|
تکه های کوچک |
|
نوش آفرین ارجمند |
هم برای یادی دیگر از کتاب های عباس صحرائی، و هم برای نشان دادن قطعات کوتاهی از کار برد کلمات در تنظیم پیام های ادبی، اقدام به نشر آنچه که صحرائی در مقدمه کتاب هایش به روال پیشگفتار نوشته است کرده ایم... شاید تنوعی باشد.
این تکه ها از مقدمه کتای های:
1 - یک شاخه شب بو
2 - شقایق های احساس
3 - قصه کوچ
4 - مثل یوسف
بر داشت شده است.
با استفاده از این ئی میل هر یک از این کتاب ها را بخواهید حضورتان ارسال می گردد.
bamehr@gozargah.com
"... از سالها قبل که خانه تسخیر شد، بر
همه ما ماجرا ها گذشت...
پاره ای از: یک شاخه شب بو، روایاتی از آن ماجرا ها است....
و پاره ای دیگر، آن حال و هوا را دور زده است.
در: " روز های آفتابی " - " جاسم " - و " نم نم باران " صحبت از تپش های دل است...
هر چه هست، " یک شاخه شب بو " در تلاش است که " بوئی " داشته باشد. شک دارم.
نظر شما چیست؟ "
" شقایق های احساس، نسیم واره هائی که
کوتاه، بسیار کوتاه، وزش داشتند...
پاک، سبک، . اثیری آمدند، رنگ مرا گرفتند، و گاه افسرده رفتند.
آمدند، تا لحظاتی مرا با خود داشته باشند، و رفتند، چون اقسردند...
من گناهی ندارم، آمدن و رفتنشان دست خودشان بود...
خوش به حالشان، وقتی نمی خواهند می روند...آنچه که ما نداریم.
پنجره را می گشایم، نمی خواهم راهشان مسدود باشد. شاید تنهایم نگذارند. "
" قصه کوچ...قصه انسان است. قصه تاریخ، و
قصه عشق...
به امید بهار، زمستان را جا گذاشتن، بال گودن است.
اما، بهار را رها کردن، و کوچیدن به دامان پائیز، حکایتی دیگر است.
این دفتر، نگاهی به این فراز و نشیب ها ست، از روزنهای متفاوت.
هم از یاد ها و خاطره های دور می گوید، هم از دست آورد های کوچ...
و تمامن قصه های رنگارنگی هستند از زندگی. "
"...می توانی به تعداد حروف الفبا، مثل "
چیزی " باشی، از جمله " ی "
که بشوی مثل یوسف.
فرق نمی کند، چه خودش باشی، چه مثل اش، باز باید پس بدهی، حتا
تاوان کار نا کرده را.
دوستان در تمامی رخداد های این کتاب، هر یک بشکلی دارند تحمل می کنند،
با آنکه مثل کسی هم نیستند. خودشانند...
این بازی زندگی است. "