.

قصه ای از روزهای، دفاع مقدس، من راوی از پسری نوجوان. با عشقی نهفته در بطن داستان
عشقی که شاید اگر اندگی بیشتر جان میگرفت داستان را رنگ و لعابی دلنشین تر می بخشید
در هضم آن فضای وهم آلود خاکستری، تنگی نفس مخاطب از این همه هیاهو و تلخی روزگار آوارگی از شهر و دیار، عشق می توانست بهاری باشد بر این زمستان رنج آور

شروع داستان ، با این جمله : ”
در زندگی خیلی از ماها، تجربه هایی وجود دارد فارغ از تلخی و شیرینی شان آن قدر پیچیده و تاثیر گذارهستند که مانند مُهر داغ بردگی تا ابد بر گرده آدم سنگینی کنند…”
آغاز ، رمان بوف کور هدایت را به یاد می آورد که :
“در زندگی زخم هایی هست که …..”

زبان داستان قوی و غنی از واژگان مستحکم، تصویر سازی به حد کفایت و شخصیت ها در داستان، خوب جا افتاده بودند. شخصیت “دادا ” مناسب خودش بود، اگر چه شخصیت این زن، قدری بیشتر جای مادری داشت.
روایت قهرمان قصه، خاص خودش بود ، نه تحلیل بزرگتر از حد خودش را داشت و فهمی کمتر برای درک اوضاع نابسامان زندگی ، در روزهای جنگ.
او در حد خودش، مجنون لیلی بود و موهای بافته ” لیلی” اورا به وجد می آورد. او با سن و سال کم اش ، حامی خواهر کوچکتر بوده و نگران زندگی اش.
اگرچه این کار به عنوان رمان، گره افکنی بیشتری را می طلبید، و حادثه ها باید قدری پر رنگ تر و فراز و فرود بیشتری می داشت.و
داستان اگرچه دارای دیالوگ بود اما به خاطر شکل دیالوگ ها، نمیتوان این رمان را کاری دیالوگ محور دانست.
اما کاری به غایت قابل باور و تامل برانگیز بود، همذات پنداری مخاطب با دنبای داستان و آدمهایش کاری موفق بود که این نویسنده به خوبی از پس آن بر آمد.
آغاز داستان کشش بیشتری را می طلبید. آنجه مخاطب را ترغیب کند که داستان دل ببندد و سر این نخ را بگیرد و به انتها برسد. شاید در ابتدا، وقوع حادثه ای پر رنگ ،به دنبال علت و معلول و یا شروع ماجرای عاشقی پر رنگ تر.
اما من فکر میکنم که سن و سال قهرمان قصه ، نویسنده را قدری محدود کرده.
در میانه داستان ، دختر کوچک خانواده “مینا ” در غیاب پدر بیمار می شود و جانش را از دست میدهد! و نویسنده از این منظر، تلخ ترین زاویه زندگی را به ما نشان میدهد که همانا مرگ گلی تازه روییده است، درست زمانی که مخاطب دلشوره نیامدن پدر از جنگ را دارد .

به هر حال، من پس از خواندن این رمان. بار دیگر دریافتم که “صادق عادلیان ” زبان را به خوبی میشناسد، و واژه ها را در خدمت بیان احساسش به خوبی به کار میگیرد.
او شما را با خود به سمنگان میبرد، پشت این پنجره نگاهش می نشاند و روزهای تلخ جنگ زدگی، از سفره ای که بر آن ، نان ماست و نان و پباز به خوردتان داده، بلند تان میکند.
باهم نفسی تازه میکنید و با او هم صدا میشوید؛

که ای کاش” هیج وقت ، هیچ کجا ” جنگی در نگیرد!

مریم حسن وند/ ۱۹ آذر ۹۵
****************************************************************************
این تنها نوشته ای است که در مورد رمان : ” هیچ وقت هیچ جا ” اثر صادق عادلیان خوانده ام. بهتر بگویم که با همین نوشته و همین عکس از انتشار آن مطلع شدم.
چرا با این اطلاعات اندک دارم در موردش می نویسم آشنائی است که در گذرگاه فیس بوک با ایشان یافته ام.
این در ایران بودن و دستی بسیار از دور بر کارهای نویسنگان خارج از کشور داشتن
” البته بی دخالت کارشکنانه ناشران ” ودر ایران بودن وگه گاه بدینگونه که ملاحظه می کنید ” و در همین حد ” به کار های آن ها که در ایران می نویسند دسترسی داشتن مشکلی است اساسی در حدی که مانع می شود حتا نویسنده ای چون ” میلان کوندرا ” در کشور زادگاه خودش خواننده نداشته باشد و اصلن در صف دریافت کنندگان جایزه ادبی نوبل هم قرار نگیرد.

گفتگو با رضا میرچی درباره ادبیات چک/

میلان کوندرا در چک خواننده چندانی ندارد

اما با این همه نمی تواند چون منی را با کار تازه ” صادق عادلیان “نویسنده رمان ” هیچ وقت هیچ جا ” آشنا نکند.
از نام کتاب و اشاراتی که خانم حسن وند در نوشته خود بر این کتاب دارد بر می آید که در مورد جنگ است. این جنگ مهندسی شده، که چه عواقب نامیمونی را هم به دنبال داشت و البته ادبیات “جنگ ” را، که این کتاب در همان زمینه است و حتا نامش آرزو می کند که چنین واقعه نامیمونی دگر باره رخ ندهد…” هیچ وقت هیچ جا ”
هر چند با بازدید از بازداشتگاه های نازی ( بوخن والد – تر ِ بلینکا – داخائو …و غیره ) نیز می بینیم که نوشته شده است:
” با این امید که دیگر هرگز تکرار نشود ”
ولی آیا به اشکال مختلف و در بیشتر نقاط تکرار نشد؟
اما درهمین وقایع اغلب این عشق است که بهر شکل خود می نماید و جدا از همه رخداد ها طراوت زندگی را با خود همراه می کند کما اینکه در این کتاب هم گفته می شود:
” قصه ای از روزهای، دفاع مقدس، من راوی از پسری نوجوان. با عشقی نهفته در بطن داستان.
عشقی که شاید اگر اندگی بیشتر جان میگرفت داستان را رنگ و لعابی دلنشین تر می بخشید…”
بهر حال به دوست بزرگوارم استاد ” صادق عادلیان ” انتشار کتابش را به امید موفقیت تبریک می گویم

%d8%ac%d9%84%d8%af-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b9%d8%a7%d8%af%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%86.