|
" ایرجم، ایرج شیرین سخنم " |
|
محمود صفریان |
شعر " ایرج "، راحت،
وزین، آهنگین و روان است، بنحوی که گاه احساس می شود دارد با ما حرف می زند:
گویند
مرا چو زاد مادر پستان به دهن گرفتن
آموخت
شب ها بر گاهواره من
بیدارنشست و خفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
برغنچه گل شکفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه راه
رفتن آموخت
ایرج، بهمان گونه که می تواند ظرافت، لطافت، و رندی را در رگ اشعار خود جاری کند:
تنگ
دهان، موی میان، دل سیاه
عین دوات است پدر سوخته
بسکه سیه چرده و شیرین لب است چون شکلات است پدر
سوخته
آب شود چون به دهانش بری
حب نبات است پدر سوخته
می تواند " عباسقلی خان" و " علیمردان خان " را هم در قالب شعری روان بریزد
داشت
عباسقلی خان، پسری پسر بی ادب و بی هنری
نام او بود علیمردان خان کلفت خانه
زدستش به امان
ایرج، شاعری با دیوانی
قطور نیست، ولی آنچه دارد اغلب یگانه و دُردانه است.
ایرج میرزا جلال الملک، که از نواده های فتحعلیشاه قاجار است، در رمضان 1291 هجری
قمری در تبریز به دنیا آمد و فقط 53 سال عمر کرد.
او به زبان های فرانسه و عربی نیز تسلط داشت. در شانزده سالگی ازدواج کرد ولی خیلی
زود همسرش را از دست داد. و به دنبال آن با مرگ پدر، غم
نان گریبانش را گرفت. غمی که تا پایان عمر چاره نشد. و با آنکه به کار های مختلفی
همت گماشت، هیچکدام یاریش نکرد. و بهنگام مرگ سخت تنگدست بود.
طبع شعر او که از پدر، " غلامحسین میرزا، صدر الشعرا " و پدر بزرگ " ملک ایرج میرزا
انصاف " به ارث برده بود، خیلی زود، از همان ابتدای جوانی شکوفا می شود و تا پایان
عمر بتدریج بسوی غنا و شیوائی پیش می رود و در ده سال آخر عمر به اوج می رسد.
خانه ایرج در تهران محفل دوستدار علم و ادب بود. می گویند در این محافل وقتی خودش
اشعارش را می خواند بخاطر نحوه خواندن، جان تازهای به آن ها می داد.
ایرج با همه فقر مالی، بسیار خوشگذران و شب زنده دار بود، بخصوص اقبالی که پس از
سرودن " عارفنامه " به او رو کرده بود، پایش را به مجالس عیش و عشرت بیشتری باز
کرد. و همین افراط سلامتش را به کام کشید و قلب جوان و عاشقش را از طپش باز داشت.
" عارفنامه " و مثنوی " زهره و منوچهر " دو سروده بلند و زیبای اوست.
عارفنامه که از سروده های بلند ایرج است " حدود 515 بیت " ضمنن از ساخته های جنجالی
او نیز هست، که بنا به گفته خود او، " عارف " با رفتار نا پسند خود و بجا نیاوردن
شرط دوستی باعث و بانی سرودن آن شده است.
با نگاهی به کل عارفنامه، و نه فقط ابیاتی از آن در می یابیم که بیش از آنکه به
مناسبات دو شاعر بزرگ ایران مربوط باشد، به اوضاع و احوال ناگوار مردم در آن روزگار
توجه دارد، و در حقیقت نه تنها اتهام نامه ای هجو آمیز، که ادعا نامه ای است بسیار
جدی علیه گردانندگان دستگاه اداری و اجتماعی
آن روز ایران، و نیز قسمت های بسیار زیبائی در باره زن و حجاب و عقد و نکاح چشم
بسته دارد.
خدایا!
تاکی این مردان به خوابند زنان تا کی گرفتار حجابند ؟
چرا در پرده باشد طلعت یار؟ خدایا زین
معما پرده بردار
برو
ای مرد فکر زندگی کن نئی
خر، ترک این خر بندگی کن
برون کن از سر نحست خرافات به جنب از جا که فی
التاخیر آفات
مثنوی " زهره و منوچهر "
یکی ازمتین ترین سروده های ایرج است، که در حقیقت بر داشتی است از" ونوس و آدونیس "
شکسپیر. با این تفاوت که " منوچهر "
دیگر " آدونیس " افسانه ای خدایان نیست، بلکه یک سپاهی روزگار ما است. و " زهره "
نیز از زیبا رویان زمینی ایرانی و نه دختر ناقلای
آسمان ها است.
شوریدگی وشیدائی زهره که ازعشق منوچهر بی تاب است و درآتشی از طلب می سوزد " بر
خلاف متعارف که ناز باید از زهره ها، و نیازازمنوچهرها باشد " در قالب اشعار ناب
ایرج تجلی دیگری می یابد.
با هم ابیاتی از آن را می خوانیم:
زهره دگر باره سخن ساز
کرد زمزمه ی دلبری آغاز کرد
آنکه تو را این دهن تنگ داد و آن لب جان
پرور گلرنگ داد
داد که تا بوسه فشانی همی گه
بدهی گه بستانی همی
گاه به ده ثانیه بی بیش و کم گیری سی
بوسه ز من پشت هم
گاه یکی بوسه ببخشی زخویش مدتش از سی
بوسه بیش
......................
دست زد
و بند رکابش گرفت ریشه جان و رگ خوابش
گرفت
خواه نخواه از سر زینش کشید در بغل
خود به زمینش کشید
هر دو کشیده سر سبز دراز هر
دو زده تکیه بر آرنج ناز
عارض هردو شده گلگون وگرم این یکی ازشهوت وآن یک زشرم
رفت که بوسد زرخ فرخش رنگ
منوچهر پرید از رخش
خورد تکان چمله اعضای او از نوک
سر تا به نوک پای او
زهره ازاین واقعه بی تاب شد بوسه
میان دو لبش آب شد
ایرج در
اواخر عمر بسیار افسرده حال بود. خسرو میرزا پسرش در این باره می گوید:
"...گاه از گدشت جوانی اسف می خورده و با آه و حزن مخصوصی این شعر خود را آهسته
آهسته زمزمه می کرد:
"
یاد ایام جوانی جگرم خون می کرد خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان
آمد "
و سر انجام ساعتی به غروب مانده، در روز 22 اسفند ماه 1304 شمسی " 28 شعبان هجری
قمری " یکی از عاشق ترین قلب ها از طپش باز ماند.
بر سنگ قبرش در گورستان ظهیرالدوله در شمیران، جائی که اینک " فروغ " و " بنان " و یگانه های دیگر آرمیده اند، این سروده زیبای او نقش بسته است.
ای
نکویان که در این دنیائید
یا که زین بعد به
دنیا آئید
اینکه خفته است در این خاک منم
ایرجم ایرج شیرین
سخنم
مدفن عشق جهان است این جا
یک جهان عشق نهان است این جا
---------------------------------------------------
درتنظیم
این نوشتار از جلد دوم " از صبا تا نیما " نوشته فاخر یحیا آرین پور بهره فراوان
برده ام.