فرشته نوبخت
گویا جوری نوشتن که خواننده متوجه سرو ته قضیه نشود دارد یک روش در نوشته های نویسندگان درون کشور می شود
در بعضی از داستان ها ، کلمات جدید، اصطلاحات من در آوردی که گاه زیبا هم هست، و بازی با واژه ها دیده می شود ولی در مجموع سر نخ درست و یا مطلب دندانگیرو قابل توجهی را سبب نمی گردد.
من این نظر را بر اساس کتابهای حدود ۵ -۶ نویسنده دیده ام و کلی هم درمانده شده ام.
بنظر من یکی از علل انتشار چنین کتاب هائی ، تعدادی از ناشران هستند. کتاب ها را به تعداد کم چاپ می کنند ولی تعداد بیشتر نشان می دهند، البته با اطلاع به نویسنده های آن ها که ادعائی نداشته باشند. کسانی را هم دارند که بر این کتاب ها نقد می نویسند ” بخوانید تعریف می کنند ” تا کتاب و نویسنده بیشتر مورد توجه خوانندگان قرار بگیرند . و تکان هم بخوری به چاپ !! چندم می رسند. که آن هم بهمین منظور است.
تعداد ناشران هم بسیار زیاد است و هر نوشته بی سر و تهی را هم ناچار چاپ می کنند تا بیکار نباشند و از مزایای دیده و نا دیده بر خوردار شوند.
تازگی ها ، گاه نوشته ها نه دو کلمه بلکه نوشته های یک سطرهم فاصله متعارف را ندارند، بهم نه چسبیده که بی فاصله کنارهم قرار دارند، یعنی رعایت اولیه نکارش هم نشده است.
کتابی را که دارم می خوانم ” ازهما ن راهی که آمدی، برگرد ” پر است از اینگونه جملات عاشق بهم نزدیک، امکان داشتید نگاهش کنید، گمان می کنم بجزعدم اصول حروف چینی! خواننده را نیز خوش نمی آید.
من نمی دانم مگر نوشتن داستانی که راحت بشود خواندش، سروته داشته باشد و جالب و جذاب باشد از پاره ای از نویسندگان درون کشور بر نمی آید که مشتی جملات بی مبتدا و خبر و درهم بر هم را بهم می ریزند و تکان تکان می دهند و بعد عین طاس نرد می ریزند روی صفحه کاغذ.
ما بیرونی ها ز یاران چشم یاری داریم.
بگذارید با هم نگاهی به کتابی که دارم می خوانم داشته باشیم.
این نویسنده قبلن رمان ” سیب ترش ” را در کارنامه دارد، رمانی که پس از دو مجموعه داستان کوتاه بنام های ” مرغ عشق های همسایه روبروئی ” و کتاب ” کلاغ ” نوشته است. و من هنوز آن ها را نخوانده ام، البته رمان ” سیب ترش ” را دارم ولی نمیدانم چرا اول دومی را دارم می خوانم به گمانم چون رمان ” از همان راهی که آمدی، برگرد ” تازه تر است و سیب ترش بهرحال خواندنش به تاخیر افتاده است.
نگاه بسیار گذرا و مختصری به آنچه در مورد سیب ترش نوشته شده است بیاندازیم تا بهتر متوجه بشویم در رمانی که می خوانیم چه در انتظارمان است.
خانم مریم اسحاقی که بنظر می رسد ارادت خاصی هم به نویسنده دارد در مورد رمان ” سیب ترش ” می گوید:
” سیب ترش با فرم خاصی نوشته شده است “

و اشکال من همین فرم خاص نوشتن است
البته همین خانم در جائی دیگر تکلیف را روشن می کند و می کوید :
سبک نگارش رمان سیب ترش ” وجهی از مدرنیسم است ”
واین مدرنیسم است که بیشتر شعرا و شعرهایشان را به ” هذیان ” نزدیک کرده است و در داستان نویسی خواننده را کیج می کند وتا آنجا پیش می رود که ” سروته داستان” را نمی توان متوجه شد.

زری نعیمی دیگر خواننده سیب ترش می گوید:
” داستان ساخت تقریباً پیچیده و متفاوتی دارد، اما ادراک پیچیده و عمیقی ندارد”
ای هر چقدر فرشته نوبخت نویسنده ای توانا و زیرک است اما به همان میزان نگاهش سطحی و کلیشه
است “

از ” پویا نعمت الهی ” نقل است، در مورد دو کتاب مجموعه داستان خانم فرشته نوبخت
” من دو کتاب اول او را زیاد دوست نداشتم. در این مجال قصد ندارم به آن آثار بپردازم ”
“این وضعیت سبب شده که در چند فراز از کتاب؛ خواننده به تلاش طاقت فرسایی برای همراهی با کتاب محتاج شود. یعنی نوع روایت، امکان همراه شدن با خواننده را سلب میکند و در این فرازها داستان انگار برای ایجاد تعادل بین «درگیریهای ذهنی» و «درگیریهای خارجی»؛ از کنترل نویسنده خارج میشود”

خب آنچه که ملاحظه کردید در مورد رمان قبلی خانم فرشته نوبخت بود.
از دیدگاه تعدادی که آن را خوانده اند رمان مورد پسند خواننده نیست. و می شود جزو همان کار هائی که اشاره کردم.
حالا سری به رمان اخیرشان، به رمان ” از همان راهی که آمدی، برگرد ” بزنیم.
نگاه کنیم به بعضی استعارات و توضیحات به کار رفته و از فرهیختگان نازنین برای درک آن ها التماس دعا!! داشت باشیم.
” …چطور می شود آدم مثل پیاز همه چیز را پای قسمت و تقدیر بگذارد؟ ” ص ۶
چه ارتباطی بین پیاز وقسمت و تقدیر هست؟ اگر هست گویا به اصطلاح از دیپلم بالا تر است، که به سواد من قد نمی دهد.
هر صفحه این کتاب را که می خوانی متوجه نمی شوی کی به کی است. بنظر می رسد که نویسنده فهم ودرک و دریافت متن را فدای کار برد هائی کرده است که از خودش ساخته وحتمن بدین گمان که دارد گل می کارد و خواننده را فدائی کرده است.
” صبح های بیمزه و کرخت ” – ” غروب های کند ” ، و بسیار بیشتر.
من متوجه نشدم که چه جور جائی است که:
که صرافی ها و استودیو ها – با دباغی ها در یک راستا باشند
خواننده سر در نمی آورد منظور از کار پر در آمدی که ضمنن کثافتکاری است، تن فروشی است یا خیر چون نامی هم از ” قلعه ” که یکی از نام های محل فواحش تهران بود است بکارمی برد.
ما مصدر ” جوریدن ” که از آن ” جوریدم ” را بسازیم نداریم، یا من بی اطلاعم. از ” جستن ” هم نشنیده و ندیده ام ” جوریدم ” ساخته شود. بهر حال خانم فرشته نوبخت چند باری ” جوریدم ” به معنای جستجو کردن را به کار برده است.، که شاید بتوان آن را خدمتی به فرهنگستان به حساب آورد.
اما می دانم در زبان عامه گاه برای جستن بخصوص ” شپش ” در سر بکار رفته است:
مثلن ” بگذار سرت را بجورم ” ولی ایشان برای پیدا کردن جعبه سیکار روی خرت و پرت های میز بکار برده است.
گاهی اوقات جملات این کتاب خواننده را حواس پرت می کند:
” …داشتم یه خواب ناز می دیدم اصن. ”
که نه زیباست ، نه نوآوری است و نه من در اوردی قشنگی!.
یا:
” بوی چرب پیاز داغ می داد ”
نه بوی ” چربی ” بلکه بوی ” چرب ”
تازه پیاز داغ خودش بوی خاصی دارد …نشنیده ام که بجای کار برد آن از ” بوی چرب ” ش صحبت شود مگر اینکه خانم نوبخت از چربی مخصوصی برای پیاز داغ استفاده می کند که گمان نمی کنم برای سلامتش خوب باشد
یا جمله ثقیلی چون :
” حالا کی ناهار خواست از تو آخه ؟ ”
یا :
” این اندام کشیده ی بی چربی و دنبه ی …”
بهتر نیست کمی هم از” بوی چرب پیاز داغ ” و ” اندام های دنبه ای ” و…رفت به سراغ جملاتی که خواننده نفس تنگی نگیرد؟
یک دیا لوگ کوتاه در این کتاب:
” مگه هنوز فریدو می بینی تو؟ ”
” نه دیگه، نمی بینم همو. ”
خواستم بگویم همین دو جمله را اینطور بنویسی بهتر است. نگفتم، دیدم ممکن است خیلی برخورنده باشد.

بنظر من وقتی در این دنیای وانفساس کمی حیرت انگیز کتاب خوان . دخالت های ممیزین ارشاد که حتا هر” کلمه ای ” را که بوی شادی و عشق می دهد با کلبتین و مقراض سانسور بیرون می کشند، حد اقل نویسندگان، کمی با سرو ته ! تر بنویسند و از جملات من در آوردی پیچیده ی نا زیبا، پرهیز کنند تا شوقی برای خواندن باقی بماند. هدف این نیست که ناممان بر جلد کتابی بیاید و چندتا پا منبری هم به به و جهجه کنند. هدف نوشتن کتاب های با سر و ته و روان خوان و دوری از پازل نویسی است.
بخواهم همه ی کتاب ۱۳۰ صفحه ای ” از هماان راهی که آمده ای، بر گرد ” را با همان کلبتین ارشاد واکاوی کنم کار به درازا می کشد بهمین خلاصه بسنده می کنم چوت اعتقاد دارم:
در خانه اگر کس است یک حرف بس است