gorg
نه بالای این خلیج
نه میان انبوه درختان سیب
در جنگل گردو کلاغ های بسیاری هستند
که ” دوستت دارم”
قارقار خشکی ست در گلویشان … (ص ۲۴ )

گرگ ها و لاجورد” فروغ رخشا ، کتاب شاعری است که بر لبه پرچینی قدیمی راه می رود و از تنهایی هایش ترانه می سازد. شاعری که بلندترین ستاره سر انگشتانش را سوزانده است اما همچنان به زندگی شهری و المان های آن از گذشته تا امروز مبتلاست، سخت درگیر روابط پیچیده انسان ها می شود و سرکشی هایش به طبیعت و انزوا چیری از تنهایی اش کم نمی کند بلکه بر اندوه آن می افزاید.
“گرگ ها و لاجورد” کتاب شعرهای خطی نیست اما گسست زمان در شعرها به گونه ایست که خوانش شعر را سخت نمی کند بلکه به آن مسیری دایره وار می دهد ، به شکلی که در انتهای هر شعر ، خواننده بر آن می شود که بار دیگر شعر را بخواند و پازل شعر را در ذهنش بچیند.
عشق در “گرگ ها و لاجورد” گاهی به شکل درخت آلبالو خودش را نشان می دهد و گاهی بسیار ملموس تر، مثلن در شعر “موهایش را ” . این مساله تعمدی است. نه برای عشق که برای هر المان که در شعر وارد می شود دو رویه توصیف می شود. رویه ای قابل لمس و توصیفی و رویه ای شاعرانه که ظرافت را به شعر ها بر می گرداند. شاعر این کتاب در این زمینه موفق عمل کرده است. این جریان به شعر کمک می کند تا بتواند با مخاطب ارتباط احساسی خوبی نیز برقرار کند و اندیشه های و جهان بینی اش را به او بقبولاند.
زیر سایه ی این درخت توت
بخواب و خواب گنجشک خونینی را ببین
که رویای گربه ی براقی ست در خواب مردی که کنار تو خفته است. (ص ۳۱)
یکی از شعرهای شاخص این مجموعه در صفحه ی ۳۵ آمده است. موهایش را دم اسبی که می بندد … . این شعر همچون تابلویی چند بعدی در ذهن مخاطب تصویری شگرف می سازد. عشق در قالب زمان بعد می یابد. مکان های قدیمی ، برج ها و باروها زمان را طی می کنند ، تا جوان خوش تیپ امروزی چیزی از اسفندیار بالا بلند کم نیاورد. به هر حال شاعر این مجموعه را باید شاعری از جنس تنهایی نامید چرا که در تمام شعرهایش نوعی محکومیت شخصی و دور خود حصار کشیدن دیده می شود. شاعر تنها با مخاطب سخن می گوید ، اندوه هایش را می گوید و جهانش را توصیف می کند اما در پایان مخاطب را رها می کند و باز به خویشتن خویش باز می گردد. ” این شهر به اثری تاریخی تبدیل شد ” (ص ۳۶)
ببین لاجورد به همه ی زندگی ات پیچیده (ص ۵) ، لاجورد در شعر های “گرگ ها و لاجورد” ، ابدیت محکوم آدمی است. سرنوشت است . زندگی انسانی در ملحفه پیچیده شده و رها شده در سراشیبی دشتی سبز و عطرآگین است. جهانی عجیب که نمی دانی باید از آن لذت ببری یا عذاب بکشی. زمان تک بعدی نیست ، سرنوشت انسان مدور است . علت ها در دست معلول ها گرفتار هستند و اندیشه هم همچون زنجیری به هم بافته می شوند. تار و پودی که قابل تفکیک است البته . ظرافتش نه در ظرافت بافت آن که در توازن رنگ ها و بجا بودن آن هاست به گونه ای که مخاطب آن ها درک می کند . فکر می کنم به کلاغ ها / که فکر می کنند به گردو ها (ص ۵۵) و این امر نشان می دهد که شاعر مجموعه توانسته است به زبانی گیرا و مجلل دست یابد. زبانی که علی رغم امروزی بودن و دور بودنش از زبان غنایی ، مفهوم را می تواند بیان کند.
شب چیست؟
هشت ضلعی خاموش
در هر کنار گوشه گرگی زوزه می کشد در باد (ص ۲۷)
یکی از شاخصه های این مجموعه شعر یکدستی شعر هاست هم در محتوا هم در زبان و هم در شاعرانه گی. شاعری که از جهان ، گسسته و به جهان شعر پناه آورده است، در بندر کلمات ، تنهایی به معنای سکوت نیست چنانکه برای رفتن نیازی به پا نیست و برای دیدن نیازی به چشم.
گفتم که
دیگه نمی خوامت پا ! (ص ۶۳ ، آخرین عبارت کتاب