بازی عروس و داماد

آریو ساسانی

 انتشار کتاب " بازی عروس و داماد " خانم بلقیس سلیمانی، بحث در مورد داستان های کوتاه ِ کوتاه یا " مینی داستان " را داغ کرده است.
اینکه یک کتاب بهر نحو باعث گرد هم آئی بشود و بحث هائی را در باره ادبیات باعث شود، رخدادی میمون، معقول، پسندیده و کار آمد است، چون کوتاه که می آئیم، خمودگی، سکوت و بیحوصلگی رخ می نماید و ریشه های نا امیدی را دوان می کند....و زهر سانسور با قدرت بیشتری وارد عمل می شود.
ادبیات ِ داستانی بخصوص در زمانه جاری، باید گفت که متاسفانه رسمن اگر نه بیمار که سخت نا توان است. و اگر هر از گاهی، به بهانه ای، ماسک اکسیژن روی صورتش نگذاریم، خفه می شود.
سانسوری که از ناخن پا و پوشش آن شروع شده و ذره ذره جای جای اندام را تحت کنترل و نگاه و فشار در آورده است، دارد به سرو محتویات درون آن فشار روز افزون می آورد وچتر آن دارد همه زندگی را بطور اعم و ادبیات را بطور اخص به زیر مهمیز می کشد و اگر خودمان سوراخ های تنفسی لازم را  در دیواره آن ایجاد نکنیم خفگی سرنوشتی محتوم خواهد بود. و گرد هم آئی هائی چون نشست، بررسی و در حدی نقادی کتاب هائی چون کتاب خانم سلیمانی از این گونه مفرهاست.
به اینکه این کار فقط " در دو هفته و پشت میز کار نوشته شده است " که کمی بوی فاصله از فرو تنی را می دهد کاری ندارم. ولی به این کار دارم که برای یک ژانر ادبی این همه اما و اگر و شرط و شروط گذاشته شود.
اولن هیچ لزومی ندارد که حتا برای نامگذاری چنین سبکی، این همه اسم و خاصیت و تعریف ردیف کرد که آدم دچار وهم شود که نکند چی شده!!
داستان های کتاب " بازی عروس و داماد " داستان هائی "خیلی کوتاه هستند " وسلام.  واین یعنی این کتاب رمان نیست، داستان های بلندی را نیز در بر ندارد..مجموعه داستان های کوتاه هم نیست. کتابی است با داستان های کوتاه ِ کوتاه.
و اینکه چنین داستان هائی بایستی، " این صفات و مشخصات را داشته باشند " که اولش چنین باشد، چگونه ادامه بیابد، و آخرش چه شکلی تمام شود، نیز
" می بخشید " لِفت دادن است.
یک نوشته یا یک داستان ( از هر نوع و اندازه اش ) بایستی گیرا باشد، به دل بنشیند و خواننده را خوش بیاید...اگر چنین بود با اقبال مردم " خواننده "  رو برو می شود. چه انواع فرمول و قالب را رعایت کرده باشد چه نکرده باشد. اگر نویسنده تجربه و به قول معروف اوسائی لازم را نداشته باشد و نوشته اش، یا در حقیقت قلمش،  از " آن ِ " لازم بی بهره باشد باز هم هیچ قاعده و دستوری ( که هر کس به زعم و سلیقه خود وضع کرده است ) کار ساز نخواهد بود.
نگاه کنیم به سروده های کوتاه ِ کوتاه، با هر نامی " هایکو " یا سروده های بند انگشتی. آن هائی که در قامت بسیار کوتوله خود لباسی برازنده دارند، کولاک می کنند. حتا بیشتر از یک قصیده حرف دارند و به دل می نشینند و خواننده را خوش می آید: چند نمونه به زعم و سلیقه من برای اثبات ادعا.
دفترم را می تکانم
و گندم کلمات را
برای پرندگان ولایتم می ریزم.

**
اولین روز پائیز است
چشمانت عطر دفتر کاهی دارد......
محمود کویر

این وقت
مال من است
انگشت ات را
از رویش بر دار....
کتایون آموزگار

این صدای دیدار است
در جام خنده ام
گفته بودی در راهی....
محمود صفریان

بدون شک، نویسندگی در هر فرمش دوصد من استخوان می خواهد. ما کودکان گریزان از درس انشاء ، و عاجز از نوشتن یک عریضه، و ناتوان از تنظیم
یک صفحه تقاضا نامه! بهتر می دانیم که:
کار هر بُز نیست خرمن کوفتن.
بهتر است اینهمه اصرار به پا کردن پوست گردو از سوی نویسندگانمان نداشته باشیم. چرا که بیم آن می رود قبل از فرا گیری راه رفتن کبک، اشکال دیگری پیش بیاید.
بگداریم نه تنها خانم بلقیس سلیمانی (که چنین  کتاب مورد توجهی را در کوتاهترین زمان ممکن  نوشته است ) که همه توانمندان دیگر بنویسند، و قید اولش این جور باشد، وسطش آن جور و آخرش یک جور دیگر نداشته باشند. خوب بود مورد پسند و گیرا بود، جای خودش را باز می کند.