به مجرد تهیه این کتاب مشتاقانه به خواندنش پرداختم.
قبل از آنکه حرفهایم را در مورد آن بگویم، به این نکته اشاره میکنم که من رمانهای بسیاری خوانده ام، وقتی کتاب رمانی از یک نویسنده خارجی که بر جلدش خبر برنده شدنش را در چندین جایزه معتبر جهانی با اسم وتاریخ، میخوانم ، آن حال وهوائی را که در رمانهای نویسندگان ایرانی احساس میکنم در آنها نمی بینم، چون در فضای داستانهای آنها نزیسته ام.
اما وقتی نویسنده ای در رمانش از شهر گرگان سخن میگوید، مرا یاد خیابانهای باریک، میدانهای با صفا وخانه هائی که سقف های شیب دارشان با سفالهای رنگی پوشیده شده می اندازد. شهری که پراز درخت های نارنج، پرتقال ولیمو است به حدی که بوی خوش بهار نارنج را در همه شهر می توانی احساس کنی، وکمی بالاتر تو را به «گنبد قابوس» میبرد، سرزمین ترکمنها ، مردان وزنانی با لباسهای زیبای محلی، مردمانی خون گرم ومهمان نواز، پیر مردانی با کلاه های پشمی یا ساده اما گرد ویک شکل در ردائی بلند وشالی بر کمر، با ریشهای تنک که احساس میکنی باید سازی دو تار مانند در دستانشان باشد تا با نواختن وخواندنشان ترا به ملکوت ببرند. وجوانانی که در اسب سواری وشکارماهرند وچه مسابقات منحصر بفرد وپر هیجانی را همه ساله سوار بر اسب اجرامیکنند. این چیزها که گفتم همه را با خواندن کتاب (فصلی دیگر) احساس می کنید.
کتاب در ۱۲ فصل نوشته شده است. این فصلی که می گویم هیچ ربطی به نام (فصلی دیگر) که عنوان کتاب است ندارد، چون آن خود فصل دیگری است که از چهار فصل سال هم گذشته است.
خیال ندارم که با نوشتن تکه هائی از کتاب مشتاقان راگلایه مند خود کنم که “ای بابا تو که همه اش را گفتی”.
اما بدانیدکه داستان عشق در تمامی اعصار تاریخ با بشر بوده است وعجبا که از هرزبانی که میشنوی واز هر قلمی که میخوانی گوئی داستان تازه ای به گوش ات رسیده است، مشتاقانه سر اپا غرق در آن میشوی.
” یک نکته بیش نیست غم عشق و این عجب
گز هر زبان که بشنوی نا مکرر است
قصه شیرین وفرهاد یا همان خسرو وشیرین به گمانم نخستین داستان مثلث عشقی، در ادبیات سر زمین ماست، اما بدانید که همواره تاریخ تکرار میشود.
بیش از این چیزی نمی گویم ،اما مصرانه میخواهم بروید، بیابید و بخوانید کتاب (فصلی دیگر) را با قلم شیوا وروان دکتر محمود صفریان، که یافتنش از طریق سایت “آمازون” بسیار سهل وآسان است. موفق وپیروز باشید.