روزی که برف سرخ ببارد
کتابی است با قطع کوچک و دارای ۱۸۲ صفحه، که توسط ” نشر مرکز ” با بهاء ۴۵۰۰ تومان وارد بازار شده است.
کتابی است حاصل پژو هش و گزینش شاعر گرانمایه، شمس لنگرودی.

نام کتاب از این تک بیت ” صائب تبریزی گرفته شده است:

روزی که برف سرخ ببارد از آسمان
بخت  سیاه  اهل  هنر  سبز  می شود

که می رساند، گویا قرار نیست بخت سیاه اهل هنر سبز بشود.

با اینکه ناشر چنین اخطار چکشی را در آغاز کتاب یاد آور شده است، امید وارم که نوشتن در مورد آن و آوردن نمونه هائی از آن ” کاری که من دارم انجام می دهم ” در چهار چوب این اخطار قرار نگیرد.

تکثیر، انتشار،باز نویسی، و ترجمه ی کامل یا قسمتی از این کتاب، به هر شیوه از جمله،
فتوکپی – الکترونیکی – ضبط – و ذخیره در سیستم های بازار یابی – و پخش، بدون دریافت مجوز کتبی و قبلی از ناشر ممنوع است

از نطر پژو هش گر، این کتاب که گرد آوری هائی است از تک بیت های دلنشین شعر هائی که به سبک هندی سروده شده است،
نزدیکی شگرفی وجود دارد بین تخیلات این شعرها و آنچه که شعر نواش می خوانیم.
و توضیح می دهد:
نتیجه همین درک و دریافت بود که بعد ها در مقدمه ی کتاب ِ ” گرد باد شور جنون ” که تحقیقی پیرامون سبک هندی و اشعارو احوال ” کلیم کاشانی ” است نوشتم که : شعر ِنو،شکل منفجر شده ی شعر سبک هندی است.
بنظر من هم، تک بیت های ناب شعرفارسی که من زمانی و در جائی از آن ها بنام ” غلّو ”
در شعر فارسی نوشته ام و نمونه هائی نیز آورده ام، اگر نگویم تمامن ولی در حد زیادی شعر هائی است که در سبک هندی سروده شده است، ضمن این تذکر که سبک ” عراقی ” و حتا ” خراسانی ” را کاملن عاری از این ” دردانه ” ها نمی دانم.

شمس لنگرودی، در:
در آمدی بر چگونگی گزینش تک بیت ها “
بسیار منطقی و پذیرفتنی، این چگونگی را توضیح می دهد، و اشاره ای دارد بر این مهم که سروده های سبک هندی اهمیت و شگفت انگیز بودنشان در کلام نیست بلکه در تخیل است.
با آوردن دو بیت از صائب تبریزی و حافظ ما را به سنجش آن ها دعوت می کند:
صائب می گوید:
بوی گل از ادب نکند پای خود دراز
درسایه ی گلی که بود خوابگاه تو

و حافظ :

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید

و توجه می دهد که نازک خیالی صائب شگفت انگیزاست.
بوی گل از ادب پایش را دراز نمی کند. اما کلماتی از همین شعر درخشان را می شود بر داشت و کلمه ی دیگری گذاشت، می شود وزنش را تغییر داد بی آنکه زیبائی شعر لطمه ببیند. ولی در همین شعر ساده حافظ نمی شود دست برد و این تغییرات را اعمال کرد. چرا که اهمیت این بیت تمامن بر کلام شاعر است، کلامی متکی بر تعبیراتی که مخصوص فارسی زبان است “

این کتاب سرشار است از آموزه هائی که کمتر مورد توجه و دقت بوده است و توضیحاتی که به دنبال هر بیت بر گزیده می آید روشنگرانه است.

شمس لنگرودی اعتقاد دارد، که هر شعر خوبی، شعر ناب نیست. از نظر او، شعر ناب باید مثل موسیقی باشد. موسیقی چیزی نمی گوید، ولی ما را غمگین یا شاد می کند. او فقط حسی را به ما القا می کند.

….شعر ناب بنظرم شعری است که معنایش دانستنی است و گفتنی نیست، شعری است که حس می کنی می فهمی، همه چیزش بنظر می رسد روشن است، ولی لغزنده تراز آن است که بشود معنا کرد. اما هر شعر خوبی الزامن در دایره ی ناب نیست. “
شمس، اعتقاد به سه گونه شعر دارد.

شعری که صرفن حدیث نفس یا در بیان یک موضوع باشد. نوع دیگری از شعر وجود دارد که هدفش نه حدیث نفس و وصف حال، بلکه ترسیم هرچه دقیق تر یک تصور ذهنی یا بیرونی است .
در نوع سوم هدف شاعر نه توصیف واقعیتی ذهنی شده و نه حدیث نفس، بلکه بیان تخیل و تجسمی فرا واقع، خود ویژه و خود بنیاد است….این ها سه گونه شعراند که به رغم تفاوت های جدی زیبائی شناختی شان در یک چیز مشترکند. این که در هر سه هدف ( و معنا ) روشن است .
هیچکدامشان پر رمز و راز و مه آلود نیستند….”

و برای هر کدام نمونه ای از چنان شعری را مثال آورده و بسیار گویا و روشن توضیح داده است. و با توجه به این سه نوع شعر یکبار دیگر می رود سراغ شعر ” ناب ” و شناسائی خواننده را وسعت می بخشد، و با آوردن مثالی از حافظ و صحبت کامل در مورد آن می گوید:
…فقط می دانیم که شاعر به طور شگفت انگیزی مجموعه ئی را در کنار هم گذاشته و حرفی زده است که می شود فهمید اما نمی شود فهماند. و این یعنی شعر ناب “

آنچه را که شمس لنگرودی در صفحات متعدد ” درآمدی بر چگونگی ِ گزینش تک بیت ها “
نوشته سرشار از مطالبی است که دقت و تفکر می خواهد چون بخوبی می توان دریافت که به واقع این گزینش ها بر چه روال و شناختی بوده است.
من خواندن این پژوهش ارزشمند را بخصوص به دوستداران شعر و حتا شعرای بزرگوار توصیه می کنم.
مراجعه به ۳۴ مآخذ و منبع و انتحاب بیش از ۷۰۰ بیت از تقریبن همه ی شاعران سبک هندی، سترگی کار این عزیز بزرگوار را شهادت می دهد. دستش درد نکند.
با درود ومهر فراوان.

به نمونه های اندکی از این گزینش بسیار خوش ذوقانه! توجه کنید

شدیم خاک رهی، گر به درد ما نرسند
چنان رویم که دیگر به گرد ما نرسند
آرزوی سمر قندی

بسا  گشاد  که   در بستگی شود ظاهر
کلید ِ روزی ِ استاد ِ قفل گر، قفل است

امید قزلباش

کشتی شکست واز سرمن آب هم گذشت
بر  سر  هزار  منتم   از   نا  خدا   هنوز

سلیم تهرانی

از تو  لبریزم پی آزار من زحمت نکش
می شوی آزرده خاطرگردهی دشنام من

غنیمت پنجابی

زاهد چه بلائی تو که این رشته ی تسبیح
از  دست   تو،  سوراخ به سوراخ گریزد

قائم مقام فراهانی

بهار  آمده  یا رب  چه رهن  باده     کنیم
مرا که جامه ی عیدی قبای عریانی است
کلیم کاشانی

از  گریه  های مستی ام آخر گشود دل
سیلاب، قفل  خانه ی ما  را  کلید
بود
میر نجات

می شود غارت لباس زندگی، هشیار باش
هرنفس تاری ست کز پیراهن جان می کشی

ناصرعلی ( سرندی ) سهرندی

لب از گفتن چنان بستم که گویی
دهان برچهره زخمی بود وبه شد

طالب آملی