| یک مکالمه کوتاه |
| کمال دماوندی |
- ایران بودم...
" چه خبر؟..."
-گرانی،گرانی،گرانی...
" ولی نه برای آنهائی که دلار دارند. "
"...دیگه چی؟ "
- ترافیک و هوای آلوده.
" این هم که شد ایراد، از خوبی هاش بگو. "
- ایراد یعنی چی، مگه دروغ میگم؟
" آخه اینا را همه می دونن، از آنجائیش بگو که بعضی
ها وقی بر می گردن، می گند: آنجا حرف نداره. "
- شاید منظورشان از حرف نداره یعنی، دست به دلم نزن که خونه.
" پس چرا با شوق و ذوق فراوان دوباره و چند باره می روند؟ "
- آخه آنجا، فحشا و مواد هست، بخصوص بساط تریاک جرو
تنقلاته..
" چه ربطی داره؟
- ربط داره، چون وقتی بخوره دست" دلار "، حتمن دیگه
حرف نداره.
" راستش را بگو، واقعن خوش میگذره؟ "
- تا خوشی چه باشه. برای هر کس فرق می کنه.
" یه موقع می گفتن برای زندگی تو تهرون باید تخم
داشته باشی. هنوزم صادقه؟ "
- اگه منظورت: تلفن، خونه، و ماشینه، باید بگم حالا
نه فقط برای زندگی تو تهرون بلکه برای زندگی تو " ابرقو " هم تخم چاق و چله لازمه.