استفاده از طرح داستانی بیش‌ازحد الگوبندی شده، ضعفی است که در آثار فرهادی، نویسنده و کارگردان ایرانی، مرتب تکرار می‌شود. فیلم‌هایی چون «درباره الی»‌ و «گذشته» از این مشکل رنج می‌بردند که خط روایی آن‌ها از قبل به نظر می‌رسید، اما احساساتی، شخصیت‌ها در فیلم ایجاد و همچنین به تماشاگر منتقل می‌کردند، به‌اندازه‌ای قدرتمند و واقعی بودند که ضعف خط سیر از قبل تعیین‌شده فیلم را جبران می‌کردند؛ اما «فروشنده» متأسفانه این‌گونه نیست. فیلمی بی‌اثر که با زحمت بسیار راه خود را به سمت پایان بی‌رمقش باز می‌کند. پایانی که تمام توان مضمون بالقوه جذاب فیلم را فرسوده می‌کند از و بین می‌برد.بعدازاینکه به خاطر تخریب ناشی از عملیات ساختمانی، عماد‌ (شهاب حسینی) و رعنا (ترانه علیدوستی) مجبور به ترک آپارتمانشان می‌شوند، این زوج که به نظر خوشبخت می‌آیند باید به‌سرعت جایی برای زندگی پیدا کنند. دوستی به آن‌ها خانه جدید را معرفی می‌کند. آن‌ها نمی‌دانند ولی این خانه محل زندگی و محل کار زنی روسپی بوده است. یک‌شب وقتی عماد در خانه نیست، یکی از مشتریان مستأجر قبلی به آپارتمان می‌آید. او که از دیدن رعنا در آنجا شوکه شده، به او حمله می‌کند و می‌گریزد. رعنا بی‌هوش می‌شود.
 فرهادی این اتفاق را به تصویر نمی‌کشد. با حذف این بخش از روایت، او عمداً این واقعه را مبهم نگه می‌دارد و چون رعنا ادعا می‌کند که چیزی به خاطر نمی‌آورد، هرگز مشخص نمی‌شود که دقیقاً چه اتفاقی افتاده است. از طرفی این ابهام برای ایجاد شبهه در ذهن تماشاگر، مبنی بر اینکه آیا رعنا مورد آزار جنسی هم قرارگرفته یا نه لازم و ضروری می‌نماید و از طرف دیگر به فرهادی اجازه می‌دهد که سناریوی بعیدی ترتیب دهد که در آن فرد مهاجم در پشت چند سرنخ پنهان شود، – یک تلفن همراه، دسته‌کلید، مقداری پول نقد و یک ردپای خونی. سرنخ‌هایی که به عماد اجازه می‌دهند که درنهایت درصحنه‌های پایانی فیلم بتواند هویت مهاجم را کشف کند. خب، پس این فرد مهاجم، از راه رسیده، گوشی همراه و کلیدهایش را از جیبش درآورده، برای زن روسپی مقداری پول گذاشته، کفش‌هایش را درآورده و سپس به رعنا حمله کرده و شاید هم او را آزار داده و بعد پایش روی شیشه رفته و بریده و بعد هم فرار کرده؟ البته احتمالات دیگری هم هستند اما هیچ‌کدام آن‌ها چندان باورپذیر به نظر نمی‌رسند.به‌هرحال این عدم اطمینان، باعث ایجاد شکستی در ازدواج این زوج می‌شود و عماد که در طول فیلم به‌عنوان مردی مهربان و خوب تصویر شده است، به خاطر شک و تردیدش عذاب می‌کشد. او حس می‌کند ناموسش لکه‌دار شده و به همین دلیل تلاش می‌کند مجرم را دستگیر کند و از او انتقام بگیرد و در این راه کوچک‌ترین توجهی به آزاری که همسرش دیده نمی‌کند. اینجا هم مانند فیلم فوق‌العاده‌اش، «جدایی»، فرهادی قوانین سختی که بر جامعه ایران سایه افکنده‌ را نمایان می‌کند و تبعیض جنسیتی برآمده از این قوانین را سرزنش می‌کند.
 این مضامین به‌سرعت در فیلم شکل می‌گیرند، اما در «فروشنده» زمان بسیار زیادی طول می‌کشد تا به صحنه رویارویی نهایی با مهاجم برسیم. در فیلم، تنها زمانی که از تحقیق و تفحص زمان‌بر عماد فاصله می‌گیریم، نمایش صحنه‌های پراکنده یک اجرای تئاتر از نمایشنامه «مرگ فروشنده» است که در آن عماد و رعنا نقش ولی و لیندا لومان را بازی می‌کنند. ارتباط این نمایشنامه کاملاً آمریکایی با فیلم مشخص نیست، ممکن است هدف فرهادی این بوده که با تصویر کردن یک رابطه موازی بین جامعه ایرانی و آمریکایی، به داستان خود رنگی از جهان‌شمول بودن ببخشد و استدلال کند که در هردوی این جوامع، قوانین سخت‌گیرانه و انتظاراتی وجود دارند که شهروندان محترم آن‌ها را به دام می‌کشند و خوشبختی را از آن‌ها سلب می‌کنند. حتی اگر این رابطه موازی درست باشد، اما برای اینکه چنین تفسیر و برداشتی در ذهن تماشاگر شکل بگیرد، لازم است که حتماً آن‌ها با نمایشنامه آرتور میلر آشنایی قبلی داشته باشند، چون فیلم تنها صحنه‌های کوتاه و پراکنده‌ای از نمایشنامه را نشان می‌دهد و اگر کسی آن را نخوانده باشد این تصاویر در نظرش کاملاً بی‌معنی جلوه خواهند کرد.