باران

گلچین گیلانی

 باز باران
با ترانه
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه

یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگلهای گیلان
کودکی ده ساله بودم

شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
با دو پای کودکانه
می دویم همچو آهو
می پریدم از سر جو
دور می گشتم زخانه

برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت می زد ابر ها را

بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره خواه روشن
هست زیبا هست زیبا هست زیبا