بمناسبت سال مولانا باز
هم از او می گوئیم
----------------------------------------
با بهره گیری از
کتاب:
پله پله تا ملاقات خدا
اثر خواندنی زنده
یاد
دکتر عبدالحسین زرین کوب
|
رقص و سماع مولانا |
|
به انتخاب ِمحمود صفریان |
یکی از معروفترین رقص و سماع های مولانا که شهرتی تاریخی دارد، در بازار " زر کوبان " قونیه رخداده است.
مولانا، در پایان جستجو
های بسیار، وقتی " شمس " را در هیچ جا نیافت، قبول کرد که او را بدانگونه که در خود
می یافت، پذیرا شود. در حقیقت جستجوئی که او را نومید کرده بود، شوق اش را به
سوی ملالی که نزدیک بود به سودائی و ما خولیائی منجر شود، می کشاند. روح او، برای
رهائی از قدرت این ملال گریبان گیر، به سوی بسط شعر و سماع کشانده می شد، سماعی که
برای او یادگار شمس بود و رابطه او را با دوران صحبت و همنشینی
" آن سالها " بر قرار می کرد و مانع از رکود بالندگی او می شد.
غیبت بی بازگشت شمس برای احوال روحانی مولانا درست به
هنگام بود، چرا که اگر ادامه می یافت، مولانا همچنان در بند شمس می ماند، و شاید
تعلق
عمیقی که ایجاد شده بود او را از سیر در مراتبی که جز با رهائی از هر گونه تعلقی
برایش دست داد باز می داشت و این شکوه و جلال حاصل نمی شد.
ماجرای بازار زرکوبان در
همان ایام، سماع او را در بازار به یک مجلس شوروحال صوفیان تبدیل کرد. آن روز
از بازار زرکوبان می گذشت و جمعی از مریدان نیز با او همراه بودند. از آهنگ تاق تاق
پتک و سندان که در زیر سقف بازار می پیچید و در آن لحظه هماهنگی جالبی پیدا کرده
بود شور و حال عجیبی در وی پدید آمد. آهنگ غریب اما موزون و ضربی شور انگیزی
که در این صدا بود بی اختیار وی را به وجد آورد. مولانا،
که در یک لحظه خود
و بازار و مریدان و عابران را از یاد برد، از خود بی خود شد وبه سماع و چرخ مشغول
شد. مریدان هم با موافقت کامل دنباله روی کردند و بر گرد او در
سماع آمدند. هنگامه عظیمی شد.
صلاح الدین زرکوب که سماع مولانا در مقابل دکان او آغازشد در این هنگام با شاگردان
خویش سرگرم کار بود. او با مولانا دوستی و ارادت دیرینه داشت
و سالها در خلوت و در جمع با او مربوط بود. وقتی شور و حال او را مشاهده کرد به
شاگردان اشارت کرد تا همچنان به کار خویش ادامه دهند.
زرکوبان دکان های دیگر، در داخل کارگاهها دست از کار کشیده بودند و با حیرت و شگفتی
به وجد و رقص مولانا و مریدان دیده دوخته بودند.
مولانا همچنان گرم سماع بود و صلاح الدین و شاگردانش همچنان پتک و چکش بر سندان می
کوبیدند. شمش ها و ورق های زر در زیر ضربه های پتک و چکش خرد می شد و پاره پاره می
گشت. شاگردان از خستگی عرق می ریختند و همچنان به اشارت استاد زرکوب کار خود
را ادامه می دادند.
صلاح الدین که خود از مریدان مولانا و از دوستان شمس بود از دکان بیرون جست و به
هنگامه ی یاران پیوست و همراه آنها به رقص و سماع پرداخت و به اشاره او شاگردن این
موسیثی غریب بازاری را ادامه دادند. او به شاگردان گفته بو:
" تا مولانا سماع می کند دست از ضربه وامگیرید و اگر زر تلف شود باکی نیست. "
مولانا از وقت ظهر تا هنگام غروب در این هنگامه عظیم و در وسط بازار زرکوبان به
سماع مشغول بود. چون قوالان در رسیدند، زرکوبان که دیگر از
خستگی بسختی قادر به ادامه ضرب بودند یک لحظه دست از کار کشیدند. زرهاشان خرد و
پاره پاره شده بود، و در دکان و بیرون آن ریخته بود.
مولانا به ضرب آهنگ قوالان سماع خود را ادامه همچنان دنبال کرد. حتا زرکوب پبر را
که در بیرون دکان در وسط بازار اما در کنار وی، به قدر طاقت خویش پایکوبی می کرد در
کنار کشید و با او به چرخ زدن پرداخت. پیر مرد که باخرسندی بی اکراه خود را به دست
مولاتا سحرده بود با آنکه احساس
خستگی می کردبا مولانا همراهی نشان می داد و روبروی او و پا به پای او دست افشانی و
پایکوبی می کرد. تعدادی از مریدان که خستگی آنها را از پای در آورده بود کنار کشیده
بودند و رقص مولانا را با زرکوب پیر با حیرت و لذت تماشا می کردند.
تمام بازار با کنجکاوی و سکوت به این رقص و سماع پر شور می نگریست. مولانا و زرکوب
با زبان رقص با یکدیگر نجوای عاشقانه و روحانی می کردند. با آهنگ قوالان و زرکوبان،
بی آنکه چیزی بر زبان آرند، برای یکدیگر اما به افتخار آن کس که آنها را به شوق و
سماع در آورده بود غزل عاشقانه می خواندند و شور می کردند. آنچه را دلهاشان گفت
زبان را برای بیان آن نا محرم می یافتند. دست و پا شان، سرها و شانه شان با حرکات
موزون خود به بیان می آورد، و شور و هیجان رقص و سماع وجود آنها را از باز مانده ِ
خودی ها خالی می کرد.
بالاخره زرکوب پیر، که تمام نیروی خود را از دست داده بود، طاقت همراهی با مولانا
را نیاورد. با فرو تنی و افتادگی عذر خواست و ار دایره بیرون رفت و مولانا نیز به
حرمت او، چند لحظه بعد از شور و هیجان باز ایستاد.
بدین گونه سماع پر شور مولانا در بازار زرکوبان در میان کنجکاوی و حیرت عابران و
ناظران پایان یافت.