
|
سه اپیسود رنگی |
|
علی طبیب زاده |
پشت
چراغ سبز
نرسیده به میدان، تلفن دستی ام زنگ
زد. چراغ راهنمایی سبز است اما ایستادم. برادرم است از ایران. می گوید:
_
از میدان مین امروز که سالم در آمدی
و از روی جسد سی روز هم که رد شدی
پرسش های پا به ماه ایستاده اند روبرویت
عمودی
و تا چشم کار می کند
کاغذ پاره هایی ست ،
که می لغزند به فرمان باد
روی سینه ی عریان شان
هر جا که بایستی
و به هرسمت که بپیچی
بی هیچ مقدمه ای
سرت می خورد به این دیوار آجری
که میوه ی هر روزه اش
ایستگاه های بازرسی ست
و یک مشت قدغن
با چاشنی هزاران نه!
پشت چراغ زرد
هنوز پایم روی ترمز است. از شیشه های
چپ و راست به اطرافم می نگرم، مبادا جریمه شوم. گوشی را خواهرم می گیرد. می گوید:
در میان این حلقه های شیشه ای
سلامی درآمیخت با لبخندی
ودستی به دستی رسید
بهای آن اما
دو جان بود و یک نیمه
که مادر، نیمه را پرداخت
نور ماه ، پا یین نیفتاد
وشب هفت
فرو
ریخت
بر تپه ماهورهای بی نشان
سنگی را جلا داد، تنگ آب مادر
و وقت رفتن
گلابدان و ایمانش را جا گذاشت،
لا ی زردی رزها۔
پشت چراغ قرمز
وقتی گوشی به پدر می رسد، افسر پلیس
با اشاره می گوید که پنجره را باز کنم. پدر آرام می گوید:
باز شد پنجره،
که بوی ماندگی برود
بوی ماندگی اما به تار و پود بود و
چشم هاهنوزبدنبال رنگ قرمزی گرم
که به پس زمینه ی سیاه بیاید
گواهینامه را که به افسر پلیس میدهم به
یاد فروغ می افتم و سیاهی خانه ای که او از دور دیده بود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
alirezatabibzadeh@yahoo.dk
4 - 14 - 07