فریاد مورچه ها - فریادی از درون محسن مخملباف

محمود صفریان

همراهی محسن مخملباف با رژیم و آلودگی هائی که این همراهی برای او رقم زده است، همیشه مثل دُملی در وجود او زنش داشته و هنوز دارد.
و در پاره ای از دیالوگ های این فیلم از زبان مرد اول است که، این دمل کمی سر باز می کند، اما تمام چرک و کثافت انباشته در آن که بنظر می رسد سخت آزارش می دهد بیرون نمی ریزد. چرا؟ چون که، نه می خواهد و صد البته، نه می تواند، که کاملن تهی و پاک شود. درست است که روزی پس از تراشیدن ریشش وقتی مورد سئوال قرار گرفت گفته بود:
ریش را رها کنید، به ریشه بچسبید.
ولی آن کوله بار مملو، به این سادگی همه محتوباتش بیرون ریخته نخواهد شد.
اگر تصمیم، صحبت از زبان فیلم قرار است باشد. و اگر اسلحه انتخابی برای دوئل با آنچه که جاری است، قرار است ساختن فیلم باشد. استواری، قدرت، و میدان داری می خواهد، وگر نه، شعار هائی چون:
..."
هی میگن عدم خشونت، عدم خشونت، این عدم خشونت خودش خشونت است ..."
حکم پاک کردن اشک  با پوشت حریر را، در عاشورا دارد، بجای کوبیدن قَمه بر فرق.
ریشه ظالم را نمی توان با دعا به درگاه خدا از بن در آورد.... و با صدای بی صدای چنین فریادی نمی توان " ماله " به سابقه ای چنین نا هموار و زبر  کشید و صاف و صوفش کرد
"
...یا خدا نیست یا اگر هست عادل نیست ..."
 یا
"
...خدا برای این همه فقر چه جوابی دارد "
 این خدا نیست که باید کاری بکند. این وظیفه مخملباف است که بایستی فریاد را از حنجره توانمند " شیر " سر بدهد، وگرنه مورچه چیه که فریادش چی باشه!