آنکه کتاب می خواند و دستی بر قلم دارد می تواند در باره کتابی که خوانده است نظر بدهد. و از میان همین صاحب نظران است که منتقدی آگاه، صادق و بی جانب داری وارد عرصه می شود.

ولی باید بدانیم که هر اثری نه قابل نقد است و نه می تواند منتقدی را جلب کند در نتیجه قبول و پذیرش هر اثر، بستگی به تار و پودی دارد که با آن بافته می شود، و نحوه بافت و دست ها ی بافنده

چوب نقد چه نویسنده خوشش بیاید و چه به تریج قبایش بر بخورد جور استاد است و آنگاه که بر گرده کتابی فرود آمد صدایش را در می آورد و خوانندگان مشتاق را خبر می کند و بانی ماندگاری می شود

ما، در کشورمان علاوه بر بسیاری ازمشکلات در رابطه با ادبیات، سانسور بنیاد کن نیز داریم که خورده است دست درد کم داشتن خواننده که چون بیماری مزمنی بر دست پای نوشته ها تنیده شده است، و نقد و نقاد را نیزاز شوق و ذوق انداخته است.

درد باریکی که ادبیات ما را هر روز بیشتر تحلیل می برد و فرصت زایش آثار ناب و بی دستکاری وبدون سلاخی را از ما گرفته است در رابطه با نقد صادقانه و علمی وآگاهانه ، جریان کسی است که به ده راهش نمی دادند سراغ خانه کدخدا را می گرفت.

اما در مورد نوشته هائی که دور از از دسترس سانسور وقیچی بریدن متری بخصوص داستان ها، خلق می شوند وپا می گیرند حکایت دیگری است. حکایتی از عدم دسترسی خوانندگان درونی و گاه حتا بی خبری ازپیدایش آن ها است.

هستند کتاب هائی که در این بگیر و ببند خشن با اینکه نویسنده در خارج است و گاه بسیار واضح و زمخت نیز رو در روی حکومت است اجازه نشر می گیرند و از سوی ناشران درونی منتشر می شوند. من آن ها را بشکلی مسئله دار می دانم که جای بحثش در اینجا نیست و روزی پته آن ها رو خواهد شد و صحت وسقم قسم حضرت عباسشان معلوم می گردد.

من از آثاری صحبت می کنم که در خارج نوشته و در خارج چاپ می شوند و به دور از هر شائبه ای هستند.

این آثار نیز با وجود بیش از حدود شش میلیون ایرانی باسواد در خارج که همه هم دستی راحت بر دهان دارند گرفتار همان درد کم تهیه کردن کتاب و کم خواننده داشتن هستند.

ما اگر بتوانیم کمی فقط کمی این درد را درمان کنیم کم کم نقد هم، جان می گیرد و بار ور می

شود.

البته ما در خارج منتقدینی بسیار آگاه و صادق و توانا داریم ، که با نقد هایشان کمک شایانی به ادبیات در هجرت داشته و دارند، ولی گمان نمی کنم خوانندگان درون توانسته باشند از آن بهره بگیرند. البته به گمان من سانسورو کنترول در ایران چنان سیطره ای یافته است که حتا کتاب های متعارفی هم که هیچ اشاره سیاسی و گامی در راه برهم زدن نظام را ندارد در گلوگاه پست گیر می کنند و مانع رسیدنشان به دست گیرنده می شوند.

منتقد اگر نتواند حرفش را بدون سانسور و در گیری، بیان کند، ترجیح می دهد دست به نقد نزند

منتقد آگاه کم نداریم ولی چون نمی توانند آگاهانه بنویسند ، نمی نویسند.

البته نویسندگان ما هم باید تمرین کنند که از نقد های بیغرض و مستدل و آگاهانه، بهره بگیرند و آزرده نشوند. منتقدین هم بایستی برای نقد هر نوشته ای به آن اثر تسلط کا مل داشته باشند و به قول زنده یاد احمد محمود هر اثر را حد اقل دوبار با دقت و حوصله بخوانند و در بار دوم موارد مورد نقد را یاداشت برداری کنند و کاملن بیطرفانه نقد را بنویسند. سلیقه ای نباید به آثار قابل نقد بر خورد کرد.

نقد یک نوشته متعارف نیست، بلکه نوشته ای است که چون ماخذی معتبر بایستی به آن نگاه کرد و بر داشت داشت.