|
کلیله و دمنه |
|
کتابی دو هزار ساله |
|
محمود کویر |
کلیله و دمنه از کهن ترین افسانه های
ایرانی-هندی است که نزدیک دو هزار سال از پدید آمدنش می گذرد.
کلیله و دمنه کتاب مبارزه برای آزادی و برابری است.
این کتاب ، فرهنگ و اندیشه های آن زمان را به ما نشان می دهند. آنچه در این کتاب
ستایش می شود: خرد، دانایی، زندگی، دوستی است.
اندیشمندان و نویسندگان بزرگ ایران و جهان از این کتاب تاثیر گرفته اند.
این نوشتار چند بخش است:
* زندگی روزبه پسر دادویه
*ایرانیان و گسترش دانش ها:
* جنبش ترجمه: پزشکی و ....
* شعوبیان
* کلیله و دمنه
روزبه پسر دادویه( عبدالله بن مقفع) ؛ نویسنده و مترجم کتاب کلیله و دمنه ؛ هزار سال پیش ؛ دادنامه ای از زمان و زمانه خویش به دست می دهد که تصویری دهشتبار از روزگارماست .
او در باب برزویه طبیب چنین نوشته است :
" ...کارهای زمانه میل به ادبار دارد ؛ و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی . و افعال ستوده و احوال پسندیده مدروس گشته. و راه راست بسته. و طریق ضلالت گشاده. و عدل نا پیدا و جور ظاهر. و علم متروک و جهل مطلوب .و دوستی ها ضعیف و عداوت ها قوی . و نیکمردان رنجور و مستذل.و شریران فارغ و محترم . و مکر و خدیعت بیدار.و وفا و حریت در خواب . و دروغ موثر و مثمر.و راستی مهجور و مردود . وحق منهزم و باطل مظفر . و ضایع گردانیدن احکام خرد طریقتی مشروع . و حرص غالب .و قناعت مغلوب ..."
آری این درست همان روزگاری است که دانای توس نیز چنین وصفش می کند. روزگار تکه تکه کردن ابن مقفع. روزگار تازش تازیان:
چو با تخت ، منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عُمّر شود
تبـَه گردد این رنج های دراز
شود ناسزا ، شاه ِ گردن فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی ، نه شهر
ز اختر ، همه تازیان راست بهر
چو روز اندر آید ، به روز دراز
نشیب ِ دراز است پیش ِ فراز
بپوشند از ایشان گروهی سیاه
ز دیبا نهند از بر ِ سر کلاه
نه تخت و نه تاج و نه زرّینه کفش
نه گوهر ، نه افسر ، نه بر سر درفش
برنجد یکی ، دیگری برخورد
به داد و به بخشش کسی ننگرد
شب آید ، یکی چشم رخشان کند
نهفته کسی را خروشان کند
ستانندهی روز و شب دیگر است
کمر برمیان و کُله بر سر است
ز پیمان بگردند و از راستی
گرامی شود کژّی و کاستی
کشاورز ِ جنگی شود بی هنر
نژاد و گهر کمتر آید به بر
رُباید همی این از آن ، آن از این
ز نفرین ند انند باز ، آفرین
نهان بتّر از آشکارا شود
دل ِ شاهشان سنگ ِ خارا شود
بداندیش گردد پسر بر پدر
پدر همچنین بر پسر چاره گر
شود بنده ی بی هنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار
به گیتی کسی را نمانـَد وفا
روان و زبان ها شود پرجفا
ز ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان ، نه تُرک و نه تازی بوَد
سخن ها به کردار ِ بازی بود
همه گنج ها زیر دامن نهند
بمیرند و کوشش به دشمن دهند
بوَد دانش اومند و زاهد ، به نام
بکوشد براین ، تا چه آرَد به دام
چنان فاش گردد غم و رنج و شور
که شادی به هنگام ِ بهرام گور
نه جشن و نه رامش ، نه کوشش ، نه کام
همه چاره و تنبل و ساز و دام
پدر با پسر کین ِ سیم آورَد
خورش کشک و پوشش گلیم آورد
زیان ِ کسان از پی سود ِ خویش
بجویند و دین اندرآرند پیش
|نباشد بهار از زمستان پدید
نیارند هنگام ِ رامش نبید
چو بسیار از این داستان بگذرد
کسی سوی آزادگان ننگرد
بریزند خون از پی خواسته
شود روزگار مهان کاسته
***
روزبه پسر دادویه
روزبه پسر دادویه مشهور به ابن مقفع، فرزانه ای بزرگ بود که زندگی ، تلاش ها و آثارش، دگرگونی بزرگی در ادب و فرهنگ ایران و عرب پدید آورد. به تاریخ و فرهنگ و زبان کشور باستانی خود آگاهی داشت و زبان تازی را نیز بسیار نیک، می دانست.وی از مردم شهر جوز فیروزآباد فارس بود. او را مقفع خواندند، زیرا که پدرش سبدهایی از برگ خرما می بافت که قفاع خوانند. هم چنین نوشته اند که پدرش مامور خراج فارس بوده و چون در نگاهداری خراج دقت نکرده و به غارت مردم دل مشغول نمی داشته، مورد خشم قرار گرفته و در زیر شکنجه دستش شکسته و به مقفع شهرت یافته است.
ابن خلکان در ذیل ترجمه حسین بن منصور حلاج می نویسد: او عبدالله بن المقفع کاتب مشهور به بلاغت است، صاحب رساله بدیعه. عبدالله از اهل فارس و در اول زرتشتی بود سپس به دست عیسی بن علی عموی سفاح و منصور خلفای عباسی مسلمانی گرفت و در خواص عیسی درآمد و کاتبی او کرد.
و هیثم بن عدی می نویسد: ابن المقفع نزد عیسی بن علی شد و گفت مسلمانی در دل من راه کرد و خواهم به دست تو مسلمانی گرفتن عیسی گفت اسلام آوردن تو فردا به محضر قواد و وجوه مردمان سزاوارتر و چون عشا بگستردند ابن مقفع بر خوان هم به رسم مجوسان زمزمه گرفت و عیسی بدو گفت با نیت مسلمانی نیز زمزمه آری؟ گفت: نخواهم شبی را بی دین به روز کردن، و بامداد به دست عیسی مسلمان شد و ابن مقفع با همه فضل مطعون به زندقه بود. گویا این افسانه ها پیرامون مسلمان شدن وی را نیز دیگران پرداخته اند. اما باید دانست که در آن روزگار بسیاری از دانایان از بیم،یا از طریق پدران خویش مسلمان می نمودند.
وی آنچه توانست از کتاب های ایران قدیم را از طریق نقل و ترجمه از زبان و خط پهلوی به عربی ازنابودی و سوختن و تاراج نجات داد .
او بر آن بود تا اندیشه و حکمت و اخلاق مردمان ایران باستان ، در میان ایرانیان دوباره ریشه بدواند . از این رو، کتاب های مرقیون و ابن دیصان و مانی را به عربی ترجمه کرده و در میان مردم انتشار داد . باب برزویه طبیب را به قصد تبلیغ مذهب مانی که گویا خود نیز آن کیش را داشت، ساخت و برکتاب کلیله و دمنه افزود.
کلیله و دمنه که کتابی علمی و فلسفی و راهی برای مبارزه با ستم و جهل است، بهترین کتاب برای او بود.
انتشار این کتاب ها مردم را در باره باورهای دینی به شک انداخت و راه برای کنجکاوی و بحث و جدل باز شد . او نخستین کسی بود که کتاب های ارسطو را از پهلوی به عربی ترجمه کرده و فن استدلال را به تازیان آموخت. در همان روزگار کتاب های دیگر ارسطو و حکیمان یونان هم به عربی ترجمه گردید. بدین جهت افکار جدیدی در میان مردم انتشار یافت که چون پایه گذار آنها یعنی ابن المقفع و طرفداران آن اندیشه ها نیز زندیق یا بی دین و مخالف دین رسمی بودند، آنها را زنادقه خوانند . شهرت ابن مقفع در انتشار این گونه نوشته ها تا آنجا کشیده بود که مهدی خلیفه عباسی می گفت: من هیچ کتاب زندقه به دست نیاوردم که اصل آن از ابن المقفع نباشد.
اصمعی نوشته است: ابن المقفع را مصنفات دلپذیر است و از جمله: الدره الیتیمه که در فن خود عدیل ندارد برخی برآنند که ابن مقفع خود کتاب کلیله و دمنه را تصنیف کرده است و پاره ای گویند که به زبان پارسی بود و او به لغت عربی برگرداندو تنها دیباچه کتاب به قلم ابن المقفع است.
زندقه یکی از جنبش های بزرگ فکری و اجتماعی ایرانیان بود که سده های بسیار به زندگی خویش ادامه داد. پسانترها، دینمداران، مخالفان خویش را با این بهانه از میان بر می داشتند و کار کشتار دگراندیشان به نام زندیق آنچنان بالا گرفت که پست و مقامی با عنون صاحب الزنادقه ایجاد گردید واین دستگاه کار سرکوب و کشتار زندیقان را بر عهده گرفت.زندیقان عرفانی الحادی را نمایندگی می کردند.
کشته شدن ابن المقفع بین سالهای 142 و 143 تا 145 هجری به دست سفیان بن یزید بن المهلب بن ابی صفره والی بصره طبق دستور منصور دوانقی خلیفه عباسی نوشته اند. عبدالله بن علی عموی منصور خلیفه عباسی به دعوی خلافت بر ضد وی قیام کرد، منصور، ابومسلم خراسانی را به جنگ عبدالله فرستاد. عبدالله در مقابل ابومسلم نتوانست مقاومت کند، سرانجام شکست خورد و پا به فرار نهاد. سلیمان و عیسا، برادران عبدالله به شفاعت برخاسته و شفاعت عبدالله را نزد منصور نمودند، منصور حاضر شد با امضا کردن امان نامه ای به عبدالله بن علی اطمینان دهد که مورد تعدی و آزار خلیفه واقع نخواهد شد. تنظیم این نوشته به عهده ابن مقفع که منشی عیسی بن علی بود محول گردید ابن مقفع در این عهد نامه شرایط بسیار سنگینی برای خلیفه تعیین کرده و در بعضی از فصول آن چنین نوشته بود: (اگر امیرالمومنین به عم خود عبدالله غدر کند زنانش به طلاق بیزار و ستورانش وقف و بندگانش آزاد و مسلمانان از بیعت او یله و رها باشند)
این عهدنامه بر منصور گران آمد و گفت چه کسی آن را نوشته؟ گفتند مردی به نام ابن مقفع کاتب عموی تو عیسی. منصور به سفیان والی بصره دستور داد تا نسبت به کشتن ابن مقفع اقدام نماید. نوشته اند سفیان که از ابن مقفع کینه ای در دل داشت، این دانشمند ایرانی را که در زندگی کوتاه ولی پرارزش (36 سال) خود، با جوش و خروش وصف ناشدنی، بزرگترین و ارزنده ترین خدمت را به جنبش علمی و فرهنگی ایرانیان کرد، تکه تکه کرده و در آتش شعله ور تنوری که برای این کار آماده کرده بود، افکند.
به هر روی این عهدنامه، بهانه ای برای از بین بردن این متفکر بزرگ ایرانی به دست خلیفه و عمال وی داده است . بسیاری از تاریخ نویسان نوشته اند:
چون ابن مقفع به حجره سفیان درآمد، سفیان او را گفت آنچه مادر مرا بدان بر می شمردی بیاد داری؟
ابن مقفع بهراسید و به جان خویش زنهار طلبید و او گفت مادر من چنانکه تو گفتی مغتلمه بادا گر ترا نکشم، به کشتنی نو و بی مانند، پس فرمان کرد تا تنوری را برتافتند و اعضا بدن را یکی یکی جدا می کرد و در پیش چشم او به تنور می افکند تا جمله اعضای او جدا بشد، پس سر تنور استوار کرد و گفت بر مثله تو مرا مواخذتی نرود چه تو زندیقی بودی و دین بر مردمان تباه کردی.
حمدالله مستوفی می نویسد: قوم زنادقه در عهد هادی خلیفه قوت گرفتند و از ایشان بود ابن مقفع و صالح بن عبدالقدوس و... خواستند نقیض قران انشا کنند.
در باب برزویه در باره افکار مانوی و زندقه خود می نویسد:( از رنجانیدن جانوران و کشتن مردمان و کبر و خشم و خیانت و دزدی احتراز نمودم و از هوای زنان اعراض کلی کردم و از ایذا مردمان و دوستی دنیا و جادویی و دیگر منکرات پرهیز واجب دیدیم.)
هم چنین در باره ی اتهامات وی در اغانی آمده است:( روزبه و چهارده نفر دیگر از شعرا و ادبا و روات به شرب شراب و گفتن شعر فراهم می آمدند... وهمه در دین خود متهم به زندقه بودند) گویا از همان روزگاران هرگونه آزاد اندیشی و گرد همایی را با همین اتهامات در هم می کوبیده اند. سایر همراهان او در این تشکیلات زندیقی که بسیاری از ان ها دستگیر و به قتل رسیدند عبارت بودند از: ابن ابی العوجا. یحیابن زیاد. مطیع بن ایاس. حفص بن ابی ورده. حماد عجرد. ابان لاحقی. حماد راویه. صالح بن عبدالقدوس. جمیل بن محفوظ.....
به نوشته صاحب اغانی آن ها با هم دوست بوده و از هم جدا نمی شدند و از جهت ملک و مال برتری بر یکدیگر نداشتند و همه متهم به زندقه بودند. چنانکه صالح را نیز کتابی به نام الشکوک بود و کشته شد. از دیگر یارانش عبدالحمید کاتب بود که به فتوایی کشته شد. روزبه در کتاب ادب الکبیر این انسان برجسته را چنین ستایش می کند: همانا من تو را از دوستی آگاه کنم که در نظرم از همه بزرگتر بود. بالاترین چیزی که در او می دیدم این مطلب بود که دنیا در نظرش کوچک بود... جوانمردیش پایدار بود و اندیشه اش کوچک شمرده نمی شد... از درد نمی نالید... بی دوستان کاری را آغاز نمی کرد و به خود اختصاص نمی داد...)
یکی از دلایلی که برای داشتن گرایش زرتشتی از سوی او میآورند این است که میگویند روزی که روزبه از برابر یک آتشکده میگذشت این شعر را خوانده است:
ای
خانه ی دلدار که از
بیم بداندیش
روی از تو
همی تافته و دل بتو دارم
رو تافتنم را منگر
زانکه به هر حال
جان بهر تو میبازم و منزل به تو دارم
برخی بر این باورند که عقاید زندیقی داشته و با گروهی از زندیقان نام آور آن زمانه در پیوند بوده است. از مهدی خلیفه نقل است که: «کتابی در زندقه ندیدم که با ابن مقفع ارتباطی نداشته باشد».
برخی نوشته اند که خلیفه بعد از مرگ ابن مقفع گفته است: این زندیق چطور در این مدت کوتاه اینهمه آثار مربوط به علوم و فرهنگ اجداد خود را به زبان عربی فصیح در آورده و نشر داده است که جمع آوری آنها به هیچ وجه ممکن نیست.
داوری درست تر براساس نوشته های او امکان پذیر است. این نویسنده یکی از درخشان ترین چهره های آغاز عصر ادب کلاسیک عرب به شمار می رود. او نسبت به ارزش های فرهنگی تمدن کهن ایران، قدرشناس بود و می کوشید تا آن ارزش ها را به جهان بشناساند. بر این باورم که بیشتر می توان او را یکی از پیشروان شعوبیان دانست. پیش از پرداختن به این امر، بیایید به نقش ایرانیان در گسترش دانش ها در آن روزگار نگاهی بیندازیم تا بهتر بتوانیم به ارزش کار وی پی ببریم.
ایرانیان و گسترش دانش ها:
ایرانیان از همان ابتدای تازش تازیان به این سرزمین قلم و اندیشه را در راه رهایی و پیشرفت به کار گرفتند.نتیجه ی این همه تلاش، رستاخیز علمی و فرهنگی ایرانیان در سده سوم بود که جهان را تکان داد. بنیاد این رنسانس در ایران و به وسیله ایرانیان نهاده شد و حکومت های مستقل ایرانی چون صفاریان و سامانیان در شکوفایی آن بسیار کوشیدند. نگاهی کوتاه به آن همه دانشمند و پژوهشگر در آن سده، گواهی بر این امر است:
ترجمه( تلاش در نگه داری و انتقال اندیشه ها):
جنبش ترجمه:
در همان دهه های نخست، كتاب هایی بسیار در زمینه علوم طبیعی و كیمیا توسط كسانی چون "استیفان قدّیس" از زبان یونانی و قبطی به عربی بر گردانده شد.
"ماسرجیس"، كتاب "اهرن القس" را كه به سریانی، در سی مقاله نوشته شده بود، به عربی ترجمه كرد و دو مقاله نیز بر آن افزود و این كتاب در علم "طبّ" بوده است.
اما اوج روند ترجمه، در قرن دوم و سوم هجری بود كه كتاب های زیادی به وسیله مترجمان نامی كه برخی از آنها پیروان مذاهب دیگر بوده اند از یونانی، فارسی، هندی، نبطی، عبری، لاتین، و سریانی به عربی برگردانده شد. هنگامیكه مسلمانان بر امپراطور روم میشل سوم غلبه كردند، یكی از شرایط صلح را چنین قرار دادند كه پادشاه باید یك نسخه از تمام كتب یونانی را به مسلمانان بسپارد تا ترجمه شوند.
"افرادی مانند "حجاج ابن مطر" و "ابن بطریق" كه به زبان های مختلف آشنایی كامل داشتند، به كشورهای بیگانه اعزام می شدند تا هر نوع كتاب علمی، فلسفی، ریاضی، طبی، و ادبی را كه به زبان های یونانی، سریانی، كلدانی، هندی، پهلوی، لاتینی و فارسی... نوشته شده بود، جمع آوری كرده و ترجمه كنند.
در سال 215 هجری، "بیت الحكمه" كه یك انجمن بسیار بزرگ علمی بود و رصد خانه و كتابخانه عمومی داشت، در بغداد بنا شد. گروهی از مترجمان ورزیده،كه به زبان های بیگانه ودانش های گوناگون، آشنایی داشتند، مانند: "حنین"، "بختیشوع"، "ابن بطریق"، "ابن مقفع" در آن جا گرد آمدند.
روزبه كتابهای زیر را نیز از پهلوی ترجمه كرده است :
كتاب التاج در سیرت انوشیروان
كتاب خداینامه درباره تاریخ ایران .
كتاب مُزدك درباره تعالیم مزدك .
از مترجمان برجسته ایرانی در این روزگارند:
جورجیس بن بختیشوع گندیشاپوری .وی علاوه برترجمه بعضی کتب پزشکی از زبان سریانی به عربی ، کتابهایی نیز به سریانی در پزشکی نوشته است که معروفترین آنها کتاب « الکناش » می باشد .
ابوسهل خرشاذماه که پسر نوبخت بود .از کتاب هایی که او ترجمه نموده است می توان این کتاب ها را نام برد : « النهمطان » در موالید ، « الفأل النحوی » ، « الموالید » ، « تحویل سنی الموالید » و « التشبیه و المثل » .
روزبه پسر داذویه ملقب به ابن مقفع که به سال یکصد و چهلو دو هجری مقتول گردید.
نوبخت اهوازی که خود را از نژاد گیو پسر گودرز می دانست .کتاب های ستاره شناسی را از زبان پهلوی به تازی برگرداند .
ربن طبری که از یهودیان یا نصرانی های طبرستان بوده است.وی کتابهایی را با موضوع حکمت از یونانی و سریانی به عربی نقل نمود .
ابو ذکریا یوحنا بن ماسویه که از پزشکان مشهور گندیشاپور بود و در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری به مناسبت گماشته شدن به ریاست بیت الحکمه از سوی مأمون عباسی شهرت بسیار یافت . از ترجمه های او می باشد :« الکمال و التمام »، « رفع الضرر الاغذیه »، «الاسهال»، «علاج الصداع»، «السدر و الدوار»، «محنته الطبیب»، «المره السودا» و «الحمیات المشجر » .
محمد بن ابراهیم فزاری از نخستین کسانی بود که کتاب های ریاضی هندی را به زبان عربی ترجمه کرد.
عیسی بن چهاربخت که از عیسویان گندیشاپور و از پزشکان و دارو شناسان مشهور قرن سوم هجری بوده است
پزشکی:
از نخستین آموزگاران و مؤلفان دانش پزشکی، جورجیس بن بختیشوع و یوحنا بن ماسویه بودند .
ابوالحسن علی بن ربن طبری که استاد دانشمند نامی ایران زمین ، زکریای رازی نیز بوده است.نوشته های بسیاری در پزشگی و درمان دارد که مهمترین آنها کتاب «فردوس الحکمه» است که اولین کتاب جامع پزشکی است که به زبان عربی نوشته شده است.
محمد بن زکریای رازی، پزشک و فیلسوف بزرگ و نامی ایران است . وی کتاب های بسیاری را دردانش پزشکی نوشته است.مانند «« الحاوی »» که جامعترین و کاملترین اطلاعات علم طب را تا آن عهد در برداشت. «طب المنصوری».چنانکه از تاریخ بر می اید وی اداره بیمارستان ری و همچنین بیمارستان بغداد را برعهده داشت .
ابو علی سینا که باید اورا بزرگترین پزشک قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری برشمرد. از اوکتاب های بسیاری در زمینه طب باقی مانده است که مهمترین آنها «القانون فی الطب» است. تنها رساله ای که او به زبان پارسی نگاشته و از گزند ایام جسته و به ما به یادگار رسیده است، رساله ای است با نام« رساله نبضیه » که در مورد رگشناسی است .
شاپور بن سهل گندیشاپوری که کتابی مشهور در دارو شناسی به نام «الاقراباذنین» نوشته است .
ابوریحان بیرونی که علاوه برپزشکی و داروسازی دربسیاری از علوم و فنون دیگر نیز استاد بود و بسیاری از کتاب ها را از زبانهای دیگر به زبان عربی ترجمه نموده است . او نوشته های زیادی دردانش های گوناگون داشته است.کتابی در مورد داروشناسی به نام «« الصیدنه »» نوشته است .
علی بن عباس مجوسی اهوازی که طبیب امیر عضدالدوله دیلمی بود و کتابی مشهور به نام «کمال الصناعه» از او به یادگار مانده است .
ابوبکر اخوینی بخاری که کتابی به نام « هدایه المتعلمین فی الطب » به زبان پارسی دارد.
ابو الخیر خمار که یهودی بود و ابو علی سینا از او به نیکی بسیار یاد کرده است . پزشکی مشهور بود که مدتی نیز در دربار خوارزمشاهیان آل مأمون اقامت داشت .
نام بردن از ابن حوقل و استخری و ده ها جغرافی دان و شاعر و نویسنده دیگر ایرانی در همین زمان، نشانه هایی در خور توجه در زمینه ی این رستاخیز فرهنگی هستند. در این رستاخیز البته که جریان های بزرگ فکری چون اخوان الصفا و اسماعیلیه و قرمطیان و زندیقان و خرمدینان و شعوبیان، هرکدام جداگانه باید بررسی شوند.
شعوبیان: آزادمردان( اهل التسویه)
شعوبی ها کسانی بودند که سودای برابری تمامی اقوام را داشتند و تفاخر و نژادپرستی تازیان را مردود می دانستند. زرین کوب در تاریخ ایران پس از اسلام می نویسد: دعاوی این گروه که به اهل تسویه نیز نامور گشته بودند بهانه ای گردید برای طبقات ناراضی و پرجوش و خروش موالی که نه تنها برتری فطری اعراب را انکار نمایند بلکه اقوام عرب را پست تر از دیگر اقوام بدانند . شعوبیان را اعتقاد و ادعا بر این بود که عربان در طول تاریخ حکومتی نداشته اند و قدرتی به هم نرسانیده اند و صنعت و هنری را به جهان نبخشیده اند و علم وحکمتی را به دنیا نداده اند و این قران و ایین اسلامی که سبب تفاخر اعراب گردیده است اختصاصی به اعراب ندارد و قران خود با این ادعای متعصبانه مخالف است و انرا گزاف و ناروا می داند .
بنا به نوشته ی کتاب نهضت شعوبیه : شعوبیان اعتقاد و افتخار عربان در مورد نسب و شجره نامه خویش را مورد تمسخر و ریشخند قرار می دادند و به انان می گفتند: چگونه است که نسب و تبار خویش را مایه مباهات و افتخار می دانید در حالیکه به روزگار جاهلیت به عقد و ازدواج مقید نبودید و یکی از انواع ازدواجتان این بود که یک زن در یک زمان چندین شوهر داشت ؟
شعوبیان رسوم و ادابی را که خاص اعراب بود مسخره می نمودند و شیوه اعراب را در جنگ و صلح و همچنین رسم انان در سخنرانی و شعر را مورد طعن قرار می دادند و بلاغت اعراب را که بدان بسیار می نازیدند ناچیز دانسته و خشونت اواز و موسیقی انان را نشانه ای برای هم نشینی و همخویی آنان با شتر می دانستند . زبان پارسی را بسیار گرامی داشته و کتابهایی چون کلیله و دمنه ؛ تاج نامه ؛ خداینامه ؛ ویس و رامین، فهلویات و ترانه های خسروانی را که از آسیب روزگار به دور مانده بودند، به عربی ترجمه کردند .
شعوبیان بسیار گسترده کار می کردند:
نفوذ در دستگاه های دولتی
ایجاد و همکاری با احزابی چون خوارج و معتزله
شرکت در جنبش های ضد بیگانه
شعوبیان با قلم و تدبیر و سیاست و شمشیر به نبرد با ستم برخاستند.
این جنبش فرهنگی و اجتماعی با وجود سرکوب ها تا سده ششم به زندگی خود ادامه داد. عباس اقبال می نویسد: ابن مقفع یکی از آن جماعت شعوبیان بود.
هم چنین در مظاهر الشعوبیه فی ادب العربی آمده است: ابن مقفع از اعلام شعوبیه بوده ولی چنین می نماید که اشکارا نبوده و در سکوت و خفا کار می کرده.
شعوبیان چون مباهات عربان به شعر و ادب را دیدند به سرودن اشعار به زبان عربی نیز روی آوردند و فخر و مباهات خویش را دران اشعار جای دادند .
از نامورترین شاعران شعوبی که چکامه سرایی میهن پرست بود، اسماعیل بن یسار است که به ایران دوستی شهره گشته و داستانهای بسیاری از بی پروایی وی نقل گشته است . از جمله آمده است که وی به روزگار حکومت هشام بن عبدالملک اموی به نزدش رفته و شعری خواند که دران از عظمت و بزرگی نژاد و تبار ایرانی سخن بسیار رفته بود و گفته بود کیست به مانند خسرو و شاپور و هرمزان در خور فخر و تعظیم باشد ؟ و هشام نیز در پاسخ درحالیکه بسیار آشفته و خشمگین گشته بود دستور تازیانه زدن او را صادر نمود .
از دیگر نامداران شعوبی که اشعار بسیاری را در مدح عجم و هجو اعراب سرود و در این اشعار شترچرانی و موش خواری اعراب را به آنان گوشزد نمود، بشار بن برد می باشد.وی در روزگار حکومت مهدی عباسی به زندیق بودن متهم گردید و کشته شد .
شعوبیان طرفدارانی بسیار در میان شیعیان و خوارج و معتزله داشتند. فردوسی را نیز شعوبی می دانند.
شعوبیان، زندیقان، اخوان الصفا، قرمطیان و خرمدینان، جریان های بزرگ فکری و فرهنگی در آن روزگار بودند که توانستند رستاخیزی فرهنگی را در ایران هزار سال پیش ایجاد کنند وجنبشی همانند آنچه به نام رنسانس در اروپا می شناسیم را سامان دهند.
کلیله و دمنه:
کلیله و دمنه کتابیاست مبتنی بر چند اثر هندی که مهمترین آنها پنجه تتره به معنی پنج فصل و به زبان سانسکریت است. از نوشته های گذشتگان بر می آِید که «مهتر اطبّای پارس» برزویه، در زمان انوشیروان این کتاب را نوشته و یا با خود از هند به ایران آورده است. نام اثر در پهلوی کلیلگ و دمنگ بود. این اثر به دست ما نرسیدهاست. اما ترجمهای از آن به زبان سریانی در دست است. این ترجمه نزدیکترین ترجمه از نگاه زمانی به نوشته ی برزویهاست.
کتاب کلیله و دمنه که در زمان خسرو انوشیروان از سانسکریت به پهلوی ترجمه شده است،یکی از مأخذ مهم، آموزههای بودایی است. به ویژه باب «برزویه طبیب» که در واقع سفرنامه برزویه به هند و از افزوده های ایرانیان است؛ آکنده از آموزه های بودایی است ونیز سایر بابهای آن به رسم تعالیم بودایی و از طریق گفتگو یا دیالوگ نوشته شده است، آنچه که برزویه طبیب از کردار و رفتار خود می نویسد با آموزه های بودایی برابر است:
«.....پس، از رنجانیدن جانوران و کشتن مردمان و کِبر و خَشم وخیانت و دزدی احتراز نمودم و زبان را از دروغ و فحش و بهتان و غیبت بسته گردانیدم واز ایذاء مردمان و دوستی دنیا و جادویی ودیگر منکرات، پرهیز واجب دیدم و تمنای غیر از دل دور انداختم ودر معنی بعث و قیامت و ثواب و عقاب، برسبیل افترا، هیچ چیز نگفتم واز بدان ببریدم و به نیکان پیوستم و رفیق خویش صلاح و عفاف را ساختم که هیچ یار و قرین چون صلاح نیست.... هرگاه که متقی در کار این جهان گذرنده تاملی کند.... قضا به رضا دهد تا غم کم خورد و دنیا را طلاق دهد تا از تبعات آن برهد و پاکیزگی ذات حاصل آید و به ترک حسد بگوید تا در دلها محبوب گردد و سخاوت را با خود آشنا گرداند تا از حسرت مفارفت، متاع غرور مسلم ماند و کارها برقضیت عقل پردازد تا از پشیمانی فارغ آید.....»
پس از تازش تازیان به ایران(ابن مقفع) آن را به عربی ترجمه کرد. ترجمه ی وی بسیار عالی بود و نمونه ای از فصاحت در زبان عربی شمرده شد. ترجمه ی ابن مقفع امروز موجود است امّا میان نسخه های مختلف آن گاه تفاوت های زیادی دیده میشود.
کلیله را لاحقی، علی بن داوود، سهل بن نوبخت، ابن البهاریه، ابوالمکارم مماتی، جلال الدین حسین ابن احمد نقاش، عبدالمومن صاغانی، شیخ محمد بن عبدالرحیم تره به عربی و شعر درآورده اند.
الفهرست ابن ندیم، کلیله و دمنه را در شمار «کتابهای هند در افسانه و اسمار و احادیث» آورده و درباره ی آن گوید:
کتاب کلیله و دمنه هفده بابست- و گویند هجده باب بوده که عبدالله بن مقفع و دیگران آن را ترجمه کردهاند، و این کتاب به شعر هم در آورده شده، و این کار را ابان بن عبدالحمید بن لاحق بن عقیر رقاشی کردهاست و علی بن داود نیز آن را به شعر درآورده، و بشر بن معمده ترحمهای از آن دارد که پارهای از آن در دست مردم است. و من در نسخه دیدم که دو باب اضافه داشت و شاعران ایرانی این کتاب را به شعر درآوردهاند که از فارسی به عربی ترجمه شدهاست. و این کتاب مجموعهها و منتخباتی برساخته ی کسانی چون ابن مقفع و سهل بن هارون است.
ترجمه ی عربی ابن مقفع پایه ی ترجمههای دیگر قرار گرفت و کتاب به ترکی، فارسی، یونانی، سریانی، انگلیسی ترجمه شد.لافونتن بارها اشاره می کند که از داستان های کلیله سود برده است. در ایتالیا، آلبرتی و در اسپانیا، ایریات و در انگلستان،جن گی و در روسیه، کریلف از کلیله تقلید کردند.
کلیله و دمنه چندین بار از عربی به فارسی دری برگردانده شدهاست. رودکی آن را به نظم درآورد اما امروز جز چند بیت پراکنده از آن باقی نماندهاست.
سپس نصرالله منشی آن را به زبان فارسی ترجمه کرد. این ترجمه ترجمهای آزاد است و نصرالله هرجا لازم دانستهاست ابیات و امثال بسیار از خود و دیگران آوردهاست. ترجمه نصرالله منشی همان ترجمهای است که از آن به عنوان کلیله و دمنه در زبان فارسی یاد میشود. گاه نیز آن را کلیله و دمنه بهرامشاهی خوانند.
ترجمه ی دیگری که نزدیک به زمان نصرالله منشی صورت گرفته اما کمتر شناختهشدهاست توسط محمد بن عبدالله بخاری است که منشی دربار اتابکان موصل بود. برخلاف نصرالله منشی محمد بخاری به عبارتپردازی نپرداخته و به متن اصلی وفادار ماندهاست.
پس از رودکی و پیش از این دو تن نیز ترجمههای زیادی از این اثر صورت گرفته بود ولی هیچیک به دست ما نرسیدهاست. نصرالله منشی خود در دیباچه ی ترجمهاش به این موضوع اشاره کردهاست.
در مقدمه شاهنامه منصوری آمده است:و رودکی را بفرمود تا به نظم آورد و کلیله و دمنه اندر زبان خرد و بزرگ افتاد و نام او بدین زنده گشت و این نامه از او یادگاری بماند. پس چینیان تصاویر افزودند تا هر کس را خوش آید دیدن و خواندن...
آخرین تحریر کلیله و دمنه را ابوالفضل علامی ادیب پارسیگوی هندی انجام داد. علامی به این ترجمه نام عیاردانش دادهاست.
یکبار نیز به فرمان پادشاه ادبدوست هند اکبر شاه همایون کتاب پنجه تنتره از سنسکریت به فارسی ترجمه شدهاست. مترجم آن، مصطفی خالقداد عباسی، می نویسد: «حکم شد که هرچه خشک و تر در آن کتاب باشد به همان ترتیب رقم نماید تا قدر تفاوت اصل سخن و ترتیب آن و زیادتی و نقصان ظاهر گردد.»
ملا حسین کاشفی در قرن دهم هجری بازنویسیای از روی کلیله ی بهرامشاهی ترتیب داد و نام اثر را انوار سهیلی گذاشت.
باب های کلیله و دمنه:
در ترجمه ی سریانیای که از روی متن پهلوی صورت گرفتهاست کلیله و دمنه ده باب است:
1. باب شیر و گاو
2. باب کبوتر و طوقدار
3. باب بوزینه و سنگپشت
4. باب بیتدبیری
5. باب موش و گربه
6. باب بوم و زاغ
7. باب شاه و پنزوه
8. باب تورگ (شغال)
9. باب بلاد و برهمنان
10. باب شاه موشان و وزیرانش
در کلیله و دمنه ی نصرالله منشی، در فصل مقدمه ی ابن مقفع آمدهاست که کلیله و دمنه پانزده باب است و در اصل کتاب که متعلق به هندیان بودهاست ۱۰ باب بودهاست و پارسیان پنج باب دیگر به آن افزودهاند. باب های اصل هندی اینگونه است:
1. الأسد و الثَّور
2. الفحص عن امر دمنة
3. الحمامة المطوّقة
4. البوم و الغربان
5. الملک و الطّایر فَنزة
6. السِّنَّور و الجُرَذ
7. الاسد و ابن آویٰ
8. القِرْد و السُّلَحْفاة
9. الأسوارِ و اللَّبْوَة
10. الناسک و الضَّیف
باب های افزوده ی پارسیان از قرار زیر است:
1. برزویة الطبیب
2. الناسَکَ و ابنِ عِرْس
3. البلار و البراهمة
4. السّائِحِ و الصّائِغ
5. ابن المَلِک و أصحابِه
کلیله و دمنه، کتاب زندگی و مبارزه است. کتاب مبارزه برای آزادی و اتحاد است. راهنمای مبارزه برای ستم دیدگان است. نگاهی به این کتاب که همواره خشم صاحبان قدرت را بر انگیخته و به قتل نویسنده و مترجمان آن فرمان داده اند، اهمیت و ارج این کتاب را نشان می دهد:
باب شیر و گاو: نیرنگ های درباریان، تفرعن قدرتمداران و جهل آنان. حیله گران و فریبکاران در قدرت. ظلم بر بیچارگان. مهم ترین بخش کتاب است و سراسر ستیز با قدرتمداران.
باب تحقیق در امر دمنه: در باره اتحاد و مبارزه و جلوگیری از قدرت طلبی
باب بوم و زاغ: در باره حزم و احتساط در مبارزه
باب بوزینه و سنگ پشت: در فضیلت خرد و آگاهی و اهمیت عنصر ذهنی در مبارزه
باب زاهد و راسو: ضرورت داشتن طرح و برنامه برای مبارزه
باب پادشاه موشان: اهمیت مشورت. همفکری و خرد جمعی
باب پادشاه و گنجشک: ضرورت تشکیل اتحادها برای مبارزه
باب شیر و شغال: در فواید صلح و برقرار عدالت
باب تیرانداز و ماده شیر: درد کشیدگان باید قدرت را به دست گیرند
باب زرگر و جهانگرد: اعتماد به همراهان در راه مبارزه به دست می آید
باب پادشاهان و برهمنان: چگونگی حکومت و اهمیت شورا
باب کبوتر و روباه و مرغ حزین: اهمیت خود شناسی و انسان
در آغاز هر باب؛ بندی آورده می شود که اهداف درزا مدت و برنامه ای مبارزه را بازگو می کند. سپس در چندین داستان کوتاه، تاکتیک ها و شیده های دستیابی به آن بند را نشان می دهد.
در مقدمه کتاب نیز اوضاع جهان و دوران نویسنده آورده شده است:
(( می بینیم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد و چنانستی......))
در تمام کتاب، عرصه ی ملک دابشلیم( حصنی دو سه ویران و جنگلی پنج شش پر خار) نشان داده شده است.
در پایان باب شیر و گاو به آشکار می نویسد: تا بدانی که عوافب مکر و غدر همیشه نامحمود است و خاتمت بدسکالی و کید نامبارک...) که به خکوت غدار عباسیان اشاره دارد.
این کتاب که از هند آورده شده بود با افزوده های بسیار، کتابی شد ایرانی.
در بابشیر و گاو مردم را به مبارزه با شیر می خواند. حکومت شیر ، حکومتی دینی سیاسی است و شیر نمونه یک قاضی و سیاستمدار و شاه و فقیه است. در باب بوم و غربان در شورای زاغان اشکال مبارزه به رای گذاشته می شود.
در باب برزویه نیز نگاه خویش را به دین نشان می دهد: (راه ان دراز و بی پایان یافتم. سراسر مخاوف و مضایق. آنگاه نه راهبر معین و سالار پیدا. و خلاف میان اصحاب ملت ها هرچه ظاهر تر. بعضی به طریق ارث دست در شاخی ضعیف زده. طایفه ای از جهت متابعت پادشاهان و بیم جان پای بر رکن لرزان نهاده و جماعتی برای حطام دنیا و رفعت منزلت میان مردمان دل در پشتیوان پوده بسته و تکیه بر استخوان های پوسیده کرده و اختلاف میان ایشان در معرفت خالق و ابتدای خلق و انتهای کار و رای هر یک برین مقرر که من مصیبم و خصم مخطی... روشن شد که پای سخن ایشان بر هوا بود.)
در پایان هر باب نیز این ترجیع بند زیبا تکرار می شود: فایده بیان این امثال، اعتبار خوانندگان و انتباه مستمعان است.
هرکه نامخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
نگاهی کوتاه به دیگر آثار این اندیشمند و فرزانه، مار ا با افکار او بیشتر آشنا می کند:
خدای نامه: ترجمه عربی سیرالملوک است. نظرگاه وی در باره ی استقلال و عظمت ایران.
آیین نامه:( که بخش بزرگی از آن از میان رفته است) در آداب و رسوم ملی ایران.
کتاب التاج: در عدل و داد.
کتاب مزدک:( که به فتوایی سوزانده شد) در عقاید برابری جویانه مزدک( در سیاست نامه از آن یاد شده است)
النیکش و السکسیران: به گمانی همان بندهشن پهلوی است. اخبار رستم و سیاوش در آن امده است.
نامه تنسر: که ناپدید شد و ترجمه ای دیگر از آن در دست است. روزگار سیاه نویسنده و ستم جباران آن زمانه را چونان بیدادنامه ای در بر دارد.
آداب الکبیر: در افتخارات ایران باستان و اندیشه های والای ایرانیان باستان. دوستی. پندهای ارزشمند.
آداب الصغیر: در ستایش خرد و دانایی
الدره الیتیم: پند و اندرزهایی در ستایش خرد
رساله الصحابه: در انتقاد از زمامداران و اصلاحات اجتماعی
کتاب الادب . کتاب الادب الجامع. رسایل و منشات که همه از خرد و دانایی و عدالت و صلح سخن در میان است.
از ترجمه های وی:
قاطاغوریاس در منطق
انولوطیقا
باری ارمیناس
زیج شاهی
ایساغوجی
المبزیدج فی الوالید
آیین نامک
کتاب التاج
مزدک
انوشروان
خداینامک
در شاهنامه داستان آوردن کلیله به ایران و سرانجام مرگ دلخراش آورنده ی آن ( بزرگمهر) آمده است:
نگه کن که شادان برزین چه گفت
بدانگه که بگشاد راز نهفت....
کتابی ست ای شاه گسترده کام
که آن را به هندی کلیله ست نام
به مهرست با درج در گنج شاه
به رای و به دانش نماینده راه....
مولانا نیز مانند بسیارانی دیگر، داستان هایی از کلیله را در مثنوی آورده و از شیوه کلیله در نوشتن مثنوی بهره برده است. مانند:
از کلیله بازخوان این قصه را اندر آن قصه طلب کن حصه را
طایفه¬ی نخجیر در وادی خَوش بودشان از شیر دائم کشمکَش
آورده¬اند در مرغزاری که نسیم آن بوی بهشتی می¬داد و از هر شاخی هزار ستاره¬ی تابان و در هر ستاره¬ای هزار سپهر حیران ... وُحوش بسیار به سبب چراخور و آب در فراوانی نعمت بودند ...
شیری در آن بیشه بود که هر روز به آن¬ها حمله می¬کرد و جمعی را می¬کشت و جمعی از ترس می¬گریختند، خلاصه از دست شیر امنیت و آسایش نداشتند.
حیله کردند آمدند ایشان به شیر کز وظیفه ما تو را داریم سیر
بعد از این اندر پی صیدی میا تا نگردد تلخ بر ما این گیا......
پایان
پی نوشت:
اَبانِ بنِ عَبْدُالْحَمیدِ لاحِقی (200ق)،شاعر و نویسنده عربی زبان ایرانی نژاد، نیاکانش ایرانی و ساکن فسا بودند.
از دوران کودکی او هیچ نمیدانیم. به گمانی در بصره زاده شد و در همانجا پرورش یافت و شعر و ادب و فقه و منطق و حساب آموخت، اما بیشتر به هجا مایل بود و با شاعران هجاگوی بصره دوستی یافت.
در دستگاه برمکیان، ابان به کار تازهای دست زد که در ادبیات عرب، تأثیری شگرف داشت. گویند، یحیا برآن شد که کلیله و دمنه را از بر کند. ابان، برای آسانی کار، پیشنهاد کرد که کتاب را به نظم برگرداند. یحیا نیز او را در خانهای نهاد تا به این کار پردازد. سه ماه بعد کلیله و دمنه آماده شد. از آن پس کلیله و دمنه منظوم، شهرت فراوان یافت. ابن معتز این کتاب را دارای «الفاظی نیکو و شگفت» دانسته می نویسد: «هیچکس نتوانست لغزشی در آن یابد و بگوید که شاعر از الفاظ و معانی کتاب چیزی فرو گذاشته است» موفقیت کتاب کلیله و دمنه موجب شد که ابان در همین شیوه به کار ادامه دهد. وی بسیاری از داستانهای کهن ایران و هند را که پیشتر توسط ابنمقفّع به عربی برگردانده شده بود، به نظم درآورد: بلوهر و بوذاسف، سندباد، کتاب حُلُم الهند، کتاب المنطق، شاید همان کتاب منطق ارسطو باشد که ابن مقفع از پهلوی به عربی برگردانده بود . الادب، که شایدشامل الادب الصغیر و الادب الکبیر ابنمقفع بوده است .
از مجموعه آثار ابان، نزدیک به ششصد بیت در دست است که تنها هفتاد وشش بیت از کلیله و دمنه است.
هم چنین بِشربن مُعْتَمِر (210ق) و نیز علیبن داوود که کاتب زبیده همسر هارونالرشید بود، همین کتاب کلیله و دمنه را به شعر برگرداندهاند .
پایان کار او را نیز نمی دانیم.
این نوشتار، گزیده کوتاهی است از کتاب آماده اما نشر نیافته ی:( باز آفرینی واقعیت: زندگی و روزگار روزبه دادویه).
آن کتاب اما، بیست و پنج سال پیش در غربت به فرجام رسید.
سبز باشید