این مطلب از شماره های قبل شروع شده است
-----------------------------------

از وبلاگی که دیگر نیست

محمود صفریان


 

حدود سالهای 1381 - 1382 ( 2001 - 2002 ) وبلاگی با نام: آقا زاده رجبعلی، همچون دولتی مستعجل آمد، خوش درخشید و رفت.

.معلوم بود که چرا آمده است، ولی نفهمیدم، چرا چنان شتابان رفت. در آن سال ها، گذر گاه دست به معرفی پدیده وبلاگ زده بود و ده تای اول را نیز به زعم خودش، معرفی کرد " اوایل کاروبلاگ بود " و برای توسعه خیز بر داشته بود. دوران سیاه فیلترینگ هم شروع نشده بود. در این هیرو ویر " آقا زاده رجبعلی " با تکه های کوتاه ِ طنز ، وارد گود شد، چند دور چرخید، حتا یکی دوبار هم " میل " زد، ولی به " کباده " نرسیده از گود خارج شد، پهلوانی را نیمه کاره گداشت و رفت. نمی دانم، شاید هم بیرونش کردند. حیف شد. گذرگاه به همانگونه که در مواردی آرشیو نگه می دارد نمونه هائی از کارهای این وبلاگ را در اختیار دارد که با اجازه نویسنده، تعدادی از آن ها را دسچین می کنم، و در چند شماره گذرگاه  به پیشگاه دیده گا هتان می آورم. برای تغییر دائقه بد نیست. ... در این نقل قول! ها خیلی در قید پس و پیش تاریخ های نگارش آن ها نخواهم بود

                                                                                                      *****

***  از بام ایستگاهی که آن را خانه دوم خود انتخاب کرده ایم، دائم سرک می کشیم تا نه حیاط همسایه را، که خانه جا گذاشته  خودمان را زیر نظر داشته باشیم...
گوش به دیوار انتظار می چسبانیم تا شاید حرفی، جر آنچه جاری است، و تمامن نا خوشایند، یاس آور، و حکایت از نا بسامانی دارد، بشنویم.....ولی هرچه
هست امیدوار کننده نیست.
آنجا تیول " آقا " ها و " زاده " هاشان است و بس.  از اسفالت خیابان تا ریگ بیابان، به آن ها تعلق دارد، نه انگار که " رجبعلی " هم " آقا زاده " ای دارد...
لا اقل تا در بر این پاشنه می چرخد.    شب آبستن آقا زاده های بیشتر است...ول معطلیم!     
سه شنبه سوم سپتامبر 2002

***  ای خواجه که روزو شب پی سیم و زری
       دنیا طلبانه  هر طرف در  به دری
       گنجت به پسر رسد  عذابش بر  تو
                                               به لله که ز دیوانه،  تو دیوانه تری        
پنجشنبه 19 سپتامبر 2002

*** بُخل، هم یکی دیگراز دردهای بی درمانی است که به جان بعضی ها ریخته شده است، تا آنجا که گاه  از موفقیت یک " مورچه  " در کشیدن یک پای
" ملخ " نیز سر سام می گیرند    
 سه شنبه 24 یسامیر 2002

*** وقتی کسی که قرار است " کلاه " بیاورد " سر " را هم با آن می آورد، خوش رقصی می کند یا خباثت؟ یا هر دو؟

*** این درست است که می گویند : هر کس خریدنی است، فقط قیمتش فرق می کند؟....در اینصورت چه بازار مکاره ایست کشور ما....24 دسامبر2002

***  پارتی این معجزه قرون و اعصار را اگر داشتی، رو به راهی، موفقی و بر خر مراد سوار. و اگر نداشتی، باید هفت کفش آهنی به پا کنی و راه بیفتی برای پیدا کردن شانس.   22 سپتامبر 2002

*** اگر پاکش نکرده باشند، بر دیوار  سفارت جمهوری اسلامی  در " مادرید - اسپانیا " به عربی فصیح!! نوشته شده است:   لا شرقیه لا غربیه   22 سپتامبر 2002

*** "  چرا  جلوی اسم بعضی ها بدون اینکه " سید " باشند نوشته می شود " سید " ؟ برای پز است یا رعب، یا واکسن جلو گیری است؟  مثل " سید  آقا زاده رجبعلی "

*** عمری است دویدیم و به جائی نرسیدیم
     چون است که جمعی ندو یدند و رسیدند       
22 سپتامبر 2002