|
یک مکالمه کوتا ه |
|
زیتون |
صحبت چند روز پیش با یک مقام مسئول:
-
اجازه میخواهیم روز 17 اسفند از سالن ... استفاده کنیم برای برنامهی روز جهانی
زن.
با تعجب:
" روز جهانی چی چی؟ "
- زن.
- با خوشخلقی:
" مگه تولد حضرت فاطمه همین چند ماه پیش نبود؟ تو همین سالن هم کلی برنامه داشتیم.
"
- روز مادر نه! روز جهانی زن!
کمی اخم :
" مگه ما زن بهتر و کاملتر از حضرت فاطمه هم داریم؟ "
- خوب نه... اما این یه روزیه که همه در جهان به رسمیت میشناسنش. در آمریکا
کارگرای زن سال هزار و هشتصد و...
پرید تو حرفم!
" در کجا؟ آمریکا؟ اونم کارگرا؟ مگه ما کمونیستیم؟ "
با خنده:
- ای بابا ، خدا نکنه ( تودلم. حالا چه فرق داره!) این روزیه که همه با هر عقیدهای
تو دنیا قبولش دارن.
" خانم فلانی! از شما توقع نداشتم. ما مسلمونیم. بهترین الگوی ما فاطمه
علیهالسلامه! "
الکی میپرونم:
- اما تهران کلی مجوز دادن بابت اینجور مراسم.
ریشش رو میخارونه... با نگاه بدبینانه:
" عجیبه! خوب اونجا تهرانه."
(چشمش رو میبنده و سرش رو به طرفین تکون میده)
" متاسفم اینجا امکان نداره... "
من عکسالعمل معمولی نشون میدم. میگم:
- باشه...
و حرف دیگهای رو پیش میکشم.
موقع خداحافظی:
" راستی خانم .... اگه دلتون خواست میتونید اسمتونو تو لیست سهام عدالت وارد کنید.
شاید به خاطر فعالیتهاتون بهتون دادن "
من تو دلم: (سهام عدالت می خوام چیکار؟
من خود عدالتو میخوام!)
- نه، مرسی! با اجازه.خداحافظ...
با نگاه بدبینانهای بدرقهم میکنه.