چهچه بدون آواز

کمال دماوندی

اختناق و فشار و جو پلیسی در مملکت در حدی است که به واقع نمی توان نفس با صدا کشید.
در هیچ دوره ای از ادوار فراوان اختناق که بر این مملکت کذشته است، چون این دوره سانسور بیداد نمی کرده است.
ادبیات بی روح و تکیده کنونی که حاصل ممیزی های جهنمی ارشاد! است، تیشه ای است به ریشه بالندگی و کم شدن بیش از پیش خواننده.
ما در هیچ دوره ای، ادبیاتی به این بی رمقی نداشته ایم. ادبیاتی بدون بوسه، بدون عشق، بدون بشکن! و.... نگاهی به ادبیات کلاسیک ما ( در هر دوره ای ) بخوبی این حقیقت را می نمایاند. سینما نیز بهمین شدت گرفتار است. در فیلم ها تمامی زنان در هیبت کلاغ سیاه، یک شکلند، و همه مردان نیز پشمالو هستند.
در فیلم های این دوره، عاطفه و مهر مرده است. هیچ مادری نمی تواند فرزند خود را نوازش کند، هیچ عیادت کننده ای مجاز نیست بیمار را ببوسد. هیچ مراوده متعارفی بین زن و مرد نمی تواند با دست دادن همراه باشد
نگاه کنید به عکس رئیس جمهور در سفر خاور دور که در این رابطه است.
انگیزه قلمی کردن این مختصر خواندن مصاحبه گونه ای از استاد عبدالعلی دستغیب با خبر گزاری مهر است. ایشان در این گفتگو از دوران های اختناق در صد سال اخیر صحبت می کند....اختناق پس از انقلاب مشروطه، اختناق پس از بیست هشت مرداد....و لی به اختناق پر سیطره جاری  کمترین اشاره ای ندارد. من همین سکوت از سر ناچاری ایشان را دلیل بارز اختناق موجود می دانم. اما بعنوان یک روشنفکر متعهد از ایشان انتظار دیگری داشتم. کار ایشان به خواننده ای می ماند که فراز آهنگ را با چهچه آمده است ولی از آواز دریغ کرده است.
گویا کلام در اختناق یگانه! موجود خطر آفرین است. هر چند چهچه خود یک فریاد است.