تنها فردی که ۴ بار متوالی رئیس جمهوری آمریکا شد و در دوران رکود بزرگ اقتصادی، کمک های به یاد ماندنی ، به مردم آمریکا کرد.
نویسنده : ساندرا وود کوک
برگردان : احمد قندهاری

فرانکلین دلانو روزولت در ۳۰ ژانویه سال ۱۸۸۲ در آمریکا متولد شد. او تنها فرزند یک خانواده ی ثروتمند بود. آن ها در ملک وسیع خود که در نزدیکی هاید پارک نیویورک قرار داشت زندگی می کردند. روزگار برای فرانکلین جوان به خوشی می گذ شت. او اوقات زیادی را در خارج از خانه می گذرانید. به طبیعت ، ورزش های میدانی علاقه مند بود. شنا کردن وقایق رانی دو ورزش مورد علاقه ی او بود. ضمن اینکه به مطالعه اشتیاق زیادی داشت. یکی از سرگرمی هایش جمع آوری تمبر بود. این خانواده معمولا تابستان ها را برای گردش و تفریح به اروپا می رفتند. فرانکلین جوان که فوق العاده مستعد هم بود در اثر این
۲
رفت و آمد ها می توانست به راحتی به زبان های فرانسه و آلمانی صحبت کند.
فرانکلین در دبیرستان و دانشگاه ، محصل بسیار خوبی بود. وقتی ۲۳ سال داشت با دختری به نام الینور روزولت که از بستگان خودش بود ازدواج کرد. البته مادرش با این ازدواج موافق نبود ، زیرا نمی خواست پسرش را از دست بدهد. هر چقدر مادر فرانکلین در زندگی زناشویی پسرش اشکال تراشی می کرد ، الینور هم تحمل می کرد و هم یاد گرفته بود چگونه رفتار کند تا مادر شوهرش زیاد نا راضی نباشد.
فرانکلین می خواست در رشته ی حقوق ادامه ی تحصیل دهد ولی بزودی علاقه مندی اش تغییر کرد و به سمت سیاست کشیده شد. در سال ۱۹۱۰ به عنوان سناتور ایالت نیویورک انتخاب شد. سه سال بعد یعنی در سال ۱۹۱۳ معاون دبیر نیروی دریایی شد. فرانکلین در انجام وظایفش کوشا و دقیق بود وبه زودی به عنوان یک فرد خوشنام در جامعه شناخته شد. از لحاظ ظاهری مردی بلند قامت ، خوش سیما و خوش برخورد بود. به طوری که به سرعت دوستان جدیدی می یافت.
در سال ۱۹۲۱ فرانکلین سخت بیمار شد. پزشکان در یافتند که او به یک بیماری مبتلا شده است که آهسته آهسته باعث فلج شدن پا خواهد شد. او درد زیادی احساس می کرد و نمی توانست راه برود. به پزشکان زیادی مراجعه کرد وسعی کرد با ورزش وشنا مشکل را حل کند البته مقدار زیادی موثر بود ولی کاملا درمان نشد و برای بقیه ی عمر نمی توانست بدون کمک دیگری راه برود. مادرش از او خواست که دیگر کار نکند و زندگی آرامی داشته باشد. ولی فرانکلین از کار کردن دست نکشید. همسرش الینور در کنارش می ایستا و تا آن جا که می توانست در ایستادن به او کمک می کرد. او بنیادی تاسیس کرد با این هدف، که راه علاج این بیماری به وسیله ی پژوهشگران پیدا شود تا برای سایر
۳
افراد مفید واقع شود. در آن زمان در اثر تلاش پژوهش گران و حمایت بنیاد ،واکسن این بیماری تولید شد.
فرانکلین به کمک همسرش الینور فعالیت های سیاسی را دنبال کرد. در سال ۱۹۲۸ ، به عنوان فرماندار ایالت نیویورک انتخاب شد. در دهه ی ۱۹۲۰ ، در ایالات متحده ی آمریکا، سال های شکوفایی اقتصادی بود. کار خانه ها وتجار و مشاغل دیگر ، فعالیت های بسیار خوبی داشتند، پول زیادی هم در دست مردم بود. به طوری که تعداد زیادی از مردم ثروتمند شده بودند. ولی به علت ماهیت سرمایه داری ومازاد تولید، پس از هر شکوفایی غیر عادی یک دوره ی رکود ایجاد می شود . در سال ۱۹۲۹، خرید و فروش سهام در بازار نیویورک متوقف شد. پنج روز بعد ، بازار سهام بسرعت سقوط کرد. بسیاری از سرمایه گذاران ، همه چیزشان را از دست دادند. مردم هم اعتماد خود را به طور کلی نسبت به همه چیز از دست داده بودند. حتی کسانی که پول داشتند تمایلی به کار تجاری نداشتند. بسیاری از کارخانه هااز تولید باز ماندند، در نتیجه کارگرها بیکار شدند. تعدا زیادی از شرکت ها و کمپانی های بزرگ ورشکسته شدند. بیکاری باز هم بیشتر و بیشتر شد. بانک ها پولی برای قرض دادن نداشتند. بسیاری از بانک ها ورشکسته شدند. بسیاری از مردم که مشاغل خوبی داشتند، آنچنان به فلاکت افتادند که قادر نبودند شکم شان را سیر کنند. در نتیجه بسیاری بی خانمان شدند و به گدایی افتادند به اصطلاح معروف کفکیر اقتصاد کشور به ته دیگ خورد.
فرانکلین روز ولت راهی برای برون رفت از این شرایط در ذهن داشت. در سال ۱۹۳۲ به مردم گفت به من رای بدهید تا رئیس جمهوری شوم، کاری می کنم که مشکلات حل شود. و اعتماد به نفس به شما باز گردانده شود. او قول های بسیار مساعدی به مردم داد و به سفر های انتخاباتی جهت جلب آرارفت و هر شب برای مردم سخنرانی های امید وار کننده ایراد می کرد. مردم با حرف های او به زندگی امیدوار شدند. از طرفی مردم قبلا هم به او اعتماد داشتند. به نظر مردم
۴
فرانکلین روز ولت کسی بود که می شد به او اعتماد کرد. در انتخابات رئیس جمهوری بزرگترین پیروزی نصیب فرانکلین شد. در نتیجه فرانکلین روزولت در سال ۱۹۳۳ به عنوان ریاست جمهوری آمریکا سوگند خورد و به مردم گفت تنها چیزی که از او می ترسم خود ترس است نه چیز دیگر. حالا روزولت رئیس جمهوری است و شروع به حل مشکلات کشور کرد.او عقیده ای نو و روش جدیدی برای برون رفت از مشکلات داشت. و می گفت باید هزینه کند تا اقتصاد کشور آهسته آهسته بهبود یابد. ضمن چند سال قوانین جدیدی به نفع مردم به تصویب رسانید. اولین قدم روزولت برقراری بیمه ی بیکاری برای همه ی افراد بیکار و خانواده هایشان بود. دولت مرکزی به ایالت ها پول می داد که برای مردم بیکار این نوع بیمه را عملی کند. در ضمن برای مردم بی خانمان ، سرپناهی ساخت. بسیاری از مردم که بیکار شده بودند به این سر پناها رفتند و در آن جا ساکن شدند. به آن ها غذای گرم هم داده میشد. در همان اطراف سر پناه ها ، دولت ساختمان هایی مانند مدرسه و بیمارستان و… ایجاد کرد. به این ترتیب برای بیکاران ، محمل کاری هم فراهم شد. این کارگران همچنان از امکانات دولتی استفاده می کردند و دستمزد شان را برای خانواده هایشان می فرستادند. فرانکلین روزولت از طرف دولت به کشاورزان هم کمک کردو به کسانی که شرکت های کوچک داشتند سرمایه داد تا به فعالیت های سابق خود ادامه دهند ، به این ترتیب تا حدود زیادی مشکل بیکاری حل شده بود در نتیجه چرخ های اقتصاد شروع به حرکت کرد.
با اینکه خود فرانکلین روزولت از خانواده ای مرفه بود ولی به مردم بی بضاعت و فقیر کمک های شایانی کرد که در تاریخ کشور های دیگر سابقه نداشته بود. یکی از کارهای چشمگیر فرانکلین روز ولت بیمه ی بازنشتگی برای همه ی افراد بالای ۶۵ سال بود. صرفنظر از مشاغل قبلی آن ها. او همه ی این موارد را به شکل قانون در آورد.
۵
این گونه اعمال فرانکلین روز ولت به ” نیو دیل” معروف شد. بسیاری از ثروتمندان از این عمل او ناراضی بودند. زیرا آن ها دلشان نمی خواست که پول دولت صرف فقرا و کم بضاعت ها شود. و می گفتند که روزولت به طبقه ی خودش خیانت کرده است زیرا به فقرا کمک می کند. در فرانکلین روزولت این توانایی وجود داشت که به همه ی قول هایش جامه ی عمل بپوشاند. او می گفت بدون این اعمال ، بسیاری از مردم از گرسنگی از بین خواهند رفت و اضافه می کرد ک ، پول دولت آمریکا ، مال مردم آمریکا است ، اگر در چنین روزی به آن ها کمک نشود ، فایده ی پول دولت چیست ؟ در نتیجه در دهه ی ۱۹۳۰ ، وضع اقتصادی روز به روز بهتر و بهتر شد.
فرانکلین روزولت به حدی بین مردم محبوب بود که سه بار دیگر یعنی در سال ۱۹۳۶ ، و ۱۹۴۰ ، و ۱۹۴۴ ، به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد. که در تاریخ آمریکا بی سابقه است. در دهه ی ۱۹۳۰ خطراتی صلح جهانی را تهدید می کرد. در آلمان آدلف هیتلر و حزب نازی خطر بزرگی برای صلح جهان محسوب می شدند. بسیاری از مردم آمریکا می گفتند این مساله به ما ارتباطی ندارد. آمریکا باید خود را از درگیری های اروپا دور نگه دارد. ولی روزولت چنین فکر نمی کرد . او نگران صلح بود و می گفت ، ایالات متحده ، باید از قدرتش ، جهت حمظ صلح در جهان استفاده کند. به همین دلیل برای نیروی دریایی هزینه های زیادی کرد. در سال ۱۹۳۹ ، جنگ جهانی دوم در اروپا شروع شد. فرانسه و بریتانیای کبیر به جنگ با آلمان رفتند. روزولت هر چه توانست به این دو کشور کمک کرد. به آن ها اسلحه فروخت و پول قرض دادو…
در سال ۱۹۴۱ ، قسمت اعظم خاک فرانسه ، به وسیله ی آلمان ها اشغال شده ولی بریتانیا همچنان می جنگید. ایالات متحده ی آمریکا حاضر به انجام هر کاری بود تا به بریتانیا کمک کند. فرانکلین روزولت و وینستون چرچیل نخست وزیر انگلستان در روی یک کشتی ، در اقیانوس اطلس ملاقات کردند و موافقت
۶
نامه ای را امضاء کردندکه در آن نوشته شده بودکه باید کاری کرد تا مردم جهان از وحشت جنگ رهایی یابند. البته هنوز آمریکا وارد جنگ نشده بود.

در آسیا ، ژاپن داشت به یک قدرت متجاوز تبدیل می شد.آمریکا سعی کرد جلوی ژاپن را بگیرد. رهبر ژاپن دخالت آمریکا را باور نداشت. در ۷ ماه دسامبر سال ۱۹۴۱ ، ژاپن به کشتی های جنگی آمریکا در : پرل هارل بر” هاوایی حمله کرد. روز بعد یعنی ۸ دسامبر ۱۹۴۱ ، روز ولت یک سخنرانی در کنگره ی آمریکا ایراد کرد. از آن به بعد آمریکا بر علیه ژاپن تصمیم های جدیدی گرفت. حالا فرانکلین روز ولت به رهبر جهان تبدیل شده بود. در آن زمان ۳ رهبر اصلی برعلیه هیتلر وجود داشت که به آن ها “سه مرد بزرگ ” گفته میشد. وینستون چرچیل از بریتانیا ، ژوزف استالین از شوروی ، و فرانکلین روزولت از آمریکا. ( این سه رهبر بزرگ یک بار هم در دسامبر سال ۱۹۴۳ در تهران با هم ملاقات کردند.) این سه رهبر اکثرا با هم ملاقات داشتند و در باره ی چگونگی جنگ تبادل نظر می کردند.روزولت به همه ی توان خود نیاز داشت. در سال ۱۹۴۵ تقریبا مسلم بود که آلمان شکست خواهد خورد. این سه رهبر بزرگ در باره ی
۷
دنیای پس از جنگ گفتگو می کردند. مثلا آلمان چه خواهد شد ، اروپا چه ترکیبی خواهد داشت. شوروی چه مقدار از کشور های اروپایی را می خواهد. بریتانیا پس از جنگ چقدر توان خواهد داشت. در یکی از جلسات ، سه رهبرموافقت کردند که پس از پایان جنگ ، سازمانی جهانی به نام سازمان ملل تاسیس شود. آن ها اعلامیه ای را جهت تاسیس سازمان ملل امضاء کردند. در این اعلامیه نوشته شد که همه ی کشور هایی که برعلیه آلمان می جنگند ، خواستارحفظ صلح در دنیای پس از جنگ می باشند. و هیچ کدام خواهان جنگ دیگری نظیر جنگ جهانی دوم نیستند. متاسفانه فرانکلین روزولت ، شاهد پایان جنگ جهانی دوم نبود. مسائل جنگ فشار زیادی به او وارد کرد در نتیجه در ۱۲ اوریل سال ۱۹۴۵ در سن ۶۳ سالگی در اثر سکته ی مغزی در گذشت. جنگ در اروپا حدودا پس از یک ماه یعنی در ۷ ماه می سال ۱۹۴۵ پایان یافت. بالاخره دنیا ، صلح کامل را پس از شکست ژاپن در آگست ۱۹۴۵ به خود دید. فرانکلین روزولت رهبری بود که جهانیان به او به دیده ی احترام می نگرند.