* فرشته نوبخت -یکی از دشوارترین ژانرهایِ ادبی، واقع‌گرای اجتماعی است. به این دلیل که همواره نویسنده و متنِ او را در معرض این خطر بزرگ و جدی قرار می‌دهد که نه تنها دچارِ اطاله‌ی کلام، که گرفتارِ سطحی‌نگریِ ژورنالیستی و پژوهش‌گرایانه یا مواردی از این دست شود. به همین دلیل نمونه‌هایِ موفق رمانِ اجتماعی اندک است، هرچند که معمولا با اقبال بی‌اندازه از سوی مخاطب همراه است. خوشبختانه در سال‌هایِ اخیر نویسندگانِ جوان توجه بیشتری به این مقوله نشان داده‌اند و می‌بینیم که ضمن اهمیت دادن به مسئله‌ی ژانر، که حلقه‌ای مغفوله در تاریخِ ادبیاتِ داستانی ما بوده است، با نگاهی موشکافانه و گاه آسیب‌شناسانه و البته همچنان هنرمندانه، مضامین اجتماعی را وارد روایت‌هایِ خود کرده‌اند. «انجمن نکبت‌زده‌ها» نوشته‌ی سلمان امین، نمونه‌‌ای از این دست است. سلمانِ امین را با رمانِ «قلعه‌مرغی، روزگارِ هرمی» می‌شناسیم. نویسنده‌ی جوانی که توانست با اولین اثر خود که مضمونی اجتماعی و متفاوت داشت، توجهِ زیادی را به خود معطوف کند. قلعه‌مرغی … رگه‌هایِ بسیار قدرتمندی از شائبه‌های امین درباره‌ی شهر و زندگیِ آدم‌هایی از طبقه‌ی فرودستِ جامعه دارد. رگه‌هایی که اگرچه ردِ آن به رئالیسمِ چرک و گزنده‌ی آثارِ نویسندگانی نظیرِ صادق چوبک می‌رسد، اما کم‌تر مورد توجه داستان‌نویسانِ جوانِ دو دهه‌ی اخیر بوده است.«انجمن نکبت‌زده‌ها» در ادامه‌ی همان مضامین، رویِ دیگری از تهران را نشان می‌دهد. چهره‌ای که چندان خوشایند نیست، اما بازتاب‌دهنده‌ی دردهایِ کشنده‌ای است که برایِ درمانشان باید ابتدا از آن‌ها گفت. سلمانِ امین در دومین رمانِ خود بار دیگر از شهر به عنوان بستری برایِ نمایش واقعیت‌های زندگیِ شخصیت‌های داستانش بهره گرفته است. در این مسیر او مسحور و شیفته‌ی شهر و جذابیت‌هایش نشده، بلکه از نقشِ شهر به‌مثابهِ بخشی از هویتِ آدم‌ها بهره جسته است. پمپِ بنزینی متروک، کانونِ داستان و محل تجمعِ چند کارتن‌خواب است که هر یک به بهانه‌ای گذرشان به آن‌جا افتاده. نقطه‌ی صفری که آرام آرام بدل به گردابی ویران‌گر می‌شود. سلمان امین، خیلی خوب شخصیتِ این آدم‌ها را بازآفرینی کرده و با وجود دیدگاهِ کلاسیکِ روایت، موفق شده خواننده را نیز درگیر فرایندِ داستان کند. در واقع انتخابِ راوی دانایِ کل که زبانی طناز و لحنی سرخوشانه دارد، تاکتیکی هوشمندانه بوده است، زیرا جز این خلقِ چنین فضایی ممکن نبود. راوی به همه‌جا سرک می‌کشد، از همه‌چیز خبر دارد، می‌بیند و بازگو می‌کند و مرزها را می‌شکند و در نهایت تصویرِ باشکوهی از فروپاشیِ یک بریگاردِ محکوم به شکست ترسیم می‌کند. آیا پمپِ بنزینِ متروک استعاره‌ای روشن و معنادار از لایه‌های حقیقیِ یک طبقه است؟یا کانونی برایِ اجرای محاکاتِ نکبت و بدبختی که مانند سلولِ سرطانی از درون تکثیر می‌شود؟ روایت امین از «انجمن نکبت زده‌ها» به شدت عینی و ذهن‌گریز است. راوی همه‌چیز را تعریف می‌کند. با بی‌رحمی و به‌شدت هجوآمیز.زبان «ابزار»ی است در دستِ او تا بر هژمونیِ قوانینِ اجتماعی بتازد. ابزاری که از قضا بسیار خوب و به‌جا از آن استفاده شده و موجب انتقالِ روشن و شفافِ پیام‌ها در لایه‌‌هایِ باطنی و زیرینِ داستان می‌شود. به نظر می‌رسد «انجمن نکبت‌زده‌ها» یک علامتِ سوالِ بزرگ در برابر همه‌ی فعالیت‌هایِ جامعه شناختی و قوانینِ مدنی قرار می‌دهد و بی‌آنکه ادعایی داشته باشد، ما را بر آن می‌دارد که دست‌کم به این علامتِ سوال بیاندیشیم، حتی اگر نتوانیم پاسخی برایِ آن بیابیم. این‌ها لایه‌هایِ باطنیِ متن است و در واقع روایتِ اصلیِ رمان، با همه‌ی اوج و حضیض‌هایش، به قطعه‌ای والس می‌ماندبا همان فرازها و فرودها و سکوت‌ها و باز و باز و باز زندگی، که جریان دارد همچنان