برای او که میداند

شکوفه های تلخ

عباس صحرائی


نسیم سرد نگاهت
خاطره های دور را
بر کوچه های احساسم
روان کرد

آن سالهای دور
که هر چیز جای خودش بود
مهربانی چشمانت
چه گرمائی داشت
آمدی
و گمانم را به بیراهه کشاندی

آن روز ها
رنگ شکوفه های به بار نشسته
فریبا بود
و رگبرگهای موئینشان
ناگواری طعم را
درحصار آغوش خود
پنهان کرده بودند

این شاخه ها
چه تحملی دارند
زیر بار این همه
گل زخم های تلخ
و صدای پای تو
که بجائی روانی
برسنگفرشهای فاصله
لغزان است