي از آنها در جاي ديگري مشابهي نميتوان يافت و به عنوان يك سند تاريخي معتبر براي مطالعه هنر و معماري بخشي از تاريخ ايران به كار ميآيد. مرمت و بازسازي اين بناي ارزشمند و محوطه پيرامون آن در دولت اصلاحات صورت گرفته و طرح ايجاد موزه در اين محوطه و بناهاي اطراف آن تصويب شد.
در همين مجموعه قبر شخصيتهايي مانند ناظمالاطباء (پزشك و لغتشناس) و سعيد نفيسي (اديب و كتابشناس و مترجم هومر و ايلياد) قرار گرفته و خوشبختانه قبر صنعالملك استاد بزرگ نقاشي در دوره انتقال نيز با راهنمايي مرحوم استاد محمد محيط طباطبايي در همين جا شناسايي شده است. در همين خيابان هيات مهدويه در مسجدي به همين نام قرار دارد كه از بنيانگذاران جشنهاي بسيار باشكوه نيمه شعبان در تهران از سالهاي دور تاكنون هستند.
قديميترين كاروانسراي تهران
در فضاي جنوبي چهارراه مولوي و نرسيده به سر قبر آقا، تنها كاروانسراي موجود تهران با مساحتي نزديك به يك هكتار قرار گرفته و معمور، پابرجا و سرزنده است و مالك فرهنگ دوستش در حال تعمير و بازسازي آن است.
اين كاروانسرا كه از دوران صفويه باقيمانده است، در گذشته بارانداز بوده و بيرون از دروازههاي تهران قرار داشته و با گسترش تهران درون شهر جاي ميگيرد. اين كاروانسرا در 4 سو با حجره احاطه شده و در وسط آن آب انبار و تعدادي حجره قرار دارد كه كار تعمير و مرمت حجرههاي پيرامون رو به پايان است. بيشك اين كاروانسرا كه نمونه كامل كاروانسراي ايراني است نمونهاي از كار ارزشمند معماران با ذوق تهراني را در معرض نمايش ميگذارد.
قهوهخانه، فضاي عمومي
ضلع جنوب شرقي چهارراه مولوي داراي نمايي شهري است كه به همان سبك اوليه و سياق دوره انتقال است و جاي آن دارد كه اين سبك در ساير قسمتهاي ميدان نيز به كار گرفته شود.
در طبقه بالاي اين ضلع پيشترها قهوه خانه بزرگي قرار داشت كه به خيابانهاي اطراف مشرف بود. در اطراف خيابان و چهارراه مولوي به خاطر اينكه دروازه ورود به تهران بود، از قديم الايام قهوهخانههاي زيادي بود كه ميتوان آنها را بازسازي و احيـا كرد، چنانكه يكي از قهوهخانهها در زمان شهرداري آقاي كرباسچي در ميدان راه آهن احيا شد و مورد استقبال قرار گرفت.
قهوهخانههاي اين منطقه فقط جايي براي خوردن و آشاميدن و حتي استراحت كردن نبود، بلكه فضاهاي فرهنگي براي گفت وگو نيز بود و اين جنبه از كاركرد قهوهخانهها را نبايد از نظر دور داشت. در قهوهخانهها مردم گرد هم ميآمدند و با هم گفت وگو ميكردند. گذشته از اين نقالي، شعرخواني، پرده خواني و تعزيه، حتي عرضه صنايع دستي و هنري مثل انگشتر و تسبيح و.... در قهوه خانهها صورت ميگرفته و خوراكيهايي مثل هل گلاب و جوز قند و باميه نيز در قهوهخانهها عرضه ميشد.
قهوهخانههاي اين منطقه را ميتوان به سه دسته كلي تقسيم كرد؛ قهوه خانههاي محلي كه مردم يك محله از آن استفاده ميكردند و محل گفتوگو و گردهمايي مردم يك محله بود، قهوهخانههاي صنفي كه افراد مربوط به يك شغل خاص به آنجا رف وآمد داشتند و با هم گفت وگو ميكردند، مثل بناها، يا خياطها يا....، قهوهخانههاي قومي كه اهالي يك شهر يا يك منطقه به آن رفت وآمد داشتند و ديدارهايشان را آنجا تازه ميكردند، مثلا يكي كه از شهرستان به تهران ميآمد اول به قهوهخانهاي كه همشهريهايش در آنجا دوره هم جمع ميشدند، سر ميزد و نيازهاي عاطفي و كاري خود را برطرف مي كرد. گذشته از اين قهوه خانهها گاهي كاركرد سياسي و اجتماعي نيز پيدا ميكردند. در جريـان واقعه رژي كه به تحريم تنباكو معروف است، در اوايل قرن 14 قمري پس از فتواي معروف ميرزاي شيرازي در تحريم تنباكو و در مخالفت با انحصار تنباكو براي نخستين بار قهوهخانههاي اين خيابان بساط دادن قليان به مردم را برچيدند و به حمايت از ميرزا پرداختند.
قديميترين سينماي برپاي تهران
در ضلع شرقي چهارراه مولوي سينما تمدن قرار دارد كه توسط خان باباخان معتصدي با همكاري شهرداري ساخته شد و قديميترين سينمايي است كه هنوز پابرجاست و ظرفيت بازپيرايي و بازسازي و تعريف كاربري جديد در همين حوزه را دارد، مثل اتفاقي كه براي سينما تك افتاد.
براي اينكه ارزش سينما تمدن و اهميتش در اين منطقه روشن شود، بد نيست به ماجرايي بپردازم كه خالي از لطف نيست. احمدرضا درويش سينماگر ارزشمند كشورمان كودكياش را در خيابان مولوي گذرانده و متولد مولوي در كوچهاي به نام ماسوره است. اين كوچه از بس تنگ بوده به آن ماسوره ميگفتهاند.
به هر حال او از مشتريان هميشگي اين سينما بوده و اينقدر سينما
در ذهن او تاثيرگذار بوده كه در همان كودكي به معلمش ميگويد من ميخواهم فيلمساز
بشوم و معلمش تحقيرش ميكند و ميگويد تو عرضه اين كارها را نداري! زمان مي گذرد و
درویش فیلمساز می شود و سال 1368 در جشنواره فیلم فجربراي نخستين بار جايزه فيلم
اول برگزار ميشود و جايزه به درويش ميرسد.
درويش نخستين نمايش فيلمش را در سينما تمدن با حضور معلم و
همكلاسيهايش ميگذارد.
بازار حضرتي
در ضلع جنوب غربي ميدان مولوي بازار حضرتي است. علت اين نام قرار گرفتن اين بازار در روبهروي جاده قديم حضرت عبدالعظيم حسني(ع) است. اين بازار چون در كنار دروازه تهران بوده به بازار دروازه هم معروف است. دروازه حضرتي بزرگترين و مهمترين و آبادترين دروازه تهران بوده كه از آن طريق به ري و مناطق مختلف كشور وصل ميشده و از سوي ديگر به شاهراه خراسان متصل بوده و بيشترين رفت و آمد به تهران را داشته است.
قديميترين كليساي تهران
در ابتداي همين بازار كوچه ارامنه (شهيد موسوي) قرار دارد و در آن كليساي طاطاوس واقع شده كه قديميترين كليساي تهران است. در اين منطقه ارامنهاي ساكن بودهاند كه در دوره شاه عباس اول صفوي آنها را از سرزمين خود كوچانده و در تهران سكونت داده بودند. اين كليسا نمازخانه ای با پوشش گنبدي و 4 شاهنشين دارد و محراب و محل پيشواي روحاني در شاه نشين شرقي است. اين ملك توسط جام بران ارمني ساخته شده و بهطور كامل باقي مانده است و كار تعمير و مرمت آن چند سال پيش مصادف با دو هزارمين سال تولد عيسي مسيح با همكاري شوراي خليفهگري ارامنه انجام شد.
در دهليز ورودي كليسا گورهايي از شخصيتهاي برجسته مسيحي بيگانه كه در ايران در گذشتهاند، قرار دارد. برخي از گورها آرامگاه كاركنان سفارت روسيه در ايران است.از بين اين افراد ميتوان از گريبايدوف سفير روسيه تزاري نام برد كه به دليل اهانت به زنان مسلمان به فتواي ميرزا مسيح مجتهد تهراني توسط مردم به قتل رسيد. از ديگر كساني كه در اين گورستان آرمیده اند چارلی اسکات از بازماندگانسر واتراسکات شاعر و نویسنده مشهور انگلیس و كلمن كشيش معروف انگليسي معروف به كلمن صاحب معلم الهيات مسيحي است كه تورات، زبور و كتاب انبيا را از عبري به فارسي ترجمه كرده بود و در 1260 قمري در تهران درگذشت. چارلي آليون وزير مختار انگليس در ايران و نخستين فرستاده ناپلئون در ايران و يك شاهزاده هندي با نام گريگوريان و يك نقاش ايتاليايي در ايران و.... از كسانياند كه در اين كليسا به خاك سپرده شدهاند.
موزه نقاشيهاي قهوهخانهاي
در ضلع شمالي ميدان چند اثر ديگر نام بردني است:
یکی آب انبار قدیم سید اسماعیل با نمای باد گیرهای بیرونی آن، که بزرگترین آب انبارتهران
بوده است و در دهه 50 به قهوه خانه . موزه و نمایشگاه آثار
نفاشی به ویژه قهوه خانه ای و شمایل نگاری تبدیل شد و نخستین نمونه تبدیل، از کار
بری حوزه خدمات به حوزه فرهنگی است. جای چنین مجموعه ای در تهران خالی است و امکان
احیای این فضا با همین کار بری وجود دارد.
حمامي كه تخريب شد
يكي ديگر از بناها حمام گلشن است. متاسفانه يك حمام قديمي در آستانه بازار حضرتي واقع بود و با آنكه به ثبت رسيده بود تخريب شد. حمام گلشن حمامي وسيع و درجه يك از نظر هندسي و نمونه كامل حمام ايراني است با گرمخانه و سربينه و فضاهاي مجلل كه امكان احياي و بازسازي آن حتي با تغيير كاربري وجود دارد.
يادگارهاي ماندگار
در چنين فضاي باطراوتي بسياري از بزرگان علم و اجتماع و يادگارهاي ماندگار معنوي شهر تهران زيستهاند كه نام برخي از آنها را ميبرم. خوشبختانه منازل مسكوني و مراكز علمي و فرهنگي برخي از آنان همچنان پابرجاست و اگر مورد حمايت و عنايت قرار گيرد به رونق حيات فرهنگي و تاريخي بيش از پيش خواهد افزود.
اين بزرگان عبارتند از سيدعبدالكريم لاهيجي، شاگرد شيخ مرتضي انصاري و داماد حاج ملاعلي كني و نخستين امام جماعت و مدرس مدرسه فيلسوف، حاج شيخ محمدرضا تنكابني از برجستهترين شخصيتهاي علمي و فقهي تهران، مدرس و امام جماعت مسجد و مدرسه فيلسوف كه از شاگردان فقه ايشان ميتوان از فرزندان دانشمند و عالمشان مرحوم ميرزا علي آقا، ميرزا ابوالقاسم و شيخ محمدتقي و دكتر ابوالقاسم گرجي نام برد.
سيداحمد شهرستاني شاگرد آقا ضيا عراقي، شيخ مرتضي زاهد كه همچنان كه از نامشان پيداست زندگي زاهدانهاي داشتهاند و خوشبختانه منزل ايشان باقي است و به همت نوه ايشان كتابخانه مهمي آنجا تاسيس شده است. غرويكاشاني روحاني مجاهدي كه به تهران تبعيد شده بود.حاج شيخ جعفر خندقآبادي منبري و محدث بزرگ معاصر. از بين كسبه خوشنام و شخصيتهاي اجتماعي و تاثيرگذار ميتوان از سيدعلي ميرهادي در بازار سيداسماعيل نام برد كه علاوه بر تاسيسات اجتماعي و خدماتي ماندگاري كه بر جاي نهاد مردي صاحب نفس و صاحب سبك بود و خواندن دعاي ابوحمزه ثمالي در تهران از مسجد امينالدوله بهواسطه ايشان رايج شد. حيف است از سه سردار بزرگ و دلاور معاصر كه از يادگارهاي مانـدگار اين منطقه هستند نامي نبريم؛ شهيد محمد بروجردي و شهيد دكتر مصطفي چمران و زندهياد متوسليان كه از قضا هر دو در لبنان هم جايگاهي ويژه دارند و خانه پدري و زادگاه هر دو در اين منطقه قرار دارد. خوشبختانه خانه شهيد چمران با كمك شهرداري به نحو مناسبي در دست بازسازي و تكميل است و شايسته است كه درباره خانه متوسليان و شهيد بروجردي هم اقدام شود.
حال بار ديگر به اين محله رجوع كنيم؛ بيشك از كمتر منطقهاي ميتوان اين همه آمار، شخصيتها و وقايع گوناگون را در كنار هم ديد.
و اما بعد
با توجه به آنچه گفته شد، خيابان مولوي بخشي از هويت تهران است و توجه به آن جنبهاي هويتي دارد، بخشي از بناهاي اين خيابان در تاريخ و به خصوص تاريخ معاصر ايران بستر رويدادهاي مهم بودهاند و شناختن و ثبت مرمت آنها ميتواند ما را در شناسايي بهتر تاريخ خود ياري كند و چه بسا بتواند نوري بر زواياي تاريك تاريخ بيندازد. خيابان مولوي خياباني است كه در آن بناهايي از دورههاي مختلف تاريخي قرار دارد و به نحوي ميتوان در آن سير تحول بناها را بررسي كرد، اما اين همه ماجرا نيست. ساماندهي اين خيابان ميتواند آن را به يكي از قطبهاي گردشگري تبديل كند؛ همچنين به خاطر وجود قديميترين كليسا كه مدفن برخي از چهرههاي غيرايراني است ميتواند از استقبال ايرانگردان خارجي نيز برخوردار شود. تبديل اين خيابان به يك منطقه گردشگري گذشته از ارزشهاي فرهنگي و تاريخي، ميتواند از نظر اقتصادي نيز براي تهران و به خصوص حوالي اين خيابان حائز اهميت باشد.