نقابی سرد

شهلا آقا پور

قناری بی قرار در دل

پرنده قلبم می لرزید

به لحظه ی دیدار ِ تردید

می دانستم، می دانستم

او در انتقال روان

در تنهاترین چاه ِ افسرده خویش

تارهای پیچ و تاب ِ

عنکبوتِ جنونِ را می سازد

انتظار ایستگاه ِ قطار

در دسته گل ِ شک،

با فریبی ر نگ پرید ه

وادعای قلبی گرم،

شکسته پایی

لنگ،لنگان

طلسم پله ها را

می شکست او

کتیبه ی شب

حد مطلق را نوشت ..

و نگاه فراری اش

به هنگامِ کامی شرور

در گذاره های متناقض

خنده را یاد نگرفت

همچنان ترسان می دوید

دستهایش از کوه برف نما ،

آب شدن را باور ند اشت

او همزاد من نبود

ِ نسیم نوازش

در حبابی گمشده مو ج می زد

نقابی سرد و بی روح

در اتاقک ِ خاموش ِ خاکستری

پشت ِ پنجره ی سکوت،

وسوسه ی دیدن ِ موزه ی بسته

در آن شهرک دلگیر می غرید

چه سر گردان ِ سورمه ای

منی در من

سخت نا آرام نشانه می گرفت

و بستنی سرد ِ رستوارن چینی

شهرکِ ...

خیال ذوب شدن نداشت

اسبها که دور بودند

روبروی قبرستان ِ خشک،

زاویه ی درختان ِ دایره ای

به میانگین ِ صف ،

قد ِ خال دار و موهای تن را

جنگل جنگل اندازه می زدند

گویی یکی از آن درختان ،

اسرار مر موز ِ تنهایی اش بود

جدا از ضلع ِ دایره

به بزم عادت ِ کور شدن

خوشبختی را نشناخت

مثل غریزه ی زنبور ِعسل،

چشم بسته در لانه ی

بی روح ِ عین گنجید

ارمغان خدای لطافت

را نا خودآگاه ندید

در حالیکه من ِ ناب

برایش آشفته حس

نگران بو د

آینه ی ذهن در من ِ مطلق

تصویرجهان را بلعید

اما

مسا فر ِ غمگین،

نازپری دل نازک

با مشتی از کبو تران ِگلی

وکتا بهای شعر ِ زندگی

در عالم ِگلهای سرخ و آبی ِ مهر

جام سنتز زیبایی را به تن کشید

قناری بی قرار در دل

پرنده ی قلبم می لرزید ...

 

از دفتر مروارید سیاه ۲۰۰۷مارچ

www.aghapour.de

shahla@aghapour.de