کتابی بسیار خواندنی، با ترجمه ای روان و
ابهامی بزرگ
ترجمه: میرزا حبیب اصفهانی از متن فرانسه

” سر گذشت حاجی بابای اصفهانی ” کتابی است در قطع جیبی ولی حجیم، ( در هشتاد گفتار، و با ضمائم در ۸۶۶ صفحه ) در نتیجه در جیب جا نمی گیرد!
این کتاب به انگلیسی نوشته شده، در انگلیس نشر یافته، و از انگلیسی به زبان های دیگر ترجمه شده است. نام نویسنده آن ” جیمز موریه ” است.
ولی صحبت و نظر در مورد نگارش آن فراوان است.
یک نظر این است که این کتاب اولین بار به فارسی نوشته شده است، و نویسنده آن همان ” حاجی بابای اصفهانی ” است یعنی در حقیقت یک شرح حال
نویسی از یک سیاحتگر ماجراجوی ایرانی است که در دوران فتحعلی شاه قاجار، از اصفهان راه می افتد و به قصد سیرو سیاحت به جاهای مختلف می رود، و ماجراهای گوناگونی را که خواندنی و مشغول کننده است از سر می گذراند….و آن را بصورت خاطرات و یا شرح وقایع در کتابچه ای یاد داشت می کند، و چون به بستر بیماری می افتد، بشکلی که در متن کتاب نیز آمده است، به پاس خدمات درمانی ” جیمز موریه ” که بی اطلاع از علم طبابت نبوده به رسم امانت یا هدیه به او می سپارد. با تسلط کاملی که ” موریه ” به زبان فارسی داشته است، آن را به انگلیسی بر می گرداند و به نام خودش به چاپ می رساند.
اقوال متفاوت است. می گویند چون ” موریه ” ده سال پس ازمراجعت به انگلستان اقدام به نشر کتاب ” سر گذشت حاجی بابای اصفهانی ” درلندن می کند،
می رساند که این دوران طولانی برای ترجمه آن بوده است. و نیز می گویند: کتاب بعدی ” موریه ” بنام ” حاجی بابا درلندن ” که چهارسال پس از حاجی بابای اصفهانی منتشر می شود و قصد ” موریه ” آن بوده که بعنوان جلد دوم کتاب اول، به بازار بیاورد، از حیث نگارش و توصیف صحنه ها، بهیچ وجه به پای کتاب ” سرگذشت حاجی بابا ” نمی رسد، و اصلن از استحکام و بن مایه کتاب اول بر خوردار نیست. و این می رساند که کتاب اول ،
به خامه موریه نیست. و نویسنده آن بایستی یک ایرانی باشد.
ولی گروهی دیگر را عقیده بر این است که: چون ” سر گذشت حاجی بابا ” به عادات ایرانی ها توهین کرده است، و به خصوصیات مردم بر چسب هائی
زده است نمی تواند نوشته یک خودی باشد. و نظر می دهند که نویسنده آن ” موریه ” است. ”
البته این قلم، نه توهین و نه بر چسبی به این غلیظی! در این کتاب نمی بیند.
و بعضی دیگر را نظر بر این است که ” موریه ” جمعن شش سال در ایران بوده و اولین بار نیز در سن بیست و نه سالگی به ایران آمده است و نه در کودکی و سن مناسب فراگیری کامل زبان، در نتیجه نمی توانسته تا این حد به ته و توی عادات و خصائل ایرانی ها وارد شود، و نمی توانسته در حد ماجرا های کتاب ” سر گذشت حاجی بابا ” فرصت گشت و سیاحت داشته باشد.
” سامرست موام ” نویسنده انگلیسی اصل که قسمت اعظم عمرش را در فرانسه گذراند، گفته است:
” …نمی توان به کُنه خلقیات و عادات ملتی نقب زد مگر آنکه در آنجا متولد و بزرگ شده باشی… ”
ولی هرچه که هست، و هر کس نویسنده آن باشد، کتابی است خواندنی، با ترجمه ی شیوای ” میرزا حبیب اصفهانی ” ادیب و دانشمند ایرانی…و کاری است ماندگار.
سیاق ترجمه و شکل نوشته، البته مربوط به زمان ” میرزا حبیب ” است. چیزی حدود هشتاد – نود سال پیش.
میرزا حبیب، که در سال ۱۳۱۵ شمسی در ۶۰ سالگی در گذشت یکی از روشنفکران خوش ذوقی بود که سبک جدیدی را در نگارش بدعت گذاشت.
او به واقع ادیبی بود با داشته های فراوان و به زبان های فارسی، عربی، فرانسه، و ترکی تسلط کامل داشت. هم او بود که برای اولین بار زبان فارسی را به روال ” دستور ” کشاند.
جمله: ” دستور قوائد زبان فارسی ” از اوست که جای گزین ” صرف و نحو ” کرد.
بد نیست دانسته شود که او با این همه خدمت به ادب پارسی، و گستردگی دانش به ” دهری ” بودن متهم شد و نا چار برای حفظ جان کشور خودش را
ترک کرد…..این چه ارواح خبیثه ایست که چون دوالپا بر گرده این سر زمین سوار است و به هیچ روی قصد پائین آمدن ندارد؟ و چون مار بر شانه های ضحاک، در هر فرصتی نخبگانی را گلو میفشارد و نا چار می کند که خانه پدری را ترک کنند.؟
برای توجه به سبک نگارش و تر جمه این کتاب تکه های کوچکی از دو گفتار آن را می آورم.
“….اما از دریوزه عار داشتم. خواستم میمون یا خرسی بخرم و لوطی شوم، دیدم تعلیم خرس و میمون خیلی زحمت، و لوطیگری خیلی هنر و بی حیائی لازم دارد. خواستم روضه خوان و تعزیه گردان شوم، دیدم در این کار بی حیائی بیشتری لازم است. خواستم واعظ شوم، دیدم احادیث و اخبار باید جعل کنم، و عربی هم نمی دانستم. خواستم فالگیر شوم دیدم فالگیر و رمال در مشهد، از سگ هم بیشتر است…” از گفتار دهم صفحات ۱۱۴ و ۱۱۵
“…حکیم بعد از کمی تامل: ( عادت من این نیست که بیمار را ندیده دارو بدهم، چرا که می شود ضررش بیش از فایده شود. اگر بدانم کنیزک را داروی من
ناگزیر است، باید او را ببینم. )
حاجی: ( از دیدن کنیزک بگذرید که کاری بس دشوار است. در ایران دیدن زنان مختص شوهران است، مگر اینکه کار خیلی تنگ شود، آن وقت حکیم اذن گرفتن نبض او را دارد. آن هم زیر چادر، و آن هم محرم اسلام و نه حکیم فرنگی )….” از گفتار بیستم صفحات ۲۰۲ و ۲۰۳