از: زنگوله های غربت
|
دو طنز کوتاه |
|
محمد رضا پوریان |
اشاره
به هموطنی گفتند که به فکر پیری خود باش. اگر توانستی
خانه ای، باغی، پولی، برای روز مبادای خود پس اندازکن.
هموطن گفت:
خانه، باغ و پس انداز را می خواهم چه کار کنم؟ چند فرزند دارم که برایم خانه، باغ و
پس اندازند.
روزی که این هموطن پیر شد، از او پرسیدند از خانه، باغ و پس انداز چه خبر!؟
گفت:
* خانه را دولت گرفت.....اشاره به فرزندی بود که به سربازی رفته بود.
* خانه دیگرم را مستاجر نشسته و بلند نمی شود......اشاره به فرزندی که ازدواج کرده
است.
* زمین را در اوایل انقلاب قاچاقچی از من گرفت.........اشاره به فرزندی که
پناهنده شده بود.
* باغ ام به طرح شهرداری افتاد و خیابانش کردند........اشاره به فرزندی که عمرش را
به شما داده است.
* پس اندازم بلا نسبت سگ خور شد....................... اشاره به همسرش بود که طلاق
گرفته و با کس دیگری ازدواج کرده است.
دعا
بنده متاسفانه این دعای " به پای هم پیر شوبد" را
بار ها و بار ها برای دوستان آرزو کرده ام. ولی امروز به گناه خود اعتراف می کنم.
چون تازگی ها به این نتیجه رسیده ام که حالا این دعا را به عنوان نفرین
هم می توان بکار برد! بنا بر این در همین جا از دوستانی که این دعا را تقدیمشان!
کرده ام عذر خواهی کرده و دعای جدیدی تقدیمشان می نمایم. و آن اینکه:
تا روزی که آب تان در یک جوی می رود و از هم لذت می برید، و تا روزی که
همدیگر را دوست دارید، به پای هم پیر شوید. در غیر اینصورت تا پیر نشده اید، خدا
روزی تان را جای دیگر حواله کند.