برای بعضی!...
|
گاه گاهی وزوزی کن پشه ش |
|
کیوان معتضدی ( دنالی ) |
من نمی گویم که شیر بیشه شو
گاه گاهی وزوزی کن پشه شو
تا کنی
از بیخ و بن بنیادشان
تا بَری از یاد مردم
یادشان
تا بر آشوبی سکوت خوابشان
تا که زهر آگین کنی مردابشان
من نمی گویم که شیر بیشه شو
گاه گاهی وزوزی کن پشه شو
بالها
بگشا زهم پرواز کن
پشه آسا زندگی آغاز کن
وزوزی کن پشه آسا، نیشی بزن
نیش بر جان بد اندیشی بزن
پایگاه گردن خر گردننان
می دهد جان بهر نیشت پشه جان
نیش اگر با زهر گردد توامان
پشه از پا افکند پیل دمان
------
شیخ خونخواری که بیمار ریاست
داروی دردش فقط مالاریاست
این تن آسایان ز نیشت کی رهند
پیش نیشت، پشه بند بی پشه بند
زحمت
امشی و رنج پیف پاف
دور بادا از تنت گاه مصاف
ساز کیفت کوک و عیشت جور باد
وزوزت در دستگاه شور باد
------
پرسشی دارم اگر پاسخ دهی
بر " دنالی " هموطن متت نهی
در نظام آفرینش چیستی؟
پشه مالاریا هم نیستی؟
من نمی
گویم که شیر بیشه شو
گاه گاهی وزوزی کن پشه شو