|
قابل خواندن باشد!... |
|
محمود صفریان |
وقتی در ایران ( یا
برای خواننده فارسی خوان! ) می نویسیم، اگر هدف مخاطبینی خاص " و البته اندک "
نباشد، باید رو راست، بدون جملات پیچیده و من درآوردی، نوشت، تا بی درد سر و راحت
خوانده شود.
ولی متاسفانه، بعصی از نویسندگان ما؛ چنان " پست مدرن! "
می نویسند که خودشان هم آن را بدون تپق و مکث و معطلی نمی توانند بخوانند.
ومتاسفانه تر! بابت این نوع نگارش کلی هم پزمی دهند وافاده می فروشند، و "خلیفه را
هم در بغداد میبینند!! " و در این زمینه وضع پاره ای از شعرای ما، به چیزی هم سنگ
هذیان رسیده است
این گروه بد نیست به آمار فروش کتاب های خود مراجعه کنند.
این عزیزان به یک واقعیت توجه ندارند، و آن " تعداد خواننده است " چاپ کتاب های
داستانی، چه رمان وچه مجموعه داستان های کوتاه، بی تردید سود مادی برای نویسنده
ندارد " در مورد دفتر های شعر، وضع به مراتب بدتر است " با توجه به شمارگان چاپ که
معمولن بین هزار تا سه هزار است."
آنچه می ماند اقبال خوانندگان است که با سخت و پیچیده و نا هنجار نویسی آن را هم
نخواهند داشت.
کدام کتاب احمد محمود، یا محمود دولت آبادی، هوشنگ
گلشیری، و بسیار نویسند گان دیگر که، واقعن آدم از خواندنشان لذت می برد، مثل پاره
ای از آثار موجود سردر گمی می آورد، و خواندنشان آدم را از نفس می اندازد؟
دوست منتقدی تعریف می کرد:
د ر محفل شب شعری، کنار خانم شاعری که به دفعات خوانده بودم که به " فروغ زمان "
تشبیه شده است، نشسته بودم. به او گفتم امشب می خواهم سروده ای از تو را بخوانم، و
در موردش صحبت کنم. حرف هایم کمی زبر خواهد بود، پیشا پیش؛ یواشکی و در گوشی از تو
پوزش می خواهم. خندید و گفت من از هر نقد سالمی استقبال می کنم. به شوخی به او
گفتم: حتمن تا جائی که، پایش در کفش تو نرود.
"….فروغ، روان می سرود، اشعارش در خواننده جاری می شد.
حتا کنایه هایش مفهوم بود ( در حقیقت هست ). ولی حالا، بسیار سروده های خوب را
شاهدیم که در مسیرعبور از سبزه زار، ناگهان در باتلاق پیچیدگی مفهوم و نا مربوطی
واژه ها فرو می روند، و خواننده می ماند گیج و ویج که چی شد؟ پست مدرن های ما ( یا
آن ها که ادایش را در می آورند )، از لحاظ نا مفهوم گوئی، آب را گذاشته اند کرت
آخر"
من نمی دانم، چه کسی گفته ، یا فتوای کدام پیش کسوت مورد قبول بوده، که رای داده و
حکم صادر کرده است که:
آی پست مدرن! ها، هر قدر بیشتر سر در گم کننده، و بدون رعایت معمول اصول نوشتن، و به مقدار متنابهی، پیچیده و گیج کننده بنویسید، ارج و قربتان بیشتر و شاخص پز و بالانشینی تان والاتر خواهد بود. حتا بهتر است که اسامی داستان ها یا کتاب هایتان را نیز عجیب غریب و " سنگین تلفط!! " و در نهایت بی معنی انتخاب کنید، تا خواننده واهمه کند، و فکر کند که شما کوهی رفیع هستید و دست کسی به دامانتان نمی رسد. ولی در حقیقت همه اش بی ارزش، ایجاد کننده فاصله، و دور کردن خواننده است " که اصل است "
باز نمی دانم، چرا باید دیگر اشعار با مفهوم نسرود، و کتاب قابل خواندن ننوشت، این ها دیگر از مد افتاده است.
توجه نداریم که ما در ایران و برای مردم ایران می نویسیم و می سرائیم. نوشتن، فیلم نیست که فقط به عشق شرکت در جشنواره های خارجی کلید بخورند. و دیده ایم که چنین فیلم هائی حتا اگر در جشنوارهائی جایزه هم گرفته باشند، در ایران که اکران پیدا می کنند، آنچنان با اقبال مردم روبرونمی شوند. در مورد کتاب موضوع مهمتر است. حالا چه تا کمر یا با تمام هیکل در جائی ریخته بشوند، یا چون ببر بروند گل درخت. " خوانا " که نباشند، در قفسه های ناشران خاک می خورند.
در بحثی که همکارمان:
" آریو ساسانی " در مورد نوشته های خانم فهیمه رحیمی داشت ، اشاره کرده بود که:
همینطور " کتره " ای می نویسد و می رود. و گفته بود که از نوشته های او ذره ای سود
به ادبیات ما نمی رسد. و به هیچ وجه برای نویسندگان جوان قابل نمونه برداری نیست.
وجای بسی، تعجب و بیشتر" تاسف " است، که کتاب جایزه گرفته ای چون : " نیمه ی غایب " نیز پر است ازجملاتی که بیشتر توجه و ارزش کار داوران " مهرگان " را می برد زیر سئوال. تا نویسنده را.
نمونه هائی ارائه می کنم " حدیث مفصلش را " خودتان بخوانید " و بحث را به پایان می برم چون کماکان اعتقاد دارم که:
" در خانه اگر کس است یک حرف بس است "
" ...هراس داشت اما کنجکاوی یا چیز دیگر...." کتابی که جایزه می گیرد نمی تواند در موردی به این سادگی از " چیز! " استفاده کند.
" ...با مو های بلند تاب خور...." که اگر منظور " موهای تاب خورده " باشد. جای تاسف است و اگر منظور موهائی باشد که می شود " تاب شان داد "، استاد بایستی نگاهی خبره در مو شناسی داشته باشد.
" ...و هیچ به روی تو،
لااقل نیاورد..."
جمله ای بسیار معمولی و نا زیبا، آن هم در کتابی که جایزه اول را گرفته است.
" چرا باید این فریبرز احمق به جای من تصمیم بگیردو...."
اولن، این زیادی ست. . خود جمله با کاربرد " احمق " ضایع شده است.
"..... این پلان را تمام کنم ..."
استاد جان " پلان " انگلیسی ا ست. طرح – برنامه – نقشه...مگر عیبی دارند؟
" ....سر یکی از " پروژهای " کاری..."
اولن: " پروژهای " غلط است، و " پروژه های " درست است. " های " جمع است استاد.
دومن: " پروژه " فرانسوی است....مگر، برنامه ، نقشه کشیدن، یا طرح ریزی،...اشکالی دارد؟
"...آن ها چیزی می خواهند و من کار دیگری می کنم.گهُ ......"
تا همین جا کافی است، چون ممکن است " بو " های بیشتری مشام را بیازارد.