در تمجید از این کتاب مطالب فراوانی بیان شده است. به عنوان مثال کارشناس ادبی روزنامه ایندیپندنت، فیلیپ استوارت، که مترجم برخی کتابهای محفوظ به انگلیسی هم هست معتقد است: «در ادبیات جهانی اثری نظیر ” گذر قصر ” به وجود نیامده است، همان طور که درباره بعضی کتابهای تولستوی، فلوبر و پروست نیز می توان همین نظر را متذکر شد».

«گذر قصر» رمانی است که زندگی یک خانواده سنتی مصری را در فاصله سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ در قاهره به تصویر می کشد. شخصیتهای اصلی داستان افراد این خانواده هستند. محفوظ داستان را با مادر خانواده، امینه، آغاز می کند. او که همیشه در خانه است کاملا مطیع همسر خود است و وظیفه خود می داند که به همسرش بگوید: «نظر من همان نظر شماست. من از خودم هیچ نظری ندارم». پدر خانواده یا همان السید احمد عبدالجواد که مغازه دار است شخصیتی دوگانه دارد. او در خانه سعی می کند همواره حرمت و برتری خود را حفظ کند و با ایجاد قوانین سختگیرانه و سنتی سعی در کنترل خانواده خود دارد. اعضای خانواده برای رهایی از خشم او معمولا به دروغهای مصلحت آمیز پناه می برند و او را در جریان همه امور قرار نمیدهند. اگرچه او ظاهرا یک مسلمان متعهد است، ولی ابایی از عیاشی و هوسرانی ندارد. میهمانی های شبانه با دوستان نزدیک برنامه هر شب او ست و شبها دیر وقت به خانه برمیگردد. درعین حال او از
خانواده اش توقع دارد که اخلاق را به صورت جدی تری اجرا کنند. برای او قابل تصور نیست که دختر و همسرانش بدون اجازه یا همراهی او از خانه خارج شوند. مثلا هنگامی که امینه در غیاب همسرش تصمیم می گیرد به زیارتگاهی در نزدیک خانه شان که همواره آرزویش را داشت برود یکی از فاجعه های داستان اتفاق میفتد. امینه در راه بازگشت از زیارتگاه تصادف میکند و در نتیجه همسرش از این ماجرا مطلع می شود. در ازای این بی آبرویی که امینه برای خانواده به بار آورده (به زعم همسرش)، السید احمد عبدالجواد او را به خانه مادرش می فرستد.
در این خانواده پنج فرزند وجود دارند. بزرگترین پسر، یاسین، حاصل ازدواج قبلی السید احمد است. یاسین مانند پدرش اهل هوسرانی است و هنگامی که از شخصیت پدرش در خارج از خانه آگاه می شود خوشحال میشود، چون آن همان زندگی است که او به دنبالش بود. فهمی پسر دوم خانواده دانشجوی حقوق و فردی متعهد و جدی و علاقمند به سیاست است و بیش از همه درگیر مبارزات ملیگرایانه بر ضد استعمار انگلیس است و نهایتا در این راه جان خود را از دست می دهد. کمال پسر کوچک خانواده است که با رفتارهای کودکانه خود میتواند از شر بعضی سختگیری های پدر در امان باشد. خدیجه و عایشه دختران خانواده هستند. هنگامی که داستان آغاز میشود خدیجه بیست ساله و عایشه شانزده ساله اند. عایشه زیبا و امکان بیشتری برای ازدواج دارد. یکی از مشکلات خانواده این است که خدیجه هنوز ازدواج نکرده و شایسته نیست که دختر کوچکتر اول ازدواج کند. هر چند نهایتا این سنت به هم میخورد و عایشه زودتر ازدواج میکند.
دختران در انزوای کامل زندگی می کنند. آنها به مدرسه نمی روند و نمیتوانند در مکانهای عمومی حاضر شوند. والدین آنها مفتخر هستند که هیچ مردی دختران آنها را ندیده است چون در همان سنین کودکی مدرسه را ترک کردند. زندگی دختران کاملا در خانه می گذرد و آنها در کارهای خانه به مادرشان کمک میکنند و منتظر بزرگترین آرزویشان یعنی ازدواج اند. این در حالی است که خانواده های دیگر به دخترانشان اجازه میدهند که وارد جامعه شوند ولی در خانواده آن ها این امر قابل تصور نیست. مثلا یاسین که ازدواج کرده یکبار غروب با همسرش به بیرون میروند. این کار باعث خشم جواد میشود و این کار را باعث بی آبرویی خانواده میداند.
یاسین که با دختر یکی از دوستان السید احمد ازدواج کرده زندگی خوبی ندارد. یاسین که فرد مسئولیت پذیری نیست از زندگی مشترک خسته شده است. او آدمی است که از خطاهای خود توبه نمیکند چون نگران است که دعاهایش اجابت شود و تبدیل به آدم زاهدی شود که علاقه ای به لذت بردن از زندگی ندارد و در آن صورت زندگی برای او بی معنی می شود. همسر او زینب در خانه پدری آزادی بیشتری داشت. اگرچه بعد از یک ماه زندگی در خانه السید احمد او هم مانند دیگر افراد خانواده مطیع شده بود، ولی نمیتوانست هر چیزی را تحمل کند. رفتار یاسین برای او غیرقابل تحمل می شود .
در داستان نیروهای سرکش خارجی که شامل ائتلاف استرالیا و انگلیس اند همواره حضور دارند. نیروهای انگلیسی در مقابل در خانه جواد اردوگاه هایی تشکیل داده اند تا اعتراضاتی را که در سراسر قاهره گسترده شده را سرکوب کنند. هر چند همه افراد خانواده از انگلیسیها بیزار هستند، ولی واکنشهای متفاوتی نسبت به این قضیه دارند. مثلاً کمال با سربازان رابطه دوستی برقرار می کند، اما دیگر اعضای خانواده از این سربازها در هراس هستند. یاسین هم احتمالا مانند بقیه مصریها از انگلیسیها بیزار است، ولی در درون برای آنها احترامی قائل است، طوری که تصور می کند آنها تافته جدابافته از سایر بشریت هستند.
«گذر قصر» زندگی یک خانوادهی سنتی مصری را به تصویر می کشد. تمرکز داستان روی اعضای خانواده جواد است و شخصیتهای دیگر مانند دختر همسایه، دوستان نزدیک السید احمد و غیره نقش اساسی ندارند. این تمرکز به گونه ای است که حتی وقتی دختران از خانه میروند شخصیتهای ثانویه پیدا میکنند. نقش هر کدام از اعضای خانواده به خوبی ایجاد شده است. کمال که دنیا را از زاویه یک کودک می بیند، یاسین که به فکر عیاشی است، فهمی که اهل سیاست است و…
این خانواده به خوبی توسط محفوظ ارائه شده است، هر چند تصور این که همه خانواده تا حد زیادی مطیع او هستد سخت است. گذر قصر داستانی نیست که در آن وقایع زیادی به سرعت اتفاق بیفتند. داستان به آرامی جریان دارد و تصویر خوبی از یک جامعه ی در حال تغییر در آن ارائه می شود