|
سخنی با آقای عباس معروفی |
|
امیر هوشنگ برزگر |
جناب عباس معروفی
عزیز سلام.
احترامن در رابطه با یاد داشت من و پاسخ شما به آن، در قسمت مربوط به بیان نظریات رادیو زمانه اجازه بدهید برای اینکه واضح تر بتوانم بنویسم، و حضور ذهن بهتری داشته باشیم :
1 – نظر شما را در مورد پاره ای از داستان ها
بنویسم:
"...و اعتراف میکنم که در بین این
داستانها در مواردی، آثاری خواندم که آنها را شاهکارمی دانم..."
و من در قسمت اظهار نظر چه نوشته ام:
2 – "
سلام به عباس معروفی و همت جانانه اش، و خسته نباشند داورانی که صرف وقت کردند و
این مهم را به انجام رساندند. وسپاس از رادیو زمانه که امکان گشودن این فضا را
فراهم کرد.
من نیز تمامی مراحل شروع، ادامه و اتمام آن
را در حد خودم دنبال کرده ام و تا حالا داستان های زیادی از این مسابقه را
نیزخوانده ام.
بطور خلاصه داستان " هاکردن " نوشته پیمان
هوشمند را بر سکوی اول نمی بینم. داستانی حدود 30 صفحه که دیگر داستان کوتاه نیست.
داوران محترم صفات عدیده ای برای آن قائل
شده اند، این صفات را در 30 صفحه نشان دادن که هنر نیست، و ظلمی است به آن هائی که
خواسته اند در حد معقول بنویسند.
این داستان با همه " رَمانک " بودنش نه خوب
شرو ع می شود که جذب کند،
نه خوب ادامه می یابد که کشش داشته باشد،
نه خوب تمام می شود که، ارضا
کننده باشد.
داستان کوتاه باید به واقع کوتاه باشد، و باید
جمیع نکاتی را که می تواند آن را زیبا و دلپذیر کند و تشویقی باشد برای خواننده،
داشته باشد، از جمله شروع آن، اسم آن،
تشبیهات آن، صحنه پردازی های آن، رسائی و استحکام، روانی نثر و بالاخره، سوژه آن
بایستی اگر نه در سطح متعالی ولی در حدی باشد که از بین 477 داستان بتواند کرسی اول
را تسحیر کند. و داستان " ها کردن " به
شهادت حضور سایر داستان ها به کلی از این صفات به دور است.
پس کجا هستند داستان هائی که آقای معروفی آن
ها را شاهکار می دانست؟
نکند داستان " ها کردن " یکی از آن هاست؟ گمان نمی کنم جناب ایشان چنین فکر کنند.
بیشتر در این مورد صحبت خواهم کرد. و در هر رسانه ای که منتشر کنم برای شما کپی
خواهم فرستاد. با احترام، امیر هوشنگ برزگر
و شما، به من، در قبال نوشته بالا چنین پاسخ داده اید:
3 - آقای برزگر عزيزم،
نقد کردن داستان حق شماست، ولی تخطئه و به
سخره گرفتن رأی 7 داور کار قشنگی نيست. 30
صفحه يا 100 صفحه يا 2 صفحه از يک داستان همان يک واحد داستانی است، اينکه شما
احساس کرده ايد تعداد صفحات يک نويسنده جای
ديگران را اشغال می کند و حقوقی پايمال می
شود، من تعجب می کنم. در سايت زمانه جا
بسيار هست. و يادتان باشد (
و این یعنی خط نشان!!
) که به رای داوران احترام بگذلريد، حتا اگر موافق
سليقه ی شما نباشد.
عباس معروفی
استاد محترم همانطور که ملاحظه می فرمائید، تصور
من بر این است که قرار نبود داستانی به این بلندی در مسابقه شرکت داده شود. اگر می
شد باید به آگاهی همه می رسید. بنظر من، داستان کوتاه، خط نور زود گذری چون شهاب
است، و نویسنده بایستی بتواند در این فصای کم و نور اندک، بازی مطلوب را داشته
باشد، و خوب ببیند، ولی داستان بلند فرصت بسیار بیشتری به نویسنده می دهد که
نویسنده داستان کوتاه از آن بی بهره است.
زیاده گوئی همیشه امکاناتی را در اختیارنویسنده می گذارد، که موجز نویسان از آن بی
بهره اند.
من کجای نوشته ام که در بالا آورده شده است حرفی زده ام که چنین پاسخ داده اید:
( تخطئه و به سخره گرفتن رأی 7 داور کار قشنگی نيست )
من که گفته ام:
(...و خسته نباشند داورانی که صرف وقت کردند و این مهم را به انجام رساندند. )
حتا این جمله ام:
( داستان کوتاه باید به واقع کوتاه باشد، و باید
جمیع نکاتی را که می تواند آن را زیبا و دلپذیر کند و تشویقی باشد برای خواننده،
داشته باشد، از جمله:
شروع آن، اسم آن،
تشبیهات آن،
صحنه پردازی های آن،
رسائی و استحکام،
روانی نثر
و بالاخره
سوژه آن بایستی اگر نه در سطح متعالی ولی
درحدی باشد که از بین 477 داستان کرسی اول را تسخیر کند. )
نیز بارِ " تخطئه " و بخصوص " به سخره گرفتن رای 7 داور " را ندارد، از آن گذشته مگر داوران آئینه هستند که " تاب آه " نداشته باشند. اگر چنین باشد پس تکلیف " نقد " چه می شود؟
ضمنن فکر می کم این بیان شما از سر مزاح باشد.
( اينکه شما احساس کرده ايد تعداد صفحات يک نويسنده جای ديگران را اشغال می کند و حقوقی پايمال می شود، من تعجب می کنم.
در سايت زمانه جا بسيار هست.)....چگونه فکر کرده اید که منظور من " تنگی!! " جاست؟
داوران این صفات را برای داستان " ها کردن "
قائل شده اند: ( هیأت داوران، داستان «ها کردن» از پیمان هوشمندزاده را به خاطر
توان داستانپردازی، شخصیتسازی و نگاه تازه با دوربینی ویژه، و نیز بازی با عنصر
تکرار و بازگشتهای زیبا، و به دلیل تسلط نویسنده بر صنعت تکریر یا تکرار، آشنایی
او با فضاسازی و تسلط او بر روابط میان زن و مرد در قالب داستانی پرکشش و مشحون از
طنز ِ ساختاری و توانایی او در اداره کردن داستان و به دلیل نمایاندن ذهنیت
آزاردیدهی انسان ایرانی در قالب شخصیتی با «من» شکننده در فضایی که ازعصبیت و جنون
نشان دارد، برنده جایزه اول قلم زرین زمانه دانست )
من از همه آن هائی که حوصله و وقت دارند خواهش می کنم، این داستان را با دقت
بخوانند، و بگویند، واقعن چنین است؟ و ملاحطه کنند که آیا در بین سایر داستان های
شرکت کننده ( حتا آن هائی که در مرحله اول جزو 172 داستان هستند، داستان یا داستان
هائی، معقول تر، محکم تر، رساتر و بخصوص روان ترو با حجمی کمتر ( به واقع داستان
کوتاه ) وجود ندارد.
استاد بزرگوار اجازه بدهید نقد بالنده باشد، و با کار برد جملاتی چون:
( ... تخطئه و به سخره گرفتن رأی 7 داور کار قشنگی نيست...)
پرو بالش را نچینید. از شما جز این انتظار نمی رود.