قرارمان نشر مطالب پر حجم نبود ،
مستند و تکان دهندگی آن ما را
به خلف وعده کشاند، تا در دو قسمت
( که باز زیاد است ) آن را به شما
تقدیم کنیم.
می توانید آن را
یک نفس نخوانید.
ولی حتمن بخوانید.
-----------------------------------
قسمت اول
لانه ی فساد
گزارشی مشروح از فساد، فحشا و فعالیت باندهای مافیآئی در زندان های اوین و قزلحصار
این گزارش مجموعه ای تکان دهنده از مستندات نقل شده از قربانیان باندهای مافیایی در زندان اوین و قزالحصار می باشد که توسط فعالان حقوق بشر در ایران گرد آوری و منتشر شده است
اوین :
امروز وظیفه حکم می کند که وقایع را بنویسم تا شاید تحفه ناقابلی از بخش کوچکی از تاریخ زندان اوین گردد شاید کمتر کسی باشد همچون من در تاریخ زندان اوین که بر اثر حوادث و رخدادها و درگیری های مختلف سرتاسر اوین را گشته باشد و یا گردانده باشند ، از بهمن سال 1376تا بحال طی ٣ دوره من تقریبا در تمام سالنها و بندها و دخمه های مخوفترین زندان ایران در ٣ دهه گذشته که با نام زندان اوین معروف است بوده ام.
زندان اوین با قدمتی فراتر از۰ ٣ سال میزبان
هزاران هزار زن و مرد زندانی بوده است. از باندها و گروهها و تشکیلات سیاسی و
مافیایی تا سارقین معروف و صاحب نام.
در مورد این زندان که سابقا متعلق به محکومین سیاسی و امنیتی بوده حقایق و افسانه
های گوناگونی بر سر زبانهاست که بسیاری از آنها حقایق ناب و بعضی آمیخته با اغراق و
دروغ است.
امروز من در مقام یک سرباز واقع گرا در حد توان مظالم جاری در این زندان را با تمام زشتیها و بدیها و حتی حسن و زیبایی هایش مکتوب و نقد می کنم .
باشد که این سند واقعیت مدار دل خوانندگان آنرا وادار به تپش و عرق سرد بر پیشانی متفکرشان بنشاند.
باید بگویم زندان اوین تحت نظر پنج ارکان مستقل اداره می شود و از بندها و سالن های مختلف تشکیل شده است.
بند 209 که تحت نظارت و اداره وزارت اطلاعات و نهادهای امنیتی کشور است.
بند 350 کارگری و امنیتی که در جنب بند 209 و
بند نسوان می باشد ، دارای دو طبقه است که زندانیان سیاسی و امنیتی در طبقه پائین
این ساختمان می باشند که طبقه پائین دارای ۶ اتاق می باشد این ساختمان متشکل از
مجموعه ساختمان های ساخته شده از آجر قرمز می باشد که در محدوده آن و پشت به بند
209 و نسوان و آشپزخانه و خبازخانه قرار گرفته اند که البته دارای راه مستقل از جهت
دسترسی می باشد و تحت نظارت سازمان زندان ها و مدیریت زندان است. سالن ۱ قرنطینه که روبروی درب ورودی و قسمت و
واحد اولیه و تحویل زندانیان است و زندانیان از آنجا به زندانهای دیگر استان تهران
منتقل و یا به داخل زندان اوین هدایت می شوند.
بندهای ٣۰۰ و ۵۰۰ الف که روحانیون متخلف از نظر نظام در آن نگهداری می شوند و تحت نظر دادگاه ویژه روحانیت اداره می شود.
اندرزگاههای آموزشگاه که شامل اندرزگاههای ۷و ٨
و ۹ می باشد که اندرزگاه ۷ دارای ۶ سالن و اندرزگاه ٨ دارای ۴ سالن و اندرزگاه ۹ در
بسته انفردی که دارای یک سالن طولانی و پر از انفرادی است که مشارکتا با ساختمان
240 و241 و تحت اختیارحفاظت اطلاعات قوه قضائیه دارای یک
ساختمان ۴ یا 5 طبقه می باشند که تمام این ساختمان 4 یا 5 طبقه
دارای ساختاری نعل اسبی می باشند که مجموعه بزرگی از انواع و اقسام واحدهای دربسته
و انفرادی را تشکیل می دهند که البته این مجتمع دارای چندین درب از نقاط مختلف
مجموعه است.
آخرین دسته حاکم که بر ٣ اتاق در سالن ۵ حاکمیت
دارند که شامل اتاقهای ۱۵۱ الی 153 می باشد که در اندرزگاه ۷ است تحت نظارت
دادستانی دادسرای نظامی اداره می شود و متعلق به محکومین نظامی و اکثرا با درجات
بالا است.
در آخر بند نسوان یا همان بند زنان که در پشت ساختمان بلند بهداری سابق و بیمارستان 48 تخت خوابی فعلی زندان استتار شده که چسبیده به آشپزخانه زندان و بند 209 وزارت اطلاعات است و تحت نظر سازمان زندانها اداره می شود.
*** مراحل ورود به زندان اوین و بازرسی و اقامت در اندرزگاه ۱ قرنطینه ***
در دادگاه با نوشتن متن قرار توقیف و یا بازداشت و گفتن کلمه انتقال به بازداشتگاه و تحویل به زندان اوین همه ماجرا ها شروع می شود و خصوصا اینکه کسی برای اولین بار قرار باشد به زندان برود و آنهم زندان اوین خلاصه با گناه و بی گناه بیش از 95 درصد زندانیان از قرنطینه زندان اوین به سایر زندانها ترانزیت می شوند مثلا به قزلحصار و زندان رجایی شهر فرستاده می شوند .
مامورین اعزام و بدرقه بازداشتیها از کلانتریها و پاسگاههای انتظامی که بازداشتی ها را می آورند پس از کلی تیغ زدن و گرفتن خرج راه و خرج نهار و کرایه ماشین و پول سبزی و پیاز و نان و ترشی اهل و عیال و ... شما را به درب زندان اوین می رسانند که پس از تحویل به مامورین زندان اوین رسید می گیرند و آز آن لحظه تحویل پنجه های سازمان زندانها می شوید.
در جلوی درب ورودی چند اتاق و چند مامور و سرباز اکثرا جوان وجود دارند و از ماموران مسن و پخته و با تجربه خبری نیست.
تمام تلاش کسانی که تو را به عنوان زندانی تحویل می گیرند فقط این است که به زندانی بفهمانند تو هرکه و یا هر چه بودی در اینجا خریداری نداری و برای رسیدن به این مقصود و کوبیدن میخ عدالت و تسلط کامل از بازرسی بدنی شروع می کنند. در اکثر مواقع سرباز و یا ماموری که شاید جای نوه یک زندانی است زندانیهای تحویلی را بدتر از عکسهایی که در مورد ابوغریب دیده اید آنها را در برابر یکدیگر لخت مادرزاد میکنند و در صورت اعتراض و در نیاوردن لباس با ضربات پی در پی چک و لگد و باتوم مشکل مقاومت و اعتراض را حل می کنند و اگر کمترین مقاومتی باقی باشد آنقدر بشین و پاشو می دهند تا از پای در آید و برای بیشتر ترور شخصیت کردن بدون در نظر گرفتن سن وسال و شخصیت و حتی نوع جرم فقط برای تحقیر کردن در برابر سایرین و فهماندن میزان قدرت و اختیارات می گویند از کمر خم شو و جوری با دستانت گوشتهای باسنت را به طرفین بکش که من مقعد تو را ببینم و بعد با در دست کردن دستکش پلاستیکی در برابر چشم سایرین با انگشت مقعد فرد را بررسی می کنند.
در اکثر مواقع این موارد موقعی پیش می آید و رخ می دهد که هر فرد در حین بازرسی نخواهد باج دهد مثلا در موقع بازرسی به طور علنی مقداری از پولهای شما بی سر و صدا برای اینکه ضرب و شتم نشوید و یا اعمال تحقیر آمیز بالا رخ ندهد مصادره می شود و البته به همراه سایر اقلام، خصوصا سیگار و فندک که پس از ضبط از شما یا بین مامورین تقسیم و یا به سیگار فروشیهای اطراف فروخته می شود.
خمیر دندان و مسواک و شامپو و صابون و عطر و ادکلن بقولی مصادره می شود و آگر اعتراض کنی، تازه کارها شروع می شود و عوارض آن اینکه اگر حتی ساک و یا کت و شلوار و یا کاپشن و کفش گرانقیمت داشته باشی بدون هیچ ملاحظه ای به بهانه های مختلف آنها را در جلوی چشمانت با تیغ تکه تکه و پاره می کنند و حق اعتراض هم نداری خصوصا اینکه باید با همین لباسها تحمل حبس نمایی و یا کفش ات را با کندن پاشنه و بریدن کف آن تحویل می دهند.
تازه پس از اتمام همه این مراحل به همراه سایر زندانیان پس از ساعتها معطلی در واحد انگشت نگاری و عکس برداری و اتاق 16متری منتقل می شوید که در بعضی مواقع بیش از 50 نفر در حالی که تعدادی از آنها بر اثر کمبود هوا غش می کنند آن جا ایستاده اند تا زمانی که به اندرزگاه ۱ قرنطینه منتقل شوی.
اندرزگاه ۱ در 50 متری درب ورودی قرار دارد که شامل ۷ اتاق بزرگ است که کلیه کارهای نظاقت و رسیدگی آنرا عده ای افغانی بدبخت که اکثرشان به جرم اقامت غیر مجاز بازداشت هستند انجام می دهند که حتی بعضی از آنها تا بیش از ۱ ماه فقط به خاطر اینکه کسی مشتاق به انجام کارهای سخت نیست از آنان بی گاری می کشند.
قرنطینه یکی از مراکز اصلی فعالیت مافیای زندان
است چون در اصل مرکز نقل و انتقال موقت است و تقریبا تنها جایی است که به طور رسمی
در آن پول وجود دارد تا زمانی که پولها دریافت شود و به کارت اعتباری تبدیل شود.
کارت اعتباری که فروخته می شود از وجه زندانی بر مبنای مقدار واریزی مالیات کسر می
شود.
خلاصه اقامت در اندرزگاه ۱ قرنطینه از یک شب تا
چند شب می تواند باشد.
مافیای مواد مخدر و همچنین خرید و فروش وقت تلفن
از همه جای زندان فعالتر است.
کسانی که در این بازداشتگاه موقت هستند ترکیبی
از تمام جرایم می باشند از کلاهبرداری و جعل و سرقت و قتل تا سرقت مسلحانه و تجاوز
به عنف و قاچاق مواد مخدر و یا قاچاق دارو و سایر جرایم متشابه که هرازگاهی متکدیان
و ارازل و اوباش و حتی متهمین جرایم امنیتی نیز اشتباها برای نقل و انتقال از آنجا
سر در می آورند.
همانگونه که تمام اندرزگاههای زندان خصوصا
قسمتهایی که در اختیار سازمان زندانها است سرقفلی نامریی دارند اندرزگاه ۱ هم به
تناسب اهمیت دارای سرقفلی می باشد.
تمام کارهای خلاف به صورت سازمان یافته و با
هدایت وپشتیبانی انجام می شود از خرید و فروش مواد مخدر تا خرید و فروش کارت تلفن و
یا سرکیسه کردن و یا فروش تایم تلفن.
برخی موارد ۵ دقیقه تایم تلفن آنهم با کارت تلفن
خود شخص به مبلغ هزار تومان فروخته می شود.
البته از حق نباید گذشت که اندرزگاه ۱ قرنطینه
ارزانترین بازار توزیع مواد مخدر را در زندان به معتادان دارد چون مواد مخدر با پول
نقد معاوضه می شود و مشکل ساز نیست و تقریبا هرویین یا کراک با قیمت گرمی40 هزار
تومان و تریاک با گرمی 14 الی 20هزار تومان خرید و فروش می شود.
تا ۴ سال پیش در هنگام ورود به قرنطینه در طی 48 ساعت اقامت چندین بیماری را با خود سوغاتی می بردی ولی به لطف محمد خردادیان مربی رقص لس آنجلس نشین که آقایان منحرف می دانندش از آقایان عبا و قبا و عمامه پوش شریفتر عمل نمود و با پرداخت مبالغی اندرزگاه ۱ قرنطینه را سنگ کاری و برای تخت خوابهای قرنطینه سفارش تشک ابری و ملحفه داد و انرا به قرنطینه اهدا نمود که این عمل او تا بحال ماندگار مانده و دهن به دهن می چرخد به ویژه تعمیرات سرویسهای بهداشتی و غذا خوری.
فروشگاه قرنطینه غوغا می کند، خصوصا اینکه
مستقیما توسط اولیای اندرزگاه هدایت و اداره و .... می شود و خیالشان راحت هست که
همه افراد بازداشت موقت هستند و صدایشان به جایی نمی رسد و اجناس و قیمتهای دلخواه
عرضه می شود.
دلالان سر سخت فعال هستند که البته اصولا و
اصالتا برای این منظور از میان کار چاق کن های حرفه ای اندرزگاهها انتخاب و به
قرنطینه اعزام می شوند.
در قرنطینه از بهداری و دکتر و بهداشت خبری نیست یک شب اقامت مساویست با همراه بردن صد در صد شپش پتوها و ملحفه ها که بوی نم و کثافت و چرک می دهد ولی در هر حال اقامت اجباریست.
اکثر تختها و ملحفه ها و و حتی موکت ها ی اتاقها با استفراغ پی در پی معتادان که دچار تشنج شده اند کثیف شده. خلاصه آشوبی در این آشفته بازار است دیدنی و شنیدنی خصوصا شبهای اقامت در قرنطینه که زندانیان از تمام جرایم و فرقه ها در اتاقها به طور دسته جمعی کنار هم هستند.
از اول شب تا نزدیکهای صبح اکثر افراد بر اثر هیجانات زندان و بازداشت بیدار هستند و در مورد افسانه ها و حتی حقایق و رخدادهای زندان اوین و دیده ها و یا شنیده ها و نقل قولها صحبت می کنند.
در اصل قرنطینه زندان اوین مرکز اصلی ترانزیت افکار ضدحاکمیت و تبلیغ علیه نظام است که در آن از قتلها و اعدام ها و زنده بگور کردنهای دسته جمعی و تجاوز به نوامیس و دختران فعال سیاسی توسط پاسداران و به دستور حاکمین شرع صحبت و بحث می شود، که در اکثر مواقع این حرفها هیجانات دیدنی ایجاد می کند که با فحش به سران حکومت و آخوند ها به پایان می رسد.
خصوصا اینکه کسی با جزییات مراحل تجاوز به
دختران و زنان را قبل از اجرای اعدام توسط مامورین شرح می دهد و می گوید که چون
دختر باکره را نمی توان اعدام کرد مامورین دسته جمعی به آنان تجاوز می کردند و
صورتجلسه می کردند که برای دختر اعدامی عروسی گرفتند و بکارتش را برداشتند و یا از
دادن دوغهای مسموم و آغشته به سیانور برای قتل عام زندانیان سیاسی و یا جمع کردن
آنها در استخر سنگی و به رگبار بستنشان تعریف می کنند و حتی عده ای می گویند که چند
گور دسته جمعی در جاده خاوران تهران کشف شده که قبر قبرستان اعدامهای سیاسی شهریور
1376 است. ( این نقل قول از زندانیان است و نویسنده آنرا تائید و یا تکذیب نمی کند
)
خلاصه دیدن افراد در حال نقل قول و تعریف جنایات
حاکمیت در زندان اوین حال و هوای دیگری دارد که قابل وصف نیست.
پس از سپری کردن یک شب اقامت فردای آن روز
اتوبوس ها و مینی بوسها آماده انتقال می شوند.
تعدادی اتوبوس متهمین را به زندان قزل حصار و
عده ای را به ندامتگاه کرج و عده ای را به زندان رجایی شهر و مابقی را بنا به
فراخور حال به آموزشگاه زندان اوین انتقال و یا تحویل می دهند.
**** ورود به آموزشگاه ****
پس از طی مراحل قرنطینه، سپس زندانیان را وارد
اجرای احکام میکنند و با مینی بوس به آموزشگاه و واحد بازرسی جلوی درب ورودی
آموزشگاه تحویل می دهند.
در قسمت بازرسی پیش از ورود، زندانیان ۲ دسته می
شوند.
مایه دارها و دست به جیب ها و چاق و چله ها به
اندرزگاه ۷ وکم مایه تر ها و فقیر ترها به اندرزگاه ٨ انتقال داده می شوند.
تازه در این مرحله بازار برده فروشها به راه می
افتد و وکلای بندها که تحت نظر سر وکیل بند هستند دست به کار می شوند.
وضعیت و سر و وضع و برگه های بازداشت و نوع
اتهام و مقدار قرارها را بررسی میکنند و گربه های اشرافی و گاوهای شیرده و دست به
جیب ها را که باید دوشیده شوند را جدا و به سالنها ی ۵ و ۶ که نگین زندان اوین
هستند خصوصا سالن ۶ که اقامتگاه رجالی مانند: شهرام جزایری و از این طیف بوده منتقل
می کنند که حتما باید دارای اسم و رسم و جرایم میلیاردی باشند.
در رتبه بعدی سالن ۵ با یک درجه پایین تر و به
ترتیب سالن ٣ و سالن ۴ و سالن ۲ و سالن ۱ قرار دارند.
در صورتی که کسی اشتباها جایی هست که نباید باشد سریعا برای نقل و انتقال این زندانی رایزنی انجام می شود که البته همه این سلسله مراتب در اندرزگاه ٨ نیز به همین ترتیب مراعات می شود و زندانیان را به نسبت سبک و سنگینی و قابل تیغ زدن بودن در سالنها جای می دهند به ترتیب سالن ٨ و سالن ۷ و سالن ۱۰ و سالن ۹ که آخرین سالن در درجه بندی است.
*** وضعیت سالنها و امکانات ***
پس از مسایل مربوط به بوچاری زندانیان و کیفیت و مرغوبیت جیبهایشان وکلای بندها تازه واردها را به نمازخانه سالنها می برند و از طریق سر وکیل بند و رابطین مخصوص مستقر در کادر مدیریت و ریاست از وضعیت افراد تازه وارد با خبر می شوند و اگر طرف خیلی پول دار بود و قابل دوشیدن به سرعت به اتاق وکیل بند انتقال می یابد تا زمانی که بازده داشته باشد و بتوان آنرا تیغ زد ولی اگر کمی از درجه ممتاز کمتر باشد به اتاقهای اشرافزادگان در سالن منتقل می شود که در سالنهای بزرگ ۲ اتاق و در سالنهای کوچک ۱ اتاق ویژه می باشد که باز مابقی اتاقها به نسبت درجه بندی شده هستند.
هر سالن تشکیل می شود از خدمات سالن _ ناظرین
سالن _ مسوول اتاقها _ معاون وکیل بند _ وکیل بند سالن _ سر وکیل بند سالن که مجموع
وظایف همه این افراد این است که در آمد های حاصل از چپاول زندانیان را تحت هر عنوان
دریافت و دست به دست چرخانده و به بالاترین شخص در هرم قدرت اندرزگاه برسانند.
از گرفتن همیاری و کمک به نام زندان که با
عناوین هزینه عمران و نوسازی و بازسازی از طریق وکیل بند و سروکیل بند اخذ می شود
تا حق سالن و هزینه ورودیه و هفتگی که به تناسب دریافت می شود.
شاید بسیاری از افراد فکر می کنند در زندانی مثل
زندان اوین که مهمترین زندان ایران است و در و دیوار آن پوشیده شده از سنگ و کاشی و
سرامیک و یا اتاقها پرده کاری شده و سرویسهای بهداشتی مرتب وتمیز وجود دارد همگی به
همت دولت به وجود آمده و یا ساخته و پرداخته شده است ولی متاسفانه اینطور نیست.
می توان با آسودگی خیال در مورد تک تک وسایل و
امکانات موجود در سالنها قسم خورد که به غیر از چند تخته پتوی دولتی که حتی سگ را
زیر آن بیاندازی از زیرش فرار می کند و اکثرا در زندانها عامل ناقل بیماری پوستی و
خصوصا سل بوده است هیچ چیز دیگری به طور دولتی در اختیار زندانیان نیست که حتی
زندانیان آن پتوههای دولتی را جمع کرده و کنار گذاشته اند ، شما در سالنها تلویزیون
و یخچال و یا تلفنی که دولت هزینه نصب آنرا پرداخته باشد نمی بینید.
تلفنهای دولتی با گرفتن مبالغ گزافی در سالنها
نصب شده است که زندانیان از طریق خانواده های خود پرداخته اند ، تمام هزینه های
شارژ و یا نصب و راه اندازی امکانات از طریق زندانیان پرداخته می شود ، البته از حق
نباید گذشت هرازگاهی که فاصله تحویل امکانات به ٣ ماه می رسد امکانات خاص دولتی در
اختیار زندانیان قرار می گیرد و آن شامل یک قوطی پودر رخشویی می شود که سهمیه ۲ نفر
است و یک قالب صابون نامرغوب که حتی برای شستن دست پس از توالت نیز به درد نمی
خورد.
خلاصه اینجا زندان اوین شهر بی کلانتر است و همه چیز پولی است!!!
**** دریافت باج با نام هم یاری و خود یاری ***
در بدو ورود یک اصطلاح هست به نام گلدان زدن یا
زورگیری که به این معنی است که بر سر فرد تازه وارد چنان گلدان بزنند که سرش گیج
برود که به همان باج گیری محترمانه و بی سروصدا اطلاق میشود.
پس از بررسیها و مقدار قرار صادره از دادگاه و
نوع جرم افراد را از طریق وکیل بند به تله می اندارند و دعوت می نمایند که این
کارها با چراغ سبز متولیان اندرزگاه انجام می شود و با چرب زبانی مثلا در جلسه ریش
سفید مدارانه ای که افراد را جمع کرده اند یک دفتر می گذارند وسط و می گویند :
آقایان می خواهیم برای حسینیه فرش بخریم و یا
برای سالن پرده بخریم و یا لوله کشی را تعمیر کنیم و یا برای حیاط صندلی بخریم و یا
محوطه سازی کنیم و یا کف سالن را سرامیک کنیم و یا لامپها را عوض کنیم حالا از شما
کمک و همیاری می خواهیم.
بعد سر وکیل بند و یا وکیل بند افراد را با اسم
دعوت به پرداخت همیاری می کنند و چون بتوانند به طور مداوم از این گاو شیرده بدوشند
و اربابان خود را راضی نگه دارند تمام این مراحل را با وسواس و مهارت و دقت خاصی
انجام می دهند و تیغ زنیها از چند صد تومان آغاز شده و در برخی موارد به چند ده
میلیون می رسد که بیشتر این جلسات سیاهکاری توام با بازار گرمی عده ای میاندار و
کار چاق کن است.
حاج آقا خدا خیرت دهد تو را، پانصد هزار تومان و
یا حاج آقا شما را ۱ میلیون و یا حاج آقا شما را 10میلیون در نظر گرفته ایم خلاصه
بدبخت حاج آقا که پس از اتمام جلسه تیغ زنی و کسر کمیسیون سیاهکارها و کار چاق کن
ها و دست اندرکارهای جز مابقی قضایا که شامل دریافت مبالغ متعهد شده است به عهده
گردانندگان اصلی است که مبالغ به شماره حسابهای محرمانه که دراختیار آقایان قرار می
گیرد پرداخت و منتقل می شود و افرا د پشت پرده مالکین اصلی مبالغ دریافتی هستند.
اما اگر کسی زرنگ بازی در بیاورد و نم پس ندهد
پس از چند روز از جلسه گلریزان برای سران زندان شخص زرنگ را در اولین قدم از اتاق
وکیل بند و یا اتاق اشرافی ها به اتاق اراذل منتقل می کنند تا حسابش را برسند و یکی
دوشب کف خواب باشد و دمپایی به سرش بزنند و یا لباس و سایر وسایلش گم شود و دیگر
نتواند طعم ملاقات حضوری را بچشد تا بفهمد چند روزی که با تمام امکانات و ناز و
نعمت در اتاق های اشرافی و یا اتاق وکیل بند بوده هزینه دارد و باید هزینه ها را
بپردازد البته این ماجرا زیاد طول نمیکشد چون برایش سفارش می فرستند که اگر می
خواهی راحت زندگی کنی باید حق حساب و اجاره ات و مالیات بپردازی که در بیشتر مواقع
این عملیات به نتیجه می رسد و افراد سرکیسه را شل می کنند که برخی موارد این
کیسه زیاد شل می شود و تا 20 میلیون تومان برای شخص خرج بر میدارد و این اعمال و
تیغ زنی ها ی محرمانه و ماهرانه با استادی و پنهانکاری خارق العاده طراحی و اجرا می
شود.
**** سرقفلی هفتگی و ماهیانه ***
در سالنها و اندرزگاه های سیاسی به کار میرود که افراد هرچه بیشتر برای زندگی نیاز به واریز کردن پول داشته باشند و طوری زمینه فراهم می شود که زندانی به این نتیجه برسد که اگر از خارج زندان نتواند برای مخارج پول به زندان منتقل کند به مشکل بر میخورد. و محل اصلی خرج کردن این مبالغ که منبع اصلی کسب درآمد برای مافیای زندان است چند گلوله محسوب می شود اول از طریق مافیای مواد مخدر و بعد کار چاق کنها و در دست آخر که بی سرو صدا ترین محل دریافت مبالغ و موجودی زندانیان است فروشگاه است.
اکثرا وکیل بندها با چراغ سبز سر وکیل بند و
بالا دستیها افرادی را در نظر می گیرند که کار دلالی و برقراری ارتباط را انجام
دهند که از کمک وکیل بند و ناظرها شروع می شود که از آنها در هر سالن از سالن کوچک
تا بزرگ بازار مواد مخدر را در اختیار ۲ الی ۴ نفر قرار می دهند و انها را بصورت
دورا دور مورد حمایت امنیتی خود قرار می دهند و هرگونه اطلاعات بازدید و بازرسی
غیرمترقبه و یا حتی اطلاعات افراد مشکوک به مخالفت با خرید و فروش مواد مخدر را در
اختیار خلافکاران قرار می دهند و به ناظرین شب و روز و سایر زیر دستان توصیه می
کنند که امنیت افراد فعال را تضمین کنند و به طور جداگانه ای حق الحساب خود را
بگیرند با این اوصاف سر وکیل بند و وکیل بند ها در برابر سر قفلی دریافتی کارهای
نقل و انتقال پول و یا کارت اعتباری و یا مشکلات پیش امده و حتی درگیریهای بر اثر
معاملات مواد مخدر را حل و فصل می نمایند و حتی به سران مافیای زندان به ویژه مواد
مخدریها تضمین می دهند که حتی در صورت کشف مواد مخدر تمام تلاش خود را برای پایان
دادن بی سرو صدای قضیه می کنند که البته در موارد استثنایی چنین حمله ای بی برنامه
ای رخ می دهد که متولیان حفاظتی مافیا در اندرزگاه و سالنها بی خبر بمانند.
و البته در مواردی هم به عمد اطلاعات مربوط به
بازرسی را به بعضی از افراد فعال نمی دهند.
افرادی که از رده خارج شده اند و یا پر و پیمانه شده اند و به قول خودشان شناخته شده و تابلو شده اند. در برابر این افراد با طراحی عملیات سوری توقیف و یا کشف مواد فرد از رده خارج شده را از طریق کار چاق کن ها از چند میلیون تا چند ده میلیون تیغ می زنند و سرش منت می گذارند که ما تو را نجات دادیم و تو دیگر تابلو شده ای و شناخته شده هستی و باید بروی کنار و پس از این قضایا فرد را با برنامه ریزی یا به مرخصی می فرستند و یا ترتیب انتقالش را می دهند تا مشکل ساز نشود.
مسوولین اتاق ها موظف هستند افراد پولدار و پنهان مانده از دید سر وکیل بند و وکیل بند ها را معرفی نمایند و اگر مشکوک شدند کسی خارج از برنامه مخفیانه و بدون حق حساب خلاف می کند برای دریافت حق حساب و مالیات معرفی نمایند و در قبال این خوش خدمتی وکیل بند با چراغ سبز متولیان زندان به مسوولین اتاقها اجازه می دهد که با در نظر گرفتن اتاق های اشرافی و درجه پایین تر از زندانیان خصوصا تازه واردها عوارض و حق حساب بگیرند.
حق سالن و ورودیه در بیشتر موارد به این طریق است که زندانی تازه وارد که از آمدن به زندان ترسیده و شوکه شده تا بفهمد که چه خبر شده سرکیسه اش می کنند.
ورودیهای سالن و اتاق از ۵ هزار تومان در هر
مورد تا 100 هزار تومان پیش می رود که با اسامی گوناگون در یافت می شود پول نظافت _
پول پرده _ پول فرش _ پول سرویسهای بهداشتی و هزینه خدمات که البته به غیر از تیغ
اولیه است که مربوط به ورودیه و حق سالن، هر زندانی بدون استثنا از ٣ هزار تومان تا
40هزار تومان در هر هفته به مسوولین اتاق حق شارژ می پردازد که مسوولین اتاقها با
نظر مساعد و چراغهای سبز نامریی پشت پرده پس از کسر حق حساب خودشان مابقی را در
اختیار وکیل بند قرار می دهند و زنجیر وار او هم پس از کسر مالیات بر درآمد خودش
مابقی را به رده های بالاتر مدیریت کننده در اندرزگاه تحویل میدهد تا به صاحب اصلی
شبکه مافیای زندان برسد
و هر گونه اعتراض به این سیستم آنقدر کوبنده
پاسخ داده می شود که محکمترین افراد را وادار به اطاعت و پرداخت حق حساب و حق حیات
می نماید.
اعتراض در مورد اخذ عوارض و مالیات جرمی کمتر از
سب النبی و یا مفسد و فی الارض و محاربه با خدا محسوب نمی شود. و سریعا مدعی باید
تنبیه و نا بود و سرکوب شود تا درس عبرتی برای سایرین شود و برای اجرای این دستورات
افراد خود فروخته بسیاری وجود دارند که در خدمت افراد نامریی هستند که سرکوبها را
هدایت و اجرا می کنند .
البته موارد نادری هم پیش می آید که تا مدتی
مافیا درمانده می شود و با احتیاط و شدت کمتر عمل می نماید مانند زمانی که مدت
کوتاهی کمال زارع رییس زندان اوین در سال 85بود که خیلی ها آرزوی نابودی او را
داشتند و بر اثر اتفاق خداوند دعای مافیای زندان را مستجاب کرد و فرار شهرام جزایری
باعث تعویض کمال زارع شد.
یکی از ضربات کمال زارع به مافیای زندان نظارت
بر نرخ فروشگاهها و سرکوب حق حساب بگیرها و جابجایی پی در پی سران مافیای زندان به
ویژه رییس اندرزگاهها برای اینکه فرصت تبانی و تشکیل باند نداشته باشند و از همه
مهمتر در یافت مبلغ ۶ میلیون تومان برای آوردن خطوط سانترال بود که این حرکت تیر
خلاص را به پردرآمد ترین منبع مافیای زندان زد چون در هر سالن تعدادی تلفن بود که
با چراغ سبز روسای اندرزگاهها از این امکانات رفاهی زندانیان به جای وسیله آسایش به
عنوان ماشین تولید پول استفاده می شد.
در سالنهای درجه ٣ زمان تلفن های فوق از دقیقه
ای 100 تومان و در سالنهای در جه ۱ مانند سالنهای ۵ و ۶ زمان تلفنها تا دقیقه ای
300 تومان خرید و فروش می شد که البته کارت اعتباری تلفن را خود مکالمه کننده تهیه
می کرد.
در هر سالن ۴ دستگاه تلفن آزاد هر کدام 14 ساعت
بازده داشتند که به طور خالص تحویل مافیای حاکم بر مدیریت می شد. حالا شما حساب
کنید که چه خبر بوده تا زمانی که مدیریت سابق یکی از دکانهای مافیا را تعطیل کرد؟!!
قضاوت کنید در جایی که خیلی ها فکر می کنند همه چیز مجانی و رایگان است چه زالو هایی از درماندگی و بی سر پرستی افراد و عدم نظارت و بی کفایتی نهادهای بازرسی و حقوق بشر سو استفاده نموده و مردم را حتی در زندانها به صلابه می کشند.
جالب اینجاست که حتی اتباع خارجی فاقد ملاقات هم از این حق حساب ها و مالیاتها معاف نبودند که پس از خامی زاده و کمال زارع هر دو ریاست سابق زندان اوین این مالیاتها حذف شد ولی با ورود مدیریت جدید و عدم اطلاع او از اوضاع و شبکه های مافیایی که در تاخیر چند ماهه در معرفی رییس جدید حسابی پول به جیب زده اند تعهدات فراموش و در طی چند هفته تمام مالیاتهای عقب افتاده را از تمام اقشار زندانیان حتی خارجیها دریافت کردند.
خلاصه اقامت و آمدن به اوین عوارض و مالیات و حق حساب و هزینه کار چاق کنی و ورودیه اتاق و هفتگی و ماهیانه و حق شارژ دارد که همه را باید بپردازید و اگر هم ندارید باید در واحد خدمات سالنها کار کنید و کف دستشویی ها و سالنها و یا محوطه را بشویید و یا ظروف و لباسهای زیر و و روی آقایان رجال زندان را بشویید تا بتوانید زنده بمانید و زندگی کنید.
**** وضعیت فروشگاه ها و تعاونی زندان قلب تپنده مافیا ****
تا چند سال اخیر مسایل مربوط به مایحتاج زندانیان و تهیه اجناس فروشگاهها تحت اختیار واحد تعاونی و تحت نظارت سازمان زندانها و دولتی بود که اجناس را از بازار تهیه و با نرخ مصوب و با کمترین استثنایی می توانستند در درآمد دخل و تصرف داشته باشند لذا بیش از 50 درصد کالا ها از نوع کالاهای مرغوب و استاندارد بود که تقریبا با وضعیت عادلانه زندانیان از امکانات آن استفاده می کردند. به ویژه در مورد سبزیجات و میوه که به قیمت مناسب در اختیار زندانیان قرار می گرفت و با تفاوت قیمت کمی عرضه می شد.
ولی در چند سال اخیر به ویژه با کنار گذاشته شدن آقای بختیاری (رئیس سابق سازمان زندانها) بسیاری از مسایل تغییر کرده است. بیشتر متولیان زندانها به زندانیان علاوه بر متهم و محکوم و مجرم به دید دستگاه تولید ثروت و پول برای خود و دوستان ریز و درشتشان نگاه می کنند.
زندانی کسی است که باید در طول اقامتش در زندان به هر قیمتی پول تهیه و برای زندگی به زندان منتقل نماید که یکی از علایم پیگیری این هدف واگذاری بسیاری از امور زندانها به ویژه در استان تهران به بخش خصوصی و پیمانکاران است که مشکلات غیر قابل باوری را برای زندانیان ایجاد می نمایند.
در مقوله فروشگاه بنا به آخرین اخبار تمام واحدهای سرویس دهی واحد تعاونی سابق که به فروشگاه های کلیه زندانهای تهران سرویس می دادند امروز واحد خصوصی که منشعب از مافیای تولید ثروت از طریق زندانیان است مسلط شده و با مناقصه های فرمایشی در قبال مبلغ ماهیانه 80 میلیون تومان اختیارات واحد تعاونی سابق زندانهای استان تهران در اختیار واحد خصوصی قرار گرفته که شامل تهیه و انتقال و توزیع اقلام فروشگاهی و اداره فروشگاهها در زندانها می باشد که بنا به اظهارات صریح متولیان امر و به ویژه بازرسان زندان که در قبال اعتراضات عموم زندانیان به عدم سرویس دهی مناسب و قیمتهای نامناسب فروشگاهها اعتراض دارند، در پاسخ مدعی هستند که شرکت تعاونی به بخش خصوصی اجاره داده شده و بخش خصوصی حق اعمال نظر و اعمال سلیقه در مدیریت را دارد چون مبلغ 80 میلیون تومان اجاره ماهیانه می پردازد و 80 میلیون هم زیرمیزی می دهد! و بیش از 80 میلیون به بالا هم هزینه های جانبی دارد که باید از قِبل زندانیان و از طریق اداره فروشگاهها و تعاونی بدست آورد و واحد نظارت و بازرسی و حتی بالاترین مقامات هم قادر به دخالت در امور تعاونی و مسائل مربوط به آن نیستند که مطمئنا چنین نمی تواند باشد چون صراحتا در قوانین مربوط به حق و حقوق زندانیان وظایف رییس زندان در مورد نظارت در امور تعاونی و فروشگاهها بنا به مواد و آیین نامه سازمان زندانها درج و شرح وظایف شده که البته دستهای چرب که سبیلها را چرب می کنند و به حسابهای مخفی پول می ریزند تمام این ماده تبصره و قوانین را به لجن می کشند.
چون مستاجرین پیمانکارنمای واحد تعاونی زندانهای
استان تهران برای اینکه تمام هزینه های مستقیم و غیرمستقیم را بپردازد و در ته قضیه
با اینهمه بگیر و ببند و فرصت کم که بیشتر قراردادها یکساله است چیزی برایشان بماند
به هر کار خلاف و ظلمی دست می زنند. از آوردن کالاهای بسیار نامرغوب تا اجناس
ضایعاتی و دور ریختنی و حتی خطرناک برای سلامت زندانیان! شاید باور نکنید در زندان
آنهم در زندان سرزمینی که سراسر آنرا باغات میوه و نعمتهای مختلف فراگرفته زندانیان
ماهها کمپوتهای ساخت چین را که نه تاریخ مصرف دارد و نه معلوم است که ذاتا چه مواد
غذایی دارد و از کجا آمده و بر چه مبنایی قیمت گذاری شده و برخی اوقات تا ٣ برابر
قیمت بهترین کمپوت ایرانی است را تهیه و مصرف می کنند.
حتی برخی از خشکبار مورد استفاده و عرضه شده
چینی و ضایعاتی است!!!
قابل توجه است که بدانید بیشتر کالاهای مصرفی در
زندان بیشتر محصولات کارگاههای غیرقانونی و قلابی و غیربهداشتی و تایید نشده از
طریق مجاری قانونی و فاقد استاندارد می باشد که حتی پروانه ثبت و بهداشت ندارند و
فقط از جهت اینکه کسی نمی تواند در زندان اعتراض کند به طور تحمیلی به زندانیان
عرضه می شود.
بیشتر مواد غذایی تاریخ مصرف نزدیک با فاسد شدن
۱ روز تا ۱ ماه که با پایینترین قیمت حتی تا یک پنجم قیمت در بازارهای مواد غذایی
خیابان مولوی خرید و فروش می شوند از غرفه های فروشگاههای زندان سر در می آورند. از
کاسه بشقاب و حتی لیوانهای ضایعاتی بازار گرفته تا شانه و برس و انواع و اقسام
صابون و شامپو مجهول الهویه و یا انواع و اقسام آبمیوه های غیر استاندارد و درجه ٣
و تاریخ نزدیک و حتی تاریخ مصرف گذشته آنهم با 50 الی 300 در صد گرانتر از
قیمت مرغوبترین کالا از همان خانواده. در زندان نوشابه ها و آب میوه هائی که شاید
اسمش به گوش کمتر کسی در بدترین جاهای ایران رسیده باشد.
ضایعات بازار میوه و تره بار که هر لحظه امکان
خراب شدن و ریخته شدن جلوی دام و طیور را دارند به زندانیان داده می شود. سبزیجات
پلاسیده و غیر قابل استفاده و گوجه و خیار های گندیده که فقط به درد رب گوجه می
خورد البته هرازگاهی بنا به مصالح میوه درجه ۲ هم می آورند که حداقل عریضه خالی
نباشد .
در فروشگاهها سنگ ترازوی ۱ کیلویی نداریم تمام
اجناسی که به نام و مقیاس ۱ کیلو سنجیده می شوند به مقیاس حقیقی 700 الی 850گرم به
جای هر کیلو سنجیده می شود و کسی هم حق اعتراض ندارد از فاکتور و لیست مشخص برای
خرید خبری نیست تا شما با مشاهده آن بتوانید اعتراض کنید و یا مدرکی برای اعتراض
داشته باشید.
البته آقایان خامی زاده و کمال زارع روئسای
مخلوع زندان اوین با انعکاس فشار زندانیان مسوولین فروشگاهها و تعاونی را وادار
کرده بودند که حداقل در قبال کالاهایی که می فروشند فاکتور فروش صادر نمایند که با
رفتن آقایان فوق، آش همان آش و و کاسه همان کاسه شد و متولیان مافیایی که نان و
آبشان به خطر افتاده بود با نقل و انتقال و سرکوب و زهره چشم گرفتن از معترضین به
عملکرد فروشگاهها پرونده اعتراض به قیمتها و عدم مرغوبیت کالاها و صدور فاکتور برای
خرید را مختومه نموده و بستند .
شاید قابل باور نباشد وقتی در روزنامه رسمی کشور
قیمت میوه و تره بار را می بینید مثلا وقتی که گوجه فرنگی حدود کیلویی 300 تومان و
خیار 320 تومان است در زندان خیار را کیلویی 1500 تومان و گوجه فرنگی را کیلویی
1100 تومان می دهند و یا سیب درجه ٣ لک دار را کیلویی 2200 تومان می دهند و یا
پرتقال ضایعاتی کم آب را 2500 تومان می دهند
و اگر کسی هم اعتراض کند برای به خطر نیافتادن چنین
شبکه پردرآمدی پدر فرد معترض را هفتاد بار از گور در می آورند و باز می کشند.
یکی از مهمترین وظایفی که بر عهده فروشگاه داران
است این است که تمام ترتیبات نقل و انتقال و اخذ پورسانت از مبالغ خرید و فروش مواد
مخدر و نقل و انتقال وجوه قانونی و غیرقانونی را دریافت و پس از کسر حق حساب مابقی
را تقدیم نمایند.
در اصل عدم همکاری متصدیان فروشگاهها با شبکه
خرید و فروش مواد مخدر باعث می شود که تقریبا خرید و فروش مواد مخدر که چرخه اصلی
گردش پول در زندان است متوقف شود. پس مسوولین فروشگاهها را از میان افراد سالم و
خیرخواه انتخاب نمی کنند. انتقال هر 100 هزار تومان پول از طریق زندان به خارج از
زندان مبلغی در حدود 20 تا 30 هزار تومان پورسانت و هزینه انتقال به بیرون دارد. و
خرید و فروش مواد مخدر اینگونه طراحی می شود که مصرف کننده مواد مخدر یک بکس سیگار
وینستون را 12500 تومان از فروشگاه می خرد و آنرا به قاچاقچی به ازاء 11000 تومان
می دهد و قاچاقچی پس از جمع آوری انواع و اقسام سیگارها که در صورت نبود واریزی
خارجی و. کارت اعتباری دریافت کرده و هر بکس سیگار را 2000 تومان ارزانتر به
فروشگاه پس می دهد و گاهی زمانها هر یک از فروشگاهها که در اندرزگاه ۷ تعداد آنها ۵
عدد است در روز تا 150 بکس سیگار را می فروشند و پس می گیرند که تمام این در آمدها
باعث شده در حالی که فروشگاهها در اختیار گردانندگان زندانی قرار می گیرد و حقوق
ماهیانه زندانیان شاغل در فروشگاهها از طریق بخش خصوصی فقط 60هزار تومان است با
این حال امتیاز و سرقفلی واگذاری فروشگاه به افرادی که می خواهند در آن کار کنند به
غیر از حق حسابهای غیر رسمی ۵ الی ۲۰ میلیون تومان با نام ودیعه به بخش تعاون و
پیمانکار فروشگاهها می پردازد تا در این بین با پرداخت این مبلغ سهامی از زد و
بندها و پول شویی ها داشته باشند.
البته بیشتر فروشگاهها با مشارکت غیر مستقیم و محرمانه متولیان زندان به طور غیر رسمی هدایت می شود و در بیشتر موارد متولیان ظاهری فروشگاهها هیچ کاره هستند و مثل کارگر و عروسک خیمه شب بازی به بازی گرفته می شوند.
البته همه اینها به غیر از بعهده گرفتن نقل و
انتقال گاه و بی گاه مواد مخدر از طریق تعاونیها است که پس از مامورین زندان نبض
بازار مواد مخدر در دست آنهاست که در آخرین کشفیات حفاظت اطلاعات از فعالان بخش
خصوصی و تعاونی چند کیلو کراک و تریاک که در بسته های مواد غذایی جاسازی شده بود
کشف شد که از این طریق ثروتهای غیر قابل باوری را به این شبکه های عریض و طویل
مافیایی که مانند اختاپوس در کالبد مدیریتی زندانها لانه کرده تزریق می شود که در
این بین فرق چندانی نمی کند هر کس به اندازه قدرت و برش خود سهم می برد از دربان و
دژبان و کلید دار تا رابط بهداری و کارچاق کن دفتری تا کارمند و مدیر و رییس
اندرزگاه مافیایی هستند که نقاب حزب الهی بر چهره کشیده اند.
خلاصه دست کمتر کسی از این مبالغ خالیست چه برسد
به پیمانکار و بخش خصوصی .
باز با این همه درآمد مختلف این تشکیلات از
کوچکترین مایحتاج زندانیان نیز چشم پوشی نمی کنند و کارتهای تلفن را که وسیله ای
برای ارتباط زندانی با خانواده اش است را در تعداد کم به زندانیان می فروشند و ما
بقی را در اختیار دلالان خود در سالنها قرار می دهند و دلالان نیز کارتهای اعتباری
1600 تومانی NI و فشاری را از2500 تا 3000 تومان می فروشند و اینکه تمام اقلامی که
در فروشگاه موجود است خانواده زندانی حق ندارد بیاورد و باید تمام آن اقلام را از
فروشگاه تهیه نماید.
خلاصه کلام اداره اصولی و قانونی و مبتنی بر
شرافت انسانی و اجتماعی در زندان باعث اتمام عمر مافیا ها در زندانها می شود و یا
حداقل قدرت و اختیارات و امکانات مافیا را به کمتر از نصف کاهش می دهد.
فروشگاه یعنی قلب و نبض تپنده مرکزیت درآمد و
قدرت مافیایی و مدیریتی زندان هر وقت فروشگاهها صحیح اداره شده است دیگر سران
مافیای زندان انگیزه ای برای مدیریت و ریاست نداشته اند و در اصل به مرده های متحرک
تبدیل می شوند.
درامدهایی که مدیران و رووسای متمول و فوق ثروتمند در طی سالیان سال به جیب زده اند
درمواردی به میلیاردها تومان می رسد که در حسابهای مخفی و یا در اسناد سوری بنام
اعضای خانواده و این و آن نگهداری می شود و
بیشتر آنها قابل پیگیری و رهگیری نیست.
**** اصول زندانبانی در اوین ****
در زندان اوین درهمان مرحله اول یک چیز را دقیقا مشخص می کنند و فرقی نمی کند که شما مانند اکثریت زندانیان زندان اوین مالی باشید و یا تصادفی و یا مهریه و یا امنیتی یا سیاسی فقط این مهم است که تو باید هر لحظه در ضمیر ناخود آگاه ات بگویی من یک گوسفند هستم من یک گوسفند هستم و بع بع می کنم. اینها مالکان من هستند و من حق و حقوقی در انتخاب جا و مکان و غذا و سرنوشتم ندارم و هرگونه سرپیچی از دستورات چوپان و یا سگ گله باعث می شود که عواقب سختی در انتظار من باشد و شاید قبل از همه به مسلخ و قربانگاه بروم پس باید مثل یک گوسفند خوب ساکت و بی سر و صدا و تابع دستور چوپان و سگ گله و قوچ راهنما که همان سر وکیل بند ها و وکیل بندها و زیر دستان خود فروخته هستند باشم تا جان سالم به در ببرم.
پس از هر زهر چشم که در بدو ورود از زندانیان گرفته می شود در سالنها گاردهای آهنین و وکیل بندها فعال هستند که اکثر آنان را خلافکاران سابقه دار و افراد چماقدار بی ملاقاتی تشکیل می دهند که در قبال چند هزار تومان پول و چند بسته سیگار هر کاری انجام می دهند از آزار و اذیت و ضرب و شتم و زورگیری تا سرقت اسباب و اثاثیه و اموال افراد که در اکثر مواقع با نظر مساعد و چراغ سبز دست بالاییها اقدام می کنند که پس از این برخوردها طوری برنامه ریزی می کنند که هدف مورد ظلم واقع شده نتواند درد خود را به جایی بگوید و یا در صورتی که شخص بتواند صدای خود را بجایی برساند چنان استشهاد نامه و شهودی برایش می تراشند که خود بنده خدا را محکوم می کنند.
در زندان اوین تمام کارها و تخلفها از اعتیاد و مصرف و خرید و فروش مواد مخدر تا کار چاق کنی و کلاهبرداری و یا دزدی اموال سایرین تا تجاوز و لواط و رشوه گیری و رشوه دهی و حتی ضرب وشتم وشکنجه و پایمال کردن حق وحقوق سایرین آزاد است ولی یک چیز تخلف است و آن بر خلاف جریان جاری شنا کردن و موی دماغ شدن و مطالبه حق وحقوق کردن و یا اعتراض کردن به سیستم جاری است که این عمل مجازاتی بدتر از زنا کردن دارد و مثل این است که به خدا سنگ انداخته ای و باید هر طور که شده نابود شوی حالا با دسیسه و توطئه و یا با پرونده سازی و یا آلوده کردن و حتی امتیاز دادن و ترساندن و یا قطع کردن امتیازات زندان و خلاصه هر طور که شده باید معترض از سر راه برداشته شود و بهای آن مهم نیست.
یکی از نقاط فشار بر معترضین به سیستم اداره زندان نقل و انتقال پی در پی زندانی از این سالن به آن سالن و از این بند به آن بند است که در زندان اوین زندانیان معترض را از اندرزگاه ۷ به اندرزگاه ٨ منتقل و یا تهدید به انتقال می کنند و ساکنین اندرزگاه ٨ را تهدید به انتقال به بند 240 انفرادی می کنند که همان اندرزگاه ۹ است و دست آخر هم پروندهای پر از اغتشاش و سرپیچی برای زندانی درست می کنند و تدارک می بینند و با سفارش چند قبضه به یکی از زندانهای رجایی شهر و قزل حصار انتقال می دهند.
**** بازدید و بازدید کنندگان و قوانین مربوط به آن در زندان اوین ****
در زندان اوین به قول گفتنی هر فردی که از دور و نزدیک می آید سری هم برای خالی نبودن عریضه به زندان اوین می زند که دربیشتر موارد این بازدیدها به واحد فرهنگی زندان اوین و واحد آموزشگاه و یا سالن خیاطی زندان ختم می شود که به این منظور ۲ سالن در اولویت بازدید هستند سالن ۵ و ۶ و به ویژه سالن ۶ که به سالن گربه های اشرافی و یا نگین زندان اوین معروف است که از سران بازداشت شده کشور تا کارکنان و کارمندان و رجال اقتصادی و سیاسی که بیشتر لای پر قو پرورش یافته اند در آن مستقر هستند و حتی برخی از آنان بر خلاف سایر زندانیان که دراتاقهای 20 نفره زندگی می کنند در اتاقهایی با همان ابعاد ولی به صورت انفرادی به همراه مستخدم نگهداری می شوند مانند آقایان شهرام جزایری و اکبر گنجی که زندگی مرفهی داشتند.
اما در مورد بازدید کنندگان فرمایشی و نمایشی که خود کمتر مشتاق به دیدن زندانیان هستند و به قولی فقط از جهت تیتر شدن در روزنامه برای بازدید می آیند مانند نمایندگان مجلس و نمایندگان قوه قضاییه و یا ریاست جمهوری و سایر نهادهای فرمایشی از درب تشریفات واحد فرهنگی که کلا از محیط زندان اوین جداست وارد می شوند و در سالن مجللی که با هزینه بیش از یکصد میلیون تومانی توسط شرکت سیما چوب طراحی و تزیین شده جلوس می نمایند و آقایان را عده ای چاپلوس و دستمال به دست و دست به سینه تر و خشک می کنند و پذیرایی می نمایند و عده ای زندانی نور چشم و گل سر سبد و آدم فروش نیز پا به رکاب هستند و اکثر بازدیدکنندگان بدون اینکه وارد محیط اصلی و سالنهای محل نگهداری زندانیان شوند از راه آمده باز می گردند.
دسته بعدی بازدیدکنندگانی هستند که اصلا آمدن و
نیامدنشان مهم نیست و آنها را در سالنها می چرخانند آنهم با احتیاط که بیشتر شامل
همان سالنهای ۵ و ۶ و برخی اوقات سالن ٣ می شود.
بازدیدکنندگان عملا کمتراز ٣ دقیقه در سالنها
تردد دارند و فقط در حد دیدن در و دیوار و کاشیها و نظر انداختن به اتاقها می باشد.
مهمترین دسته بازدید کنندگان دسته خبر نگاران و روئسای سازمان زندانها و یا اداره کل زندانهای استان تهران است که کمی مشکل ساز است از صبح زود بر پا خبر دار آغاز می شود بیشتر افراد را به حیاط می فرستند تا اتاقها خالی به نظر برسد و همه جا را رفت و روب می کنند به پرده هااسپریهای خوش بو کننده می زنند و پیشاپیش اعلام می کنند دادن هر گونه نامه و یا صحبت کردن با بازرسین و یا بازدیدکنندگان خصوصا خبر نگاران و دانشجویان ممنوع و باعث برخورد شدید و یا انتقال به سالن و اندرزگاه و یا زندان دیگر می شود که محروم شدن از امتیازات ملاقات و مرخصی یکی از آنان است که تمام این تنبیهات بیشتر بر اثر کارشکنی و عدم تبعیت از سفارشهای فوق در مورد شخص بنده اعمال شده است.
دسته آخر بازدیدکنندگان فرمایشی و نمایشی و یا به قول زندانیان توالتی هستند که آمدن و نیامدنشان تاثیر چندانی ندارد که بر اثر عدم اهمیت از زندانیان پرس و جو می کنند که پرس و جوی آنها هیچ تاثیری در جریانات ندارد مانند بازدیدکنندگان نیروی انتظامی و سپاه پاسداران و یا حوزه علمیه ها و شهر داری و یا فرمانداری و یا حتی نمایندگان بازرسی کل کشور و نمایندگان مجلس که بیشتر بازدیدشان به نمازخانه و سرویسهای بهداشتی ختم می شود و با رفتن به آخر سالن و بازگشت عملا بازدید انجام و ختم می شود.
البته این بازدیدها و بازدید کنندگان شامل حال اندرزگاه ۷ می شود چون بازدید به طور کلی از اندرزگاه ٨ ممنوعیت دارد چون به قول معروف آنجا انبار سیب زمینی و انبار پتو تلقی می شود و به کسی محیط آنرا نشان نمی دهند.
ساعتها پیش از بازدید به افراد مسئول در اندرزگاه ٨ رییس اندرزگاه آقای بزرگ نیا دستور می دهد که حیاط و محوطه را تخلیه کنند و زندانیان را به سالنها باز گردانند و دستور می دهد که درب سالنها را ببندند و قفل بزنند و وکیل بندها پشت پنجره های مشرف به حیاط نگهبان بگذارند که کسی در زمان بازدید به پنجره ها نزدیک نشوند و مبادا کسی با صدای بلند کمک بخواهد . به ویژه اینکه سالن ۹ اندرزگاه ٨ محل نگهداری اتباع بیگانه از کشورهایی مانند : هند و پاکستان و آمریکا و فرانسه و ترکمنستان و ترکیه و افغانستان و آفریقای جنوبی و نیجریه و تانزانیا و اوگاندا و برزیل و لیبریا و ساحل عاج و کنیا در مقاطع زمانی بوده است و هست که دیدن وضعیت زندگی آنها مشکل ساز می شود و حرف و حدیث به همراه می آورد خصوصا اینکه تخلفات غیر قابل گذشت و ضد حقوق بشری که در اندرزگاه ٨ در جریان است فاش می شود.
اما ویژه دسته بازدیدکنندگان که بازدیدکنندگان خارجی هستند و بندگان خدا که از همه جا بی خبر هستند مثل احمقها با سیاست بازی کامل به سالن ۶ سلطنتی و آمفی تئاتر مجلل هدایت می نمایند و آن بنده های خدا با دیدن کاشیهای شیک و پرده ها و سرویسهای بهداشتی مجلل متعجب می مانند در حالی که نمی دانند که از موکت و فرش و سرامیک تا سنگ توالت و شلنگ و لوله دستشویی و یخچال و تلویزیون و حتی تا لامپ روشن بالای سر زندانیان از طریق زندانیان و با هزینه شخصی آنها خریداری و مصرف می شود و اگر زندانیان از جیب خود و با همیاری یکدیگر مواد غذایی تهیه نکنند بر اثر کمبود انواع و اقسام ویتامینها و نیازهای جسمی از بین می روند و به انواع بیماریها دچار می شوند و از نبود پوشاک و پتو برای خواب باید لخت روی زمین سیمانی بخوابند البته بازدیدکنندگان خارجی هم قاعدتا از قماش تمام دولتمردان بی تفاوت نسبت به مردم در سطح جهان هستند که مانند گوسفند می آیند و می روند و هیچ اختیاری در مورد بازدید و یا دیدار با زندانیان ندارند و بیشتر آنها به مکان دلخواه مدیران زندان برای بازدید می روند.
اگر راست می گویند به اندرزگاه ۴ زندان رجایی شهر و یا اندرزگاه ٨ زندان قزل حصار و یا سالنهای انتهایی واحد ۲ قزل حصار بروند و یا به باز پروری شور آباد قرچک بروند و ببینند چه خبر است .
زندان اوین فقط تمثیلی از یک باغ وحش زیبای انسانی است.
**** مسایل فرهنگی و ورزشی و آموزشی در زندان اوین *****
در زندان اوین یکی از مکانهایی که عملکرد تقریبا قابل قبولی دارد واحد فرهنگی زندان می باشد که نقش مثبت و قابل توجهی در ایجاد روحیه و نشاط در عده ای از زندانیان دارد که قادر به استفاده از این امکانات می باشند چون عملا اندرزگاه ٨ از امکانات آن بی بهره می باشد و از جمعیت حدودا 1300 نفری ( لازم به توضیح است که طبق آمار سازمان زندان ها 4800زندانی در زندان اوین نگهداری می شوند که این آمار بین 4500 تا 5000 هزار متغییر می باشد و می بایست اشاره کرد که بند های یک و دو و سه الف و بند 209) اندرزگاه ۷ نیز فقط چیزی حدود 70 نفر از امتیازات واحد فرهنگی قادر به استفاده هستند و بهره مندی از امکانات واحد فرهنگی برای نسوان فقط در حد آمدن به برخی اعیاد و جشنها است که در سال شاید ۴ بار هم اتفاق نیافتد و زندانیان سیاسی و امنیتی که به طور مطلق امکان استفاده از این امکانات را ندارند.
تمام زندانیان اندرزگاههای ۷ و ٨ فقط ۱ روز در
هفته آن هم برای شرکت در مراسم مذهبی و دعا که از طریق چندین مداح و روضه خوان و
روحانی هدایت می شود حق شرکت دارند که در برخی موارد پس از مراسم زیارت عاشورا در
امفی تئاتر مراسم رقص و آواز اجرا می کنند و در آخر مراسم با چای یا تخم مرغ پخته و
نان لواش پذیرایی می کنند که هزینه آن را یک زندانی اهدا می کند.
بیشتر کلاسهای آموزش نیمه کاره به پایان می رسد
چون تمام مربیان آموزشی و تقریبا بیش از 95 درصد آنها زندانی هستند که یا منتقل می
شوند و یا به مرخصی میروند و یا آزاد می شوند که عملا هیچ کلاسی به پایان نمی رسد.
دقیقا همه چیز در حد نمایش به پیش می رود و به
جای آموزش بیشتر کلاسها سردرگمی و سرخوردگی به همراه دارد.
کلاس زبان و خطاطی و روانشناسی و کامپیوتر که به
هیچ وجه استاد ندارد و فقط چند دستگاه کامپیوتر استوک برای سرگرمی و بازی زندانیان
وجود دارد ولی در هر حال واحد فرهنگی دارای امکانات و قدرت و پتانسیل بسیاریست ولی
سیاست زندانبانی اولیای زندان به متولیان فرهنگی اجازه بهره برداری از آن را نمی
دهد چون بیشتر با آمد و رفتهای به کلاسها و محوطه و محدوده فرهنگی از طریق متولیان
اندرزگاه مخالفت می شود به ویژه در محدوده اندرزگاه ٨ آقای بزرگ نیا از ترس اینکه
در این مراجعات به واحد فرهنگی شاید یکی از زندانیان در تیرس بازدیدکنندگان و یا
بازرسین قرار گیرد و اقدام به افشاگری نماید که همین نگرانی باعث جلوگیری از شرکت و
فعالیت زندانیان در امور فرهنگی می شود.
کتابخانه و آرشیو کتاب زندان اوین قبل از انقلاب جزء غنی ترین کتابخانه ها بوده که متاسفانه از جهت اعمال برخی سیاستها ی نا معلوم در مدیریت زندان بیشتر کتابها را که شاید ذاتا حتی منافاتی با منافع جمهوری اسلامی و حاکمیت ندارند از دور خارج و از کتابخانه به گنجینه کتابهای زندان انتقال داده اند و اجازه استفاده و بهره وری از آن کتابها را نمی دهند.
بیشتر کتابهای موجود در کتابخانه های اندرزگاهها مربوط به جبهه و جنگ و یا خاطرات سیاسی رهبران حکومت فعلی و یا ادعیه و اسلامشناسی و مربوط به مذهب و تفسیرات قرآن است و اقلیت کتابها در تعداد بسیار ناچیز مربوط به علوم پژوهشی است که بیشتر آنها هم چاپ بیش از ۱۵ سال پیش است.
تعدادی از کتابها هم هستند که تاریخی هستند و علی رغم چاپ پس از انقلاب در امروز روز محرک افکار زندانیان محسوب می شوند که بیشتر در مورد تاریخ کهن ایران است و افراد را متمایل به تفکر در مورد حکومتهای هخامنشی و تمدن کهن مداری مینماید که اینگونه کتابها را از قفسه ها جمع آوری نموده اند به ویژه کتابهایی که چاپ خودشان است
در ضمن حتی اجازه نمی دهند اگر زندانی بخواهد کتابی را از طریق خانواده اش برای مطالعه بیاورد اقدام نماید و اگر چنین اتفاقی هم بیافتد یا کتابها به قصد مصادره ضبط می شوند و یا می گویند مفقود شده است تا زندانی هوس آوردن کتاب به سرش نزند و از ادامه اینکار منصرف شود و اگر کتابی را تحویل دهند آن کتاب باید تمام شرایط مورد نظر را داشته باشد.
درمورد امکانات ادامه تحصیل نیز همه چیز در حد امتحان دادن خلاصه می شود نه آموزشی و نه کلاسی و نه کتابی وجود دارد فقط درایام امتحانات نماینده آموزش و پرورش می آید و امتحان می گیرد و هیچ گونه پشتوانه علمی و عملی وجود ندارد. دقیقا فقط یک نمایش و یک تیتر روزنامه است که می نویسد زندانیان زندان اوین در فلان آزمون شرکت کرده اند.
در مورد ورزش علیرغم میلیونها میلیون حیف ومیل،
امکانات ورزش در حد صفر است و تمام تشکیلات ورزشی شامل چند میله هالتر و دمبل و ۲
عدد میز پینگ پنگ که آنهم باید راکت و توپش را خودت تهیه کنی .
اما استخر را فقط در حد اینکه چند نفر خیر را در
زندان تیغ بزنند و یا یک ردیف بودجه را با ارقام تقلبی پر کنند کافیست.
مثلا یک دست رنگ زدن و جارو پارو کردن استخر و
یا 60 الی 70 متر برزنت دور استخر را با یک فاکتور بلند بالای میلیونی به حساب دولت
می گذارند در حالی که همه این هزینه ها را حتی تا چند برابر آنرا در جلسات محرمانه
از زندانیان می گیرند و به حساب دولت می گذارند.
استخر عملا مشتری ندارد و چون تصفیه خانه ندارد
کلر در حد استاندارد به آب نمی زنند وکافیست که زندانیان با شنا در آن چند نوع
بیماری را برای خود به ارمغان بیاورند.
خلاصه با همه این تفاسیر باز واحد فرهنگی زندان
از همه جای زندان سالمتر و کم تخلف تر است.
**** امکانات مددکاری و ارتباطی زندانیان با خانواده ***
مددکاری زندان اوین یکی از محرومترین بخشهای زندان اوین است.
هر مددکار در اختیار چیزی در حدود 300 تا 500 نفر است که بنده خدا حتی فرصت نمی کند به لیست اسامی زندانیان رسیدگی کند چه برسد به اینکه بخواهد به خواسته ها و مشکلات آنان رسیدگی کند.
مددکار در هفته فقط ۲ الی ٣ روز قادر به
پاسخگویی است آنهم در هر جلسه ٣ الی ۴ ساعت که با این حساب امکان مساعدت به خانواده
های زندانیان از طریق مددکاری صفر است و همچنین امکان پیگیری مسائل قضایی و اعزام و
رویت پرونده و پیگیری متشابه غیر ممکن است.فقط مددکار فرمهای تقاضای مرخصی و تقاضای
وام از ستاد دیه و برگه درخواست شرکت در جلسات شورای حل اختلاف را بررسی و پر می
کند و کارهای اصلی نجاتبخش زندانی و خانواده اش در دستور کار هیچ کس در زندان و
خارج نیست.
حتی مددکار قادر نیست که به زندانیان بی ملاقاتی
و یا اتباع بی گانه خدماتی ناچیز ارایه دهد حتی در حد یک کارت تلفن که بسیار ناچیزی
است لذا بر اثر عدم رسیدگی، بیشتر زندانیان بی ملاقاتی و حتی اتباع بیگانه امور خود
را با شستن ظروف و لباسهای سایر زندانیان و کار های خدماتی می گذرانند خلاصه کل
مفهوم و جایگاه مددکاری در حد یک تابلو مددکاری بر روی دیوار و جلوی یک اتاق است که
فقط به زندانی و بازدیدکننده نشان می دهد که چیزی به نام مددکار هم در زندان وجود
دارد.
البته قضاوت جوانمردانه این است که مددکار بنده
خدا وظایف و امکاناتش بیش از این نیست.
در مورد امکانات ملاقاتهای زندانیان در زندان
اوین باید گفت اعطای ملاقاتهای حضوری بیشتر شامل نور چشمی ها می شود و خدمات سالن ها
که بیشتر بر اثر بی ملاقاتی تن به کار در سالن ها می دهند و کار های خدماتی را
انجام می دهند که بیشتر آنها فاقد ملاقاتند.
غیر از آن، ملاقاتها در حد تجارت و معامله رد و بدل می شود و اسم خرید و فروش روی آن نمی توان گذاشت و بیشتر به افراد در جریانات مافیایی وحق حساب پردازها تعلق می گیرد و آنان از ملاقاتهای حضوری و خصوصی بهره مند می شوند.
تقریبا مشکل تلفن در دوران کمال زارع با خرید سیستم ۶ میلیون تومانی تلفن سانترال از طریق زندانیان حل شد که نان خیلی ها را قطع کرد.
آخرین وسیله ارتباطی در زندان امکانات پستی است که می توان گفت عملا این امکانات در حد بسیار ضعیف در اختیار زندانیان است چون مرسولات خانواده ها و بستگان یا اصلا به دست زندانی نمی رسد و یا با ۱ الی ٣ ماه تاخیر به دست زندانی می رسد و مرسولات زندانیان نیز پس از گذشتن از کلی گلوگاههای حفاظتی ارسال می شود که راه نزدیک ۱ ماه طول می کشد.
**** امکانات بهداشتی و درمانی و غذایی در زندان اوین ****
در زندان اوین، نگین! زندانهای ایران، بهداشت حرف اول را می زند البته نه از جیب دولت بلکه از جیب زندانیان که باید تمام هزینه های بهداشتی زندان را با مبالغ ارسالی خانواده ها بپردازند. از مایع دستشویی و ظرفشویی و پودر لباس شویی و شامپو و صابون تا تعمیرات سرویسهای بهداشتی و توالتها و یا نصب آبخوریها و تعویض شیرهای حمام و یا خرید جارو و ابزار آلات نظافت و پودرها و مواد ضد عفونی کننده سرویسهای بهداشتی و کف سالنها البته پا روی حق نباید گذاشت چند ماهی یکبار به کل سالن یک عدد جارو و خاک انداز و چند لیتر مایع دستشویی درجه ۵ می دهند که حداقل اسمش امکانات بهداشتی باشد هر ۱ تا ۲ ماه هم نفری نصف قوطی پودر رخت شویی و یک قالب صابون درجه ٣ سهمیه نظافت می دهند که زندانی با آن ۲ ماه نظافت کند و بهداشتی بماند حتی در این مورد به زندانیان بی ملاقاتی جیره پوشاک و لباس زیر هم نمی دهند که بنده های خدا بر اثر نداشتن امکانات و پوشاک دچار بیماری نشوند.
اما در مورد امکانات درمانگاه و یا بهداری زندان
و یا اهمیت موضوع رسیدگی به امور بیماران که باید به صراحت گفت در چندین مورد عدم
رسیدگی و یا انتقال به موقع زندانی مصدوم به بهداری زندان بیمار فوت کرده که در
بیشتر مواقع با صورت جلسه های فرمایشی ماجرا ختم به خیر از دید زندانبانان شده که
حتی در برخی موارد که عدم رسیدگی و فوت زندانی باعث اعتراض زندانیان شده زندانیان
معترض و شاهدین عدم رسیدگی متولیان زندان به امور درمانی متوفی را در تنگنا قرار می
دهند که فرد یا افراد از اعتراض خود پشیمان می شوند.
کسی حق ندارد طی یک ماه بیشتر از یکبار بیمار شود.
تمام معاینات پزشکی از فاصله ۱ الی ۲ متری صورت
می گیرد در حالی که زندان اوین کمترین معتاد و یا بیماران هپاتیت را دربین سایر
زندانها دارد.
برخورد فیزیکی بیمار و پزشک در بیشتر مواقع در
طی معاینه ها در حد صفر است و معاینه ها بیشتر شبیه به جادوگری می ماند.
بیشتر داروها در اثر عدم معاینه پزشک به اشتباه
تجویز می شود و از پزشکان کار آموز و یا درجه ٣ و انترن استفاده می شود و پزشک
متخصص بسیار کم مراجعه می کند ، بیشتر داروهای مهم وجود ندارد و در موارد مهم
خانواده ها باید نسخه را دریافت و دارو را تهیه نمایند ، نتایج آزمایشها با کمترین
دقت ارایه می شوند ، روانپزشک و روانکاو وجود ندارد و در صورت مراجعه دهها بیمار را
در کمتر از نیم ساعت ویزیت می کند و لیست بلندی از داروهای خواب آور به جای صحبت و
کاووش بیماری جایگزین معاینات می شود حتی امکان ۵ دقیقه صحبت و مشاوره با روانپزشک
و روانکاو غیر ممکن است ، دندان پزشک فقط از جهت کشیدن دندان مراجعه می کند و فقط
دندان شما را با بهترین متد های رایج با سرعت تمام می کشد حتی شده باشد به صورت بی
حسی این کار را انجام می دهد ، البته این مطالب بی مورد هم نیست چون برخی اوقات
افراد شکنجه و درد را به کشیده شدن دندانهایشان با سر سوزنهای چند بار مصرف ترجیح
می دهند تا حداقل با ایدز و سایر بیماریها زندان را ترک نکنند.
عدم کارایی کادر پزشکی و عدم نقل و انتقال و
ارجاع بیماران به درمانگاه و بیمارستان بارها و بارها در زندان اوین منجر به فوت
زندانیان بی سرپرست و یا فراموش شده شده است که بیشتر موارد با یک صورت جلسه جزیی
به بازماندگان تحویل و یا به خاک سپرده می شوند.
اما در مورد یکی از منبع های بیماری در زندان اوین که همان غذای فاقد ارزش و غیر بهداشتی می باشد ، در مورد نان در زندان اوین باید بگویم واحد نانوایی زندان اوین در اجاره واحد خصوصی می باشد و واحد خصوصی متقبل به طبخ نان برای زندانیان به اندازه نیاز می باشد به همراه نان برای پرسنل و در این بین واحد بازیافت ضایعات نان نیز در اختیار آن واحد می باشد پس هم طبخ و هم ضایعات نان برای پیمانکار سود آور است و در این بین یک مسئله پیش می آید و آن اینکه گور بابای هر چی زندانی است سود خالص را عشق است پس در این بین نانی که باید با گردش چند دقیقه ای دستگاه پخته شود با گردش 30 ثانیه ای پخته می شود و عملا نان در کمترین حد از طریق زندانیان مصرف شده و نان خود به خود در یک چرخه طراحی شده به نانوا باز می گردد و چون نان خمیر باعث بسیاری از بیماریهای گوارشی می شود کسی که بتواند و هزینه اش را داشته باشد از نان زندان مصرف نمی کند. البته هرازگاهی نان بربری را به قیمت هر نان 200 تومان در اختیار زندانیان می گذارند که معلوم نیست از کجا تهیه می کنند و می آورند و اما در مورد خود غذای زندان یک قالب پنیر سفید 450 گرمی مابین 18 تا 20 و در برخی وقتها تا24 نفر تقسیم می شود که جیره صبحانه است و یا یک مربای کوچک و یک کره کوچک و برای شام و نهار هم انواع و اقسام پلوها ی تشریفاتی با برنجهای درجه ٣ بی نام و نشان _ برنج و زرد چوبه _ برنج و لوبیا _ برنج و عدس _ برنج و سویا _ برنج و بادمجان _ برنج و آب قیمه بدون گوشت _ برنج و کرفس _ برنج و قرمه سبزی بدون گوشت یا همان چمن پلو که بیشتر این غذاها از سطل آشغال سر در می آورند و اما در مورد میوه و یا دسر که اصلا چنین چیزی علی رغم آیین نامه های وضع شده در مورد غذای زندانیان وجود ندارد و این همه کم و کسری در امور تغذیه ای زندانیان باعث شده که افراد با کوچکترین عوامل دچار بیماری شوند و هیچگونه تعریف غذایی درستی در مورد مقدار پروتئین و ویتامین غذا ها وجود ندارد و یا اگر وجود داشته باشد مراعات نمی شود.
**** خود کشی و مقدار مرگ و میر در زندان اوین ****
زندان اوین نیز از مقوله فشار های روانی سنگین بر روی زندانیان مستثنی نیست در طی ٣ سال گذشته که من در این زندان و حدودا در تمام سالنها و اندرزگاهها بوده ام بیشترین مقدار مرگ و میر و خود کشی و اقدام به خود کشی در اندرزگاه ٨ و خصوصا انفرادیهای اندرزگاه ۹ اتفاق می افتاد که بیشتر این افراد کسانی هستند که از اندرزگاه ٨ به بهانه های مختلف و یا تخلفت مختلف به انفرادی زندان اوین منتقل می شوند.
البته از حق نباید گذشت که مقدار مرگ و میر و خود کشی در زندان اوین نسبت به زندان قزلحصار که سالیانه بالای 400 نفر آمار نرمال تلفات و خودکشی آن است و رجایی شهر که مرکز خودکشی و مرگ و میر و کشت و کشتار و نزاعهای دسته جمعی و قتلهای سریالی است آمار تلفات در زندان اوین عدد دورقمی در برابر آنان محسوب نمی شود ولی به هر حال این معضل وجود دارد.
در چندین مورد که خود من شاهد آن بوده ام سهل انگاری و عدم رسیدگی به موقع در انتقال بیمار به بهداری و نبود پزشک و بهیار و یا آمبولانس آماده و تعلل باعث مرگ زندانی شده است که در یک مورد، افسر نگهبان های اندرزگاه ٨، درب سالنها را قفل کرده بودند و آیفون اضطراری مرتبط به افسر نگهبان را از جهت تضمین استراحت قطع کرده بودند و در اتاق خود مشغول استراحت بودند که یک بیمار سکته ای پس از ٣ ساعت به بیمارستان منتقل شد که در همین فاصله فوت کرده بود. پس از این ماجرا زندانیان اعتراض کردند که بیشتر زندانیان را یا انتقال دادند و یا با تهدید وادار به سکوت کردند.
چند نفر نیز بر اثر عوارض نبود مواد مخدر و عدم رسیدگی و هپاتیت از دست رفتند و یا چند مورد خودکشی درد آور که بیشتر بر اثر فشار های روانی در انفرادی رخ داد که فرد چند روز پیش از آزادی بر اثر این فشارها خود را حلق آویز کرد و یا یک مورد درد آور که یک جوان 20 ساله به خاطر عدم پرداخت مهریه پایش به زندان باز شد و در آن چند روز اول چه بلاهایی سرش آوردند که بر اثر فشارهای روحی روانی خود را در حمام حلق آویز کرد که بیشتر این موارد براثر سرخوردگی و عدم انگیزه شرافتمندانه برای بقاء است به ویژه اینکه فشارهای روانی غیر قابل تحمل افراد را در زندان از پا در می آورد و به تنگنا و انتحار می کشد.
زندان اوین صد در صد غیر انتفاعی و پولی است.
تخت - خوراک - خواب _ بهداشت - ارتباطات - و
خواسته ها همه و همه به پرداخت پول ختم می شود.
فشار روانی ناشی از زندانی بودن از یک طرف، و
توهین های پی در پی به شعور افراد که تحقیر کننده است از طرف دیگر.
هنوز از گرد راه نرسیده و به محیط آشنا نشده
مانند گوشت قربانی هر کس می خواهد تکه ای از این فرد زندانی جدید الورود بدون در
نظر گرفتن امکانات و یا اتهام و یا روحیات و یا مقدار تحملش و شخصیتش
بکند و ببرد.
یکی حق سالن می خواهد، یکی ورودی اتاق یکی کارت
اعتباری تازه وارد را خالی می کند یکی تخت خواب می فروشد یکی تایم تلفن رایگان را
با پول در اختیار زندانی می گذارد.
در آخر با چشمان باز و بینا در عین فهمیدن و درک
مسوول فروشگاه در بدو ورود چند هزار تومان زیر آبی از کارت اعتباری کسر می کنند و
یک بیسکویت 100 تومانی را به زندانی 300 تومان می فروشد که تیر خلاص را به تازه
وارد می زند، و بنده خدا تازه می فهمد که به خاطر نداشتن پول پرداخت مهریه و یا
اینکه نداشتن ۱ میلیون برای دیه آمده و با این اوضاع باید برای بقاء هفته ای کلی
پول از خانواده فقیر و ندارش بگیرد و شکم و جیب مدیران مافیای زندان را که زندان
غیر انتقاعی تاسیس کرده اند پر کند و یا ظرف و رخت و لباس رجال زندان را بشوید و یا
توالت و حمامها را فرچه بزند که ناگهان مغزش قفل می کند و با کناره های پتو و یا
عرقگیر و تکه ای ملحفه طنابی می سازد و مرگ را به ننگ و نکبت و سرخوردگی و سردرگمی
ترجیح می دهد.
جالبتر از همه اینکه بیشتر این افراد قبل از رسیدن به مرحله خود کشی به بهداری و پزشک نیز مراجعه می کنند و بر اثر عدم رسیدگی و ارزش قائل شدن و اینکه اصلا به آنها اهمیت داده نمی شود و جدی گرفته نمی شوند به این مرحله می رسند.
*** خرید و فروش امتیازات ****
البته خرید و فروش امتیازات در بیشتر زندانها ی جهان چیزی متداول است و چیزی نیست که فقط در زندان اوین رایج باشد و مثلا کار چاق کن می گوید می خواهی زودتر بروی مرخصی 100 تا صندلی بخر و 20 تا میز و یا 10 تا فرش یا مثلا ۶۰ متر سرامیک و یا در حالت محرمانه تر و منفور ترش می گوید به فلانی مراجعه کن فلانی راه را نشان می دهد.
یکی از معاملات بیگاری کشیدن از زندانیان در سالنها است که زندانی با حداقل دستمزد به پست ترین کارها تن در می دهند به امید اینکه هر ۲ هفته یکبار اجازه ملاقات حضوری با خانواده داشته باشد این در حالیست که شخص فوق که برای ملاقات حضوری کار میکند در قبال این امتیاز یا مبلغی در یافت نمی کند و یا مبلغ بسیار ناچیزی در حد یک بکس سیگار ۵ هزار تومانی به او داده می شود و این در حالی است که در قبال خدمات چنین افرادی و امتیازی که به آنها می دهند از تک تک افراد ساکن در سالنها مبالغ شارژ و خدمات دریافت می کنند و این خود نوعی فروش امتیاز به صورت غیر مستقیم است.
در مواردی که پرداخت مبالغ از کانالهای محرمانه باعث رایزنی افرادی برای صدور قرار مناسب و یا کمتر از حد معمول برای بهره مندی از امتیازات مرخصی می شود که خود مرخصی و امتیازات مربوط به آنهم انواع و اقسام دارد.
مرخصی کوتاه مدت و طولانی مدت و یا تا تمام
محکومیت و یا تا اطلاع ثانوی که البته و صد البته تمام کانالهای محرمانه از طریق سر
وکیل بند ها و وکیل بندها به طور ماهرانه ای هدایت و محافظت می شود . البته در این
مقوله امتیاز گیری غافله قانونمند و طی مجاری اداری کند ترین و آخرین راهکار است که
افراد با صبر و حوصله آنرا پیگیری می کنند.
البته بیشتر اعطا امتیازات نه از سر کرامت بلکه
در اولویت از جهت پایین آوردن آمار زندان و پایین آوردن هزینه ها است و انگیزه رافت
و کرامت و انساندوستی فاکتور کمرنگ آخر است.
*** سیستم تهیه و توزیع و انتقال مواد مخدر و اشیاء ممنوعه به زندان اوین و سیستم پول شویی و انتقال پول ***
زندان اوین نیز مانند اکثر زندانهای ایران از نقل و انتقال مواد مخدر و داشتن شبکه های مافیایی مستثنی نیست.
در اوین درآمدها بسیار بالاست و منابع درآمد نیز متنوع است شاید در زندانهای دیگر منبع درآمد و گردش پول اصلی بر مبنای خرید و فروش مواد مخدر باشد ولی در زندان نقل و انتقال و تهیه و توزیع مواد مخدر در رده های بعدی کسب درآمد پس از اخاذی محترمانه و در یافت همیاری و حق کارچاق کنی و مافیای فروشگاهها که درآمد کل شبکه ها در نهایت به آن منتقل می شود و مرکز پول شویی است قرار می گیرد.
بیش از 90% مواد مخدر
وارد شده به سالنها و اندرزگاهها در زندان اوین از طریق کارکنان وارد می شود که
تعداد و آمار دستگیریها در این مورد خود گواه است که در مواردی که مامورین و
کادریها در کارکنان زندان دستگیر شده اند که سالیان سال فعال بوده اند که چند نمونه
نیز در زندان اوین بازداشت شده اند که البته تعدادشان کم نیست. باید قبول کرد که نقل و انتقال و
مسایل مربوط به مواد مخدر در زندان اوین نسبت به زندانهایی مانند قزلحصار و رجایی
شهر قابل مقایسه نیست و از وضعیت و بازار ضعیف تری برخوردار است.
افت مامورین در زندان اوین باعث شده که
تشکیلاتهایی به موازات هم و دور از چشم همدیگر در گروههای ۲ الی ٣ نفره کار نقل و
انتقال مواد مخدر را انجام دهند.
مثلا در یک مقطع زمانی و در یک شیفت چند تیم
بدون تماس گرفتن با یکدیگر فعالیت می کنند و با مشتریان خود معامله می کنند ولی همه
بدون استثنا هوای یکدیگر را دارند.
در زندان اوین ماموران ٣ دسته هستند .
عده ای از دوران شهربانی هستند که قیمتشان از
500 تا تک تومانی شروع می شود تا هر جا که تیغشان ببرد و دسته بعدی پرسنل دوران
دادستانی و لاجوردی هستند که هنوز تلاش دارند وجه انقلابی خود را حفظ کنند و فساد
در میان آنان به مراتب به خاطر اسم و رسم و دوستانشان که بیشتر آنها به رده های
بالا رسیده اند و موقعیت شغلی آنها کمتر است.
دسته سوم ماموران زندان که استخدام شدگان قرار
دادی هستند که با قراردادهای ۱ الی ۵ ساله جذب شده اند و امنیت شغلی ندارند و به
هیچ وجه موقعیت و فرصتی را برای پول در آوردن هر قدر هم کثیف و خطرناک و خلاف قانون
باشد را از دست نمی دهند.
اما در مورد نقل وانتقال مبالغ دریافتی و یا درآمد فروش مواد مخدر تا همین اواخر قبل از آمدن کارت اعتباری یا همان ثمین کارت تمام آنها بدون کمترین مشکل انجام می شد و تمام معاملات به طور اخذ وجوه نقدی بود و حالا پس از آمدن دستگاههای اعتباری روشها نیز فرق کرده و خریداران مواد مخدر مبالغ موجود در کارت اعتباری را از طریق دستگاههای کارت خوان اعتباری فروشگاهها بدون اینکه خریدی کرده باشند به دفاتر محرمانه واریز می کنند به طوری که شاید فروشگاه در ماه جاری فقط ۵ میلیون تومان کالا از تعاونی دریافت کرده باشد ولی موجودی دستگاه اخذ وجه از زندانیان در ماه جاری رقم 35 میلیون تومان را نشان می دهد.
پس در اصل مسوول فروشگاه برای پوشاندن مازاد
مبالغ دریافتی سند سازی نماید که این سند سازیها از 10 الی 30 درصد پورسانت نیاز
دارد تا وجوه نقدا از زندان خارج شود و تحویل مالکین شبکه های مافیای زندان گردد.
در مواردی دقیقا کار بر عکس می شود مصرف کنندگان
مواد مخدر مبالغ را به شماره حسابهای محرمانه فروشگاهها واریز می کنند و فروشگاه
مبالغ را با کسر پور سانت به دفتر حساب افراد وارد می کند و فرد مواد مخدر را
دریافت می کند.
در مواردی رخ داده که فروشگاهها در تسویه حساب
تا مبالغی بیش از 30 میلیون تومان حساب مازاد داشته اند و اما در این بین افراد کم
خطر تری هم وجود دارند که کارهای پیش پا افتاده و کم خطر را انجام می دهند و بر
خلاف برخی از همکارانشان که در قبال وارد کردن هر گرم مواد مخدر ما بین 25 تا 50
هزار تومان حق باربری می گیرند و در قبال هر100 گرم مواد مخدر از ۲ تا ۴ میلیون
تومان درآمد دارند آنها فقط به آوردن موبایل و MP٣ و MP۴ و رادیو و واکمن و یا
صرافی کردن دلارهای اتباع بیگانه و یا خرد کردن تراول چک و یا نفل و انتقال وجه در
قبال 30 درصد پورسانت قناعت می کنند که این اقلام از تمام مجاری وارد می شود و
بازار آن به طور مطلق در دست پرسنل است و کسی هم به خاطر بی خطر بودن اعمالشان با
آنان کاری ندارد و حتی ایجاد رضایت نیز در میان زندانیان میکند.
در اوین برخی از پستها دارای سرقفلی و اهمیت خاص است از جمله رییس و یا معاون و یا کادر اداری اندرزگاه ٨ بودن که مرکزیت اصلی مافیای مواد مخدر در زندان اوین است که بیشتر از میان افراد سابقه دار در زندانبانی و خصوصا پرسنل زندانهایی مانند قصر انتخاب می شوند که با پختگی کامل و توانایی و نترس بودن و آشنا بودن به تمام شگردهای انحرافی در برابر قانون و راههای کسب درآمد انتخاب و به مافیای چپاول و تاراج وصل می شوند که با اعمال قدرت و ایجاد رعب و وحشت و حتی دادن امتیاز به برخی از ارازل و اوباش زندان مافیای زیر زمینی را هدایت می کنند.
حتی در مواردی که برای یکی از اعضا مشکلی پیش می آید و یا به جایی منتقل می شود سریعا وارد عمل می شوند و فرد را به محل کار قبلی باز میگردانند به طوری که می توان گفت برخی پرسنل اندرزگاه ٨ حتی ریاست و مدیران آن هستند که علی رغم پیشنهاد پستهای بالاتر و حتی ابلاغ حکم انتقال سرسختانه می جنگند تا این مرکز کسب درآمد و چاپ اسکناس را از دست ندهند و این فرصت و نعمتی است که بر اثر بی لیاقتی و بی کفایتی و عدم نظارت عده ای بدست فرصت طلبان افتاده البته یک چیز از قلم افتاده و آن اینکه نقل و انتقال و خرید و فروش و حتی استعمال مواد مخدر در اندرزگاه ۷ خصوصا سالنهای ۵ و ۶ و ٣ به سختی انجام می شود و اکثرا افراد در گروههای ٣ نفره با نگهبان و مراقب اقدام به خرید و فروش و استعمال می کنند که البته برای بسته نشدن همه راهها وکیل بندها با چراغ سبز در ساعاتی از روز و ساعاتی از شب و خصوصا محوطه زندان اجازه استعمال مواد مخدر را به ولی نعمتان خود می دهند.
در سالنهای ۱ و ۲ و ۴ اندرزگاه ۷ شدت عمل بسیار کمتر است و در صورتی که زیاد علنی نباشد استعمال مواد مخدر تقریبا همه جا آزاد است ولی به شرطی که بپا و مراقب داشته باشند ، البته افرادی هم که توان خرید مواد شان کم شده و بازدهی مطلوبی ندارند و برای سایر مشتریان و مصرف کنندگان دست به نقد مزاحمت ایجاد میکنند را با چراغ سبز و صلاحدید متولیان امر با یک گزارش چند خطی بی سرو صدا به اندرزگاه ٨ به بهشت خرید و فروش و استعمال مواد مخدر انتقال می دهند ، در اندرزگاه ٨ خرید و فروش و استعمال مواد مخدر به برکت مافیای قدرتمند و حمایت صد در صد رییس اندرزگاه و افراد تحت امر آزاد آزاد می باشد.
تا مدتی قبل هنوز کراک نیامده بود و تریاک مصرف می شد در چراغ خانه های اندرزگاه ٨ به طور علنی سیخ و سنجاق برای استعمال مواد مخدر بود ولی حالا در اتاقها به راحتی چراغ های فتیله ای دست ساز و روغنی ساخته می شود و افراد ۲ به ۲ و یا ٣ به ٣ روی تختها به راحتی مواد مخدر و کراک مصرف می کنند و جالبتر اینکه مامورین قبل از سرکشی به وکیل بندها می گویند اعلام خطر بازدید کن داریم میایم سرکشی !!!
شما در اندرزگاه ٨ دوشهای حمام را می بینید که پر هستند ولی صدای آب نمی آید و داخل دوش گروههای ٣ الی ۴ نفره به راحتی نشسته اند و مواد مخدر مصرف می کنند و یا در پشت درب دستشویی به انتظار ایستاده ای که یک نفر از دستشویی خارج می شود و درب را می بندد و می بینی هنوز ۱ تا ۲ نفر دیگر در دستشویی هستند و در حال مصرف مواد مخدر هستند .
در زندان اوین معتادان تزریقی بسیار کم هستند چون خود خلافکارها و معتادان با آن مخالفند و همه را دچار مشکل می کند چون افراد سالم به دلیل خطرات و بیماریهایی که از طریق تزریق ایجاد می شود می ترسند و سرسختانه با آن مخالفند ولی در برابر این مخالفت و سر سختی به جز تزریق همه نوع استعمال مواد مخدر حتی جوشاندن و تبدیل به قطره کردن و با قطره چکان در انظار عمومی در بینی چکاندن برای معتادان آزاد است.
البته در مواردی که از طریق بسیار محرمانه سرنگی برای تزریق پیدا شود یک سرنگ به اندازه یک تریلی هجده چرخ درآمد دارد چون برای هر بار تزریق تا ۵ هزار تومان حق اجاره سرنگ است و مالک سرنگ هم با اینکه بیماری را اشاعه می دهد و چندین نفر را به هپاتیت مبتلا می کند ولی دلش نمی آید منبع در آمد خود را به آسانی از دست بدهد حتی به قیمت ایدزی کردن صدها نفر !!
خلاصه کلام مافیای زندان به پشتوانه عدم بازرسیها و بررسیها و پیگیریها و نقل و انتقال و جابجایی مامورین پابرجاست و مثل آب راکدی است که یکجا مانده و گندیده شده است و به لجن زاری تبدیل شده که نقل و انتقال های پی در پی فرصت ریشه دواندن به آنها نمی دهد و تزریق مدیران لایق و جدید مانند آب تازه ای است که به برکه ای راکد تزریق و آنرا جاری و شفاف و زلال می نماید و آثار نکبت و گندیدگی با جریان قانون از میان می رود.
این پر واضح است که مقدار مواد مخدر انتقالی توسط زندانیان در هر صورت حتی مصرف 10 % معتادان را تامین نمی کند حتی پیچیده ترین راهها و امن ترین راهها !!
پس شما بگویید این همه مواد مخدر برای این همه
معتاد از کجا می آید؟؟؟
---------------------------------------------- پایان قسمت اول------------- قسمت
دوم در شماره آینده ( شماره 74 )