چون شنیده و خوانده ام که در بیشتر مواقع وقتی که، از " ادبیات مهاجرت " سخنی به میان می آید غرض نگاهی نه تنها نامهربان که " کمتر بها دادن " است و مغرورانه کشیدن خط تمایزی است به سود " ادبیات خانگی! "

در پاسخ آنها بهتر دیدم که نظر " نوشته " زیر را تکرار کنم

***************************

 

ادبیات مهاجرت!

محمود صفریان

 اگر نویسنده یا شاعری در خارج از ایران داستان نوشت ، یا شعری سرود، نام کارش می شود:
ادبیات مهاجرت! یا ادبیات در هجرت.،
 که یعنی یک انگ. چرا؟ چون در کشور دیگری زندگی می کند؟
چرا فکر می کنید، نوشته کسی که در کشور دیگری زندگی می کند، و مثلن در اتاق، در پارک، یا هرجای دیگری بیرون از ایران، داستان نوشته و یا شعر سروده حتمن به قول شیرازی ها،
" یه باکیش میشه "
اگر نویسنده ای در: لندن، لوس آنجلس، نیویورک، تورونتو، شهر های مختلف آلمان، و سوئد و...اثری به وجود آورد، اثرش میشود دست دوم و می رود در جدول ادبیات مهاجرت؟ در حالی که ایرانی های این شهر ها به مراتب بیشتر از جمعیت بسیاری از شهر های ایران است. در هر کوی و برزن در این شهر ها می توان با زبان فارسی، خرید کرد " حتا کیسه حمام و سنگ پا " را. و با طبیب، دندانپزشک و داروخانه به فارسی حرف زد.

کی گفته که آثار ادبی برون مرزی که به دور از هرگونه سانسور و دستکاری است، کم بها تر و در رتبه ای پائین تر از ادبیات درون مرزی است؟ اصولن مگر می شود آثار ادبی را بر پایه محل نگارش دسته بندی کرد؟ مثلن آنچه در اصفهان یا شیراز، مشهد و ...نوشته می شود ادبیات شهرستانی نامید و در رتبه ای پائیین تر از آثار نوشته شده در تهران قرار داد؟
مگر نه اینطور است که باید بر پایه ارزش و عیار قضاوت کرد، و کاری به محل نگارش نداشت، مگراین که اشارات خاصی داشته باشد و فضای داستان نشانگر رابطه ی داستان به فضای خارج باشد.

چطور می توان آثاری را که از صافی شعبه وزارت اطلاعات ، " از وزارت سانسور" گذشته باشد " در کل " آثاری برتر دانست و آن هائی را که در فضائی آزاد نوشته شده است، انگ ادبیات در هجرت زد و به آن ها چون بچه های صیغه ای نگریست. و با کنایه در موردشان تحلیل و نقد نوشت.

من همینجا بگویم: نویسندگانی را که در خارج زندگی می کنند ( و چه بسا که بصورت پناهنده هم آمده اند، با این بهانه که جانشان در خطر!! است ) و در هجرت! می نویسند، اما شال و کلاه می کنند و کتاب خود را به محضر ممیزین ارشاد! می برند و اجازه نشر بر کتاب مثله شده خود را گدائی  می کنند به امید برگزیده شدن در یکی از محل هائی که جایزه می دهند، برایشان ارزشی قائل نیستم و آن ها را دو دوزه بازان می دانم.

در کل ادبیات ما، اندرونی و بیرونی ندارد. متر و معیار، کلاس کار، توان و قدرت نوشته است.

ادبیات مهاجرت بایستی وضوح غربت و بوی هجرت بدهد و روابط اجتماعی مغایر با آنچه که در ایران هست در آن دیده یا احساس شود.
اگر تفاوتی هست، بین ادبیات بی احساس و به دور از عشق و آغوش و بوسه و بشکن و....، نوشته شده در ایران است که چون تفاله ای بیرون زده از مجرای خروج وزارت ارشاد! حاصل شده است ( مراجعه شود به ده ها نمونه رفتار این وزارت خانه با کتابهای مختلف )    و ادبیاتی که در فضای باز تنفسی ودر بیرون از ایران نوشته شده است.
صحبت می تواند بر روی توان نویسنده و بر آیند کار او باشد و اقبال مردم، بی توجه به مکانی که آن اثردر آنجا نوشته شده است.
نقد یک نوشته فقط می تواندن توجه به اثر مورد بحث داشته باشد و فراز و نشیب ها، نحوه نگارش، و روانی و دلنشینی آن " یا برعکس ". نقد نمی تواند و نبایستی به زیستگاه نویسنده، سابقه شخصی و حتا جنسیت  او کاری داشته باشد.