یک اعتراف

آریو ساسانی

نقدی بر آثار فهیمه رحیمی
 

چندین ماه پیش آماری از سوی سایت خبرگزاری دانشجویان " ایسنا " منتشر شد که:
نشانگر 47 کتابی بود که در زمینه ی ادبیات داستانی در 14 سال گذشته بیش از 10 بار تجدید چاپ شده اند.
مطلب به اندازه کافی گیرا بود و چهار دونگ توجهم را جلب کرد.. با دقت آن را خواندم " چندین نوبت " بسیار آگاهی دهنده بود.
در این وانفسائی که کتابهای زیادی خوانندگانی زیر هزار نفر دارند، و کمی خواننده، مشکل و معضل بزرگی شده است که به جان ادبیات داستانی ما خورده است، دیدن کتابهائی " در این لیست " که تا موقع انتشار این گزارش بین 22 تا 38 نویت تجدید چاپ شده بودند، " و احتمالن حالا به چاپ های بیشتر رسیده اند " حیرت بر انگیز بود. سر انگشتی حساب کردم که اگر هر نوبت چاپ 3 هزار جلد باشد، ما در کشورمان به رقم بسیار خوشحال کننده 120 هزار شمارگان چاپ کتاب رسیده ایم.

اعتراف می کنم که، نه تنها نام پاره ای از کتابهای این گزارش را نشنیده بودم " و خب نخوانده بودم " حتا نام بعضی از نویسندگان آنها را هم نشنیده بودم." در نهایت تاسف و شرمندگی "
هرچند از سوئی خوشحال شدم که نام هائی چون:

هوشنگ گلشیری
غلامحسین ساعدی
محمود دولت آبادی
جلال آل احمد

و خب

اسماعیل فصیح
نادر ابراهیمی
علیمحمد افغانی
مصطفا مستور

البته هریک فقط با یک کتاب و نه چون
فهیمه رحیمی
با 8 کتاب
در این لیست هستند.
ولی به وافع به فکر فرو رفتم که چرا حتا یک کتاب از:

احمد محمود
بزرگ علوی
صادق چوبک
و.....
مورد اقبال خوانندگان واقع نشده است.

بودن کتاب:
دائی جان ناپلئون،
با 12 بار تجدید چاپ در این " لیست "، می تواند به دلایلی، موجه و قانع کننده باشد. چون بر پایه این کتاب یکی از پر بیننده ترین و ماندگارترین سریال های تلویزیونی به کار گردانی یکی از کارگردان های اندیشمند خلق شده است.
ولی کتاب های خانم " فهیمه رحیمی " چرا؟ این خانم چه سحری در قلم خود دارد که توانسته به این جایگاه دست یابد؟

می دانستم که فرصت و امکان تهیه همه کتاب های او را ندارم. تصمیم گرفتم دو کتابی از ایشان را که در این گزارش نسبت به کتابهای او، اول و دوم هستند، یعنی:
" پنجره "....
 با 15 بار تجدید چاپ.
و،
" تاوان عشق " ....
با 14 بار تجید چاپ ایشان را بخوانم. تا شاید به جادوی موفقیت او پی ببرم. و چنین کردم.
می دانم با این همه خواننده، صحبب در مورد او وسبک کارش نباید آسان باشد. ولی از سوئی به عنوان یک منتقد، نمی توانم نظرم را عنوان نکنم .
با پوزش از انبوه خوانندگان کتابهای او.

از مجموع آنچه که خواندم، دستگیرم شد که نثر خانم فهیمه رحیمی، نثر داستان های پاورقی است. و از پختگی و جا افتادگی لازم بهره ای ندارد.
جملات پرداخت نشده و نا زیبا و کار برد افعال نا مناسب، در نوشته هایش بسیار دیده می شود. بیشتر به روایت داستان توجه دارد تا به نحوه ی بیان، و از تناوری ادبیات قابل قبول عاری است.
خواننده، جز یک قصه، که مادر بزرگ وار تعریف می شود بهره دیگری نمی برد
سوژه هایش با اصالت قصه های سینه به سینه فاصله دارند. من درآوردی های نچسبی هستند در جامه ی عشق های افلاطونی، که نمونه های بهترش را " و با نثری روان تر و گیرا تر" در گذشته از" جواد فاضل " و" راعتمادی " داشته ایم.

در صفحه 8 کتاب: " تاوان عشق " یک جورائی خودش به حد توانش در نوشتن اشاره می کند:
"...بهر حال تا زیاد ننویسید، نمی توانید نویسنده موفقی شوید ( بشوید قشنگ تر است )، من بسهم خودم ضعف نوشته های شما را می بخشم...."

چند نمونه ای از جملات ایشان را به مثابه مشت نمونه خروار! یاد آور می شوم:

" ....از فکر کردن پیرامون این موضوع خارج شدم... "

"....باور نمی کردم تصویر متعلق به من باشد... "

 "....اگر روزی مردی بخواهد مزاحمم بشود با یک هوک چپ نقش زمینش می کنم..."

" ...اگر نتوانی در دل او جائی برای خودت باز کنی..."  بدون ( برای خودت ) زیبا تر است

"...باز هم لحظه ( و نه لخظه ای ) مکث کرد و...."

بسیاری از جملات به علت عدم کاربرد"، "، فاصله، نقطه، " ؟ " و سایر علامات، خواندنشان سخت است، و گاه باعث تغییر مفهوم می شود:
"...راس ساعت هشت صدای زنگ در تمام مدرسه پیچید "
بجای:
"...راس ساعت هشت صدای زنگ، در تمام مدرسه پیچید "

رمان فرمی از داستانسرائی است که زیاده گوئی دارد، و عجب اینکه خانم فهیمه رحیمی در بسیاری مواقع که می شده زیاده گوئی نکرد، به این کار می پردازد " و چه نازیبا "
صفحه 65 کتاب " پنجره "...این نامه می توانست در نهایت، یکی دو سطر باشد.
"....چه درد ناک بود آخرین وداع و چه غمگین بود آسمان. قطرات باران همزمان با اشکهای ما فرو می ریخت. می گریستیم هم ما و هم آسمان...."
چیزی کمتر از یک انشای مدرسه ای!است
در حالیکه در چند صفحه بعد می نویسد:
" جمله بندی ها باید درست و کامل باشند "
"...در به کار گیری فعلها دقت کنید و از چهار چوب مطلب خارج نشوید "
که  " اگر لالائی می دانی..."  را تداعی می کند.

گمان می کنم ویر استاری " حد اقل " از این دو کتاب ایشان دریغ شده است.
" گفت: چیز نبود " به جای " چیزی "
" سر میز غذا من و آقای قدسی کنار هم نشسته بودم " به جای " بودیم "
***
توجه نکته به نکته، به کمبود ها و نارسائی ها، هم کلام را به درازا می کشاند، و هم خسته کننده می شود.  آنچه که دستگیر من شد ه این است که سرکار خانم فهیمه رحیمی، سرش را انداخته زیر، و بی توجه به بسیاری از اصول، و با فاصله زیادی از روانی نثر، و صحت و قدرت بیان، قصه می گوید، هر طور دلش می خواهد. خیلی راحت بجای " زمین لیز "، " زمین سر " به کار می برد، و فراوان از این قبیل. .ولی می بینید که چه اقبالی به او رو کرده است.   نمی دانم، شاید گوهر نوشته های او را در نیافته ام. بدون شک ریسمانی که دانه های تسبیح نوشته های او را  انسجام داده است مورد قبول خوانندگان آثار اوست.
انتشار این لیست، که اشاره ای نیز به کتاب " پریچهر " م.مودب پور  با بیست بار تجدید چاپ دارد، با نثری مصاحبه ای:
من:
هومن:
مادر:
پدر:
.....
  حتمن حاوی پیامی است، پیامی برای همه روشنفکران،
که فقط یک سویه نگر نباشید. تلاطم ادبیات داستانی، کوره گدازانش جای دیگری است. هرچند بی اعتنا و بی توجه باشیم، آن شاخه بار خودش را دارد و راه خودش را می رود. بهتر از زوایای مختلف به آن پرداخت.