توجه مجدد شمار را به این نقد استاد اسماعیل معزی که در رسانه عصر نو منتشر شده بود جلب می کنیم
*************

نگاهی به کتاب فصلی دیگر

اسماعیل معزی

fasli-digar0.jpg

کتاب فصلی دیگر را خواندم.
این است نگاه من به آن.

وقتی رمان ” فصلی دیگر ” را خواندم به دو موضوع اعتقاد داشتم چون با نوشته های استاد محمود صفریان از قبل آشنائی داشتم..
می دانستم کتابی خواندنی همراه با رقص زیبای واژه ها را خواهم خواند. و می دانستم که عاقبت خوبی در انتظار شخصیت های داستان نخواهد بود. تشخیصم درست بود با خواندن کتاب به هر دوی این مطالب دست یافتم، و بسیار هم لذت بردم. اما آنچنان از زیبائی و وقار یگانه خانم دکتر ” آلتین ” در این کتاب صحبت رفته است که خواننده گرفتار بهت می شود و غرق کامل.

“… آلتین محصول بسیار زیبائی بود از پدری ترکمن و مادری دو رگه، با چشمانی که خیلی مورب نبود و همین بروجاهت اوافزوده بود. با چهره ای خندان و دندان هائی سفید و بدون کمترین نا هنجاری. به این خوش سیمائی، اندامی متناسب در حد کمی کوتاهتر از صدو هفتاد و کمی ازترکه ای پر گوشت ترجذابیتی خاص در صورت و اندامش پاشیده بود که هر بیننده ای را وادار می کرد بیشتر از معمول نگاهش کند. و بعد فهمیدم که با همه ی این مشخصات و فرزند ِ یگانه بودن، شخصیتی محکم و با اتکا به نفس دارد. “

وقتی کتابی را با چنینی تکه هائی شروع می کنی به هیچ روی نمی توانی آن را زمین بگذاری.
اعتراف می کنم مدت هاست که چون گذشته، کتابی را که به دست می گیرم بتوانم راحت و بدون درد سر آن را بخوانم و لذت ببرم، کتاب هائی چون ” جای خالی سلوچ ” یا حتا کتاب ” یکی بود ویکی نبود ” را و کتابی چون رمان کوتاه ” شام با کارولین ” را و تک و توک کتاب های ترجمه شده را والبته بیشنر کتاب های صادق هدایت را و تقریبن همه ی کتاب های بزرگ علوی بخصوص ” چشمهایش ” را. کتاب هائی در این روال را، تا رسیدم به کتاب های محمود صفریان و…حالا کتاب بسیار خواندنی ” فصلی دیگر” را.
موضوع و برداشت این کتاب و احساسی که در مورد کل آن از سوی یکی از شخصیت های کلیدی آن ابراز می شود ، برایم تازگی دارد. بشکلی که من هم دلم می خواهد داستان بسیار زیبای کتاب ( فصلی دیگر ) را بگونه ” مراد ” شخصیت اصلی آن تصور کنم، چون نثر آهنگین آن بسیار اثر گذار و عذاب دهنده است.

” … یک روز رفتم داروخانه، دوماه کمتر بود که اعزام شده بودم. نسخه جناب سرهنگ را برده بودم. داروخانه شلوغ بود. کناری ایستادم تا خلوت شود. با دیدن خانم دکتر حالت امروز تو را پیدا کردم. حتا وقتی با بعضی از مریض ها ترکمنی صحبت می کرد ملاحت خاصی داشت.
وقتی داروخانه خلوت شد با طنز خاصی که انتظار نداشتم، گفت:
جناب سر گرد چه امری دارند؟
تکان خوردم.
تو می دانی که چقدر ذلیل چنین ظرافت های کلامی هستم و برایم معیار سطح درک و دریافت افراد است، و اگر طرف خانم باشد، بیداد است. رفتم جلو و با چسبانده پر صدای پاشنه های پا سلام نظامی دادم. و گفتم:
خانم دکتر بیمارم داروی شفابخش می خواهم.
خوشش آمد، گرفت و با خنده ای تیر خلاص را شلیک کرد. “

کتاب خوب ، تمام که می شود حتا بهتر از دیدن یک فیلم خوب اثر گذار است و تا مدت ها فکرت را مشغول می کند. و کتاب ” فصلی دیگر ” چنین توانی دارد. البته بیشتر برای آن هائی که اهل کتابخوانی هستند.

” …در تمام دشت بر بوته ها گل برف روئیده است. شکوفا شدن غوزه های پنبه دشت را چنان سفید می کند که آرامش آن به روانت جاری می شود. من تا ندیده بودم هیچ تصوری در مقایسه با آنچه که وقتی دیدم نداشتم. تا بخواهی زیباست…”
داشت از ماجرا فاصله می گرفت داشت مرا با خود به کشتزارهای پنبه می برد. احساسش داشت نرمی پنبه را می یافت.
” …وقتی همه غوزه ها باز می شوند و دختران پنبه چین به صحرا می ریزند با رادیو های ترانزیستوری برگردن، و آواز خوانان و رقص کنان به جدا کردن مشغول می شوند، واقعن عالمش را نمی توان توضیح داد. ”
بهتر دیدم در همین مسیر همراهش شوم.

بنظر من صفریان صاحب سَبک است. سَبکی خاص خودش است و آنگاه که کتاب هایش را بخوانی متوجه خواهی شد که اصلن در راه و روشی که متداول است نمی نویسد. سوژه هایش به گونه ای دیگر است و در قالب های متعارف نیست، ولی تمامن چه داستان های کوتاهش و چه رمان هایش از جمله همین رمان ” فصلی دیگر ” حکایت هائی مخصوص به خود دارند. آشنائی و عشق متقابل دختری دکتز داروساز
” خانم آلتین آتابای ” از دیار ترکمن ها با افسر وظیفه ای که دارد خدمت متعارفش را می گذراند ” آقای مراد شیبانی ” با وجود موقعیت و امکانات ” دختر ” که نشان می دهد در بسیاری از موارد یگانه است

حکابتی است که باید در این کتاب خواند.

مسائل و رحداد ها در این کتاب چنان زیبا و پشت سر هم رخ می دهد که حتا برای ” مراد ” که یکی از شخصیتهای کلیدی داستان است باور کردنی نیست تا حدی که گمان می کند خواب و خیال است.
باید بگویم که من تا کنون موضوع و ماجراهائی چنین نخوانده بودم.
فصلی دیگر، رمانی است خواندنی . پیشهاد می کنم اگر امکانش را دارید و اهل کتاب خواندن هسید حتمن آن را بخوانید. لذت خواهید برد.

 

.