نامه ای از:
آقای علی اوحدی
به نویسنده:
" جشنواره فجر"
----------------------------
سرکار خانم نوش آفرین ارجمند
با بسیاری از مطالب شما در مورد جشنواره ها که این روزها در آن سرزمین تدارک دیده می شود، موافقم. و این که نوشتن و خواندن و ساختن و بازی کردن بر مبنای خواست و ذهنیت حاکم است، و بوده و اصولن این گونه جشنواره ها، چه در گذشته و چه در حال برای تزیین نام و پوششی برای بلاهت اندیشه و کراهت رفتار حاکمین بوده است.
و یا با شرمی که خانم رویا صدر از حضور در آن جلسه برده اند، من هم که ایشان را نمی شناسم، همدردم و عمق افسوس و سوز دل ایشان و شما را درک می کنم.
تنها چیزی اما که باعث می شود این یادداشت را پس از خواندن مطلب شما بنویسم، این است که تردید دارم سن و سال شما به دیداری از یکی از جشن های هنر برسد. نحوه ی اشاره ی شما هم با عرض معذرت نشان می دهد که توصیف را از زبان دیگری شنیده یا خوانده باشید؛ "جنجال موسیقی اشتوک هاوزنی"، و توصیف هایی از این دست، از شما و نسل شما نباید باشد، چرا که با پوزش، بوی عبارت های کیهان نشینان امروزی(در تهران) را می دهد. نمی دانم چرا برای نسل شما تنها اشاره به جشن هنر، نام اشتوک هاوزن است؟ من البته از موسیقی ایشان سر در نمی آورم، و در روزش هم که تماشا کردم و شنیدم (که احتمالن در سن امروز شما بودم) خندیدم. ولی خواندم و شنیدم که ایشان هم در دنیای موسیقی آدم کمی نبوده است. با این همه آقای اشتوک هاوزن تنها یکی از ده ها آدم گردن کلفت در موسیقی و تیاتر و نمایش و هنر جهان بود که آن روزهاه به جشن های هنر دعوت شد. فکر نکنم منصفانه باشد بی تحقیق و شناخت، آن برنامه ها را با این کارهای که امروز به اسم هنر "اجازه ی نمایش" می گیرند، مقایسه کرد. تنها کافی ست نامشان و کارهایی را که بهرحال عده ای از اهل هنر ایران در آن زمان اجازه می یافتند ببینند، در بروشورها و برنامه های جشن های هنر آن سال ها بخوانیم.
البته که آن زمان هم هزاران مساله ی واجب و ضروری تر داشتیم که جشن هنر یکی از آن هزاران هم نبود. ولی جشن هنر برگزار شد، مثل خیلی از کارهای نا لازم آن زمان، و هزاران واقعه ی نالازم این زمان. از کسانی که که دستی به قلم دارند، بعید می دانم که دوغ را با دوشاب، آن هم با این لحن تحقیر آمیز بیامیزند. بخصوص خانم رویا صدر که اگر آن طور که شما نوشته اید "طنزنویس یگانه" هستند، حتمن می دانند که از هرکسی باید انتظار خودش را داشت. شما و خانم صدر خوب می دانید که گریاندن مردم کار ساده ای ست و "بازیگران" ناشی رژیم هم هر روزه کارشان همین است. اما خنداندن مردم، آن هم شصت سال بر روی صحنه، بی آن که اجری برده باشی، کار ساده ای نیست. از پیرمردی بی سواد که در نکبت و تحقیر بزرگ شده و با این حال شاخص و نگهدارنده ی گوشه ای از هنر بومی ما تا این زمان است، از سعدی افشار، انتظار قهرمانی نداشته باشیم. انتظار نداشته باشیم امثال سعدی افشار، یعقوب لیث صفار باشند.
گاه بد نیست روزی، شاید هم تنها لحظه ای خودمان را در جای سعدی افشارها بگذاریم و در جایی که تحصیل کرده های بالا بلندی چون حضرت قالی باف، با عنوان دکترا و ید و بیضا ووو چنان اند که هستند، اجازه بدهید از سعدی افشارها چیزی را که به آنها نداده ایم و هرگز نداشته اند، انتظار نداشته باشیم. شاید بهتر باشد ما که در جای ایراد و نقد نشسته ایم، نوک قلم طنزمان را به سوی "قالی باف" ها بچرخانیم، و "افشار"ها را به پاس آنچه کرده اند، از گزیدن معاف بداریم.
با سپاس و عذر
علی اوحدی
---------------------------------------------------------------------------------
اشاره ای از خانم ارجمند به نوشته بالا :
با سپاس از توجه و مهرتان دوست محترم.
این گناه دکتر محمود است که پا به سن ها راهم در
رهگذر گذرگا ه راه داده است. کاش به آن جوانی بودم
که شما تصور کرده اید. ولی نیستم.
چند ماه پیش، صورت کتابهای پر فروش، آنهائی که بیش از ده نوبت تجدید چاپ شده اند،
از طرف خبرگزاری دانشجویان " ایسنا " منتشر شد. در این
لیست، حتا یک کتاب که خواندنش سخت باشد وجود ندارد.
و این می رساند که اکثریت مردم به آنچه که با ذهنیت شان جور نباشد
اقبال نشان نمی دهند و گردانندگان جشن هنر با این
شناخت مردم، فاصله بسیار
داشتند، و از دریچه های برج عاج خود مسائل را می دیدند. متاسفانه.
صحبت از استادی و مقام " اشتکهاوزن " نیست، صحبت
از عدم شناخت مردم است، و صحبت از بی توجهی به آنهاست در هردو رژیم.
بله، دوست نویسنده ام، من در آن زمان حضور داشتم وچیزی هم از آن موسیقی دستگیرم
نشد، و حالاهم نخواهد شد. بهمان گونه که شما.
بگذار بگویم، همکار بزرگوار " چرا که می دانم
مدت هاست که با گذرگاه تماس دارید، و داستان زیبای، باز یافته- شما را نیز خوانده
ام "
قرار نیست اگر این حکومت و این وضع جهنمی و غیر قابل تحمل است، دقت نکنیم که اصولن
چرا چنین شد.
و قرار نیست اگر از چاله به چاه شده ایم در مذمت " چاله " نگوئیم.
بسیار طبیعی است که این " هوی " زائیده آن " های " است....با پوزش بسیار از
شما، این نظر من است.
خانم " رویا صدر " را نیز من از طریق طنازی هایش
می شناسم و برای کارهایش بسیار ارزش قائلم و آن ها را دوست دارم.
شاید بد نباشد " اگر حوصله کردید " سری به سایتش بزنید. www.bbgoal.com
با مهر و ارادت نوش آفرین