ahmad 

 %d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%85                            

    

ابراهام لینکلن در فوریه ی سال ۱۸۰۹ ، در یکی از روستا های ایالت کنتاکی متولد شد. نام او را به نام پدر بزرگش ، که در سال ۱۷۸۷ ، به دست یک سرخ پوست کشته شد ، ابراهام گذاشتند ولی او را اب صدا می کردند. پدر اب ، توماس ، در سال ۱۸۰۶ با خانم نانسی ازدواج کرد. کار اصلی توماس نجاری بود. وقتی اب ۲ ساله بود ، خانواده به نوب کریک کوچ کردند. در آن روزگار ، همه ی اعضای خانواده وظیفه ای به عهده داشتند. وظیفه ی اب جمع کردن و آوردن چوب برای استفاده از چیزی مانند شومینه بود . از این به اصطلاح شومینه هم برای آشپزی استفاده می کردند و هم برای گرم کردن خانه. اب گاهی به اتفاق خواهر بزرگترش سارا ، فاصله ی حدود ۱٫۵ کیلو متری را از میان گل ولای طی میکرد تا به مدرسه ای که در آن درس ، به صورت شفاهی ارائه    می شد برسد. در این مدارس ، کتاب ، دفتر و مداد وجود نداشت.

وقتی اب ۷ ساله بود ، خانواده اش به ایالت ایند یا نا کوچ کردند و در منطقه ی پیچون کریک ساکن شدند. این منطقه پر از حیوانات وحشی ، حتی خرس بود. اولین زمستان ، دشوار ترین فصل زندگی خانواده بود. دود چوب نیمسوز فضای اتاقی را از کنده ی درختان ساخته شده بود پر می کرد و از سقف خانه برف و باران به درون چکه می کرد. در سال ۱۸۱۸ ، مادر اب در اثر یک بیماری ناشی از آلودگی شیر گاو در گذشت و اب ۹ ساله فوق العاده دل شکسته شد.

در سال ۱۸۱۹ ، توماس پدر اب با یک خانم بیوه به نام سارا بوش که سه فرزند داشت ازدواج کرد. این خانم با نهایت دلسوزی از اب و خواهرش سارا مرقبت می کرد. اب با پدرش توماس رابطه ی خوبی نداشت. زیرا پدرش بابت کتاب خواندن ابراهام ناراحت می شد و می گفت باید به جای کتاب خواندن به کار خانواده برسد. حتی گاهی اب را کتک هم می زد. ولی نامادریش ، اب را به ادامه ی مطالعه و تحصیل تشویق می کرد. علی رغم مخالفت های پدر ، نا مادری ، اب را به مدرسه فرستاد. او در مدرسه شاگرد ممتازی بود. اب تکالیف خود را روی تخته چوب یا حلب با تراشه ی چوب های نیم سوخته می نوشت. اوکتاب های زندگی جرج واشنگتن ، رابین سون کروزه و هزار ویک شب را خوانده بود. علاقه ی او به کتاب خواندن باور کردنی نبود.

وقتی ابراهام ۱۷ ساله بود خانواده را ترک کرد و با درآمد روزی ۳۷ سنت به سخت ترین کارها تن می داد. او در استفاده از تبر مهارت خاصی داشت و با تنه های درختان یک قایق ساخت و روی رودخانه ی اوهایو که مرز بین دو ایالت کنتاکی و ایند یانا است کالا حمل ونقل میکرد. در این زمان خبر فاجعه باری رسید و آن درگذشت خواهرش سارا هنگام زایمان بود.                            اب خیلی ناراحت شده بود.پس از مدتی اب با یک دوست به شهر نیوارلئان رفت. ابراهام اولین بار بود که یک شهر را می دید. چیزی که خیلی توجه او را جلب و در عین حال ناراحت کرد ، خرید و فروش برده ها در شهر بود. در این شهر او،

شروع بدیدن ادارات شهر کرد ،همچنین دادگاه را دید پس از چند بار دیدن دادگاه ، آهسته آهسته به کار وکالت علاقه مند شد. پس از آن ابراهام با برادر ناتنی اش جان برای شخصی به نام اوفوت کالا می خریدند.                                     آقای اوفوت از شهر کوچک نیوسالم خوشش آمد ودر آنجا یک فروشگاه دایر کرد و ابراهام را به عنوان کارمند استخدام کرد. ابراهام رفتار صمیمانه و دلسوزانه ای با مشتریان داشت ، حتی یک روز ۹ کیلو متر راه را پیاده طی کرد تا چند سنتی را که ازیک خانم خریدار اضافه گرفته بود را پس بدهد. ابراهام به عنوان فردی با سواد ، مطلع و خوشنام در شهر شهرت یافت ودر سال ۱۸۳۲ ، از طرف حزب ویگ که بعد ها به حزب جمهوری خواه تغییر نام داد، کاندیدای مجلس نمایندگان ایالت شد و در مبارزات انتخاباتی شرکت کرد. همین عمل باعث شدکه بیشتر به سیاست علاقه مند شود. به علت اطلاعاتی که در اثر مطالعات زیاد کسب کرده بود ، سخنانش برای مردم فوق العاده جذاب بود. با این حال در این انتخابات شکست خورد.

لینکلن از سال ۱۸۳۳، تاسال ۱۸۳۶ ، رئیس اداره ی پست شهر بود. خودش با پای پیاده، نامه هارا به دست صاحبان آن ها می رسانید.او در طبقه ی بالای کافه ای ساکن بود و با دوشیزه ان روتلج ، دختر صاحب کافه آشنا شد وبه هم علاقه مند شدند و قرار بود با هم ازدواج کنند. در سال ۱۸۳۴ ، لینکلن دوباره از طرف حزب خود، کاندیدای مجلس شد و این بار برنده ی انتخابات شد. چند روزی نگذشت که نامزدش در اثر تب شدید ناگهانی در سن ۲۱ سالگی درگذشت. لینکلن خیلی افسرده شده بود و می گفت او بزرگترین عشق من بود.

لینکلن ، ۲۰۰، دلار پول قرض کرد، بااین پول یک آپارتمان کوچک و یک کالسکه خرید که برای رفتن به مجلس از آن استفاده کند. ابراهام لینکلن کتاب های حقوق را پیش خود با دقت مطالعه کرد و در تاریخ ۹ سپتامبر ۱۸۳۶ اجازه ی وکالت دریافت کرد. در آن زمان فقط داشتن اطلاعات حقوقی برای وکیل شدن

کافی نبود ، بلکه شخص می بایستی به خوشنامی هم معروف باشد.                       لینکلن پس از اینکه به مرکز ایالت ، یعنی سپرینگ فیلد رفت . به مدت ۳ سال در دفتر وکالت آقای استوارت با او همکاری کرد. سپس به دفتر آقای لوگان رفت و مدت ۳ سال هم با او همکاری کرد. بعد از آن همکار آقای هرن دون شد. این همکاری به مدت ۲۱ سال ادامه یافت. برای کار وکالت ، لینکلن با قاضی دیویس به مناطق مختلف ایالت سفر می کرد، تا به کار های دادرسی بپردازند. این کار هم به مدت ۱۲ سال ادامه یافت. لینکلن با این کار، در بین مردم بیشتر شناخته شده بود.

در این زمان لینکلن با خانم ماری تود ازدواج کرد و در سال ۱۸۴۳ ، اولین پسرشان روبرت متولد شد و دو سال بعد دومین پسرشان ، ادی به دنیا آمد. لینکلن در سال ۱۸۴۷، یک خانه خرید و این تنها خانه ای بود که او در همه ی عمر از خود داشت. وقتی همسرش ماری گاهگاهی او را با زبان تندش آزار می داد، او به دفتر کارش پناه می برد. در سال ۱۸۴۶، لینکلن به نمایندگی کنگره انتخاب شد. حزب ویگ ۲۰۰، دلار بابت هزینه ی انتخاباتی به لینکلن داده بود. لینکلن پس از انتخاب شدن همه ی پول را بجز ۷۵ سنت که با آن یک بشکه آب سیب برای شرکت کنندگان در سخنرانی خریده بود را به حزب پس داده بود. پس از آن به واشنگتن دی سی رفت که شهر بی در و دروازه ای بود. گروه های خلاف کار در این شهر بیداد میکردند.

همسر لینکلن فقط ۳ ماه در آن جا ماند. سپس با بچه هایش نزد خانواده اش به ایالت کنتاکی رفت. نارضایتی از سیاست باعث شد که در سال ۱۸۴۹ لینکلن به سپرینگ فیلد برگردد. و دوباره به کار وکالت بپردازد. در فوریه سال ۱۸۵۰ ، پسر ۴ ساله ی لینکلن در اثر بیماری دیفتری در گذشت و در پایان همان سال چهارمین فرزندشان توماس متولد شد.

اگر چه لینکلن سیاست را کنار گذاشته بود ولی فعالیت های طرفداران برده داری رقیب سابقش ، او را در سال ۱۸۵۶، دوباره به سمت سیاست کشاند. سخنرانی های انتخاباتی لینکلن بحدی جذاب بود که مردم از ساعت ها قبل در محل سخنرانی جمع می شدند. ایالت های جنوبی طرفدار برده داری ، و ایالت های شمالی خواستار آزادی بردگان بودند. ایالت های جنوبی خواستار این بودند که کشور به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم شود.

به علت اینکه نمایندگان حزب رقیب در مجلس ایالت بیشتر بود ، لینکلن نتوانست به عنوان نماینده به مجلس کشور برود. زیرا در آن زمان سناتور ها به وسیله ی مجلس ایالات انتخاب می شدند.

دو سال بعد لینکلن از طرف حزب جمهوری خواه به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری انتخاب شد. لینکلن این بار رقیبش را شکست داد و رئیس جمهوری آمریکا شد. برای اینکه کشور به دو قسمت تقسیم نشود ، با مهارت اجازه داد که جنگ داخلی بین ایالت های شمالی و ایالت های جنوبی در سال ۱۸۶۱،آغازشود. این جنگ با شکست ایالت های جنوبی در سال ۱۸۶۵ ، پایان یافت و برده داری لغو شد. لینکلن همچنین برای ساختن راه اهن سراسری آمریکا نقش مهمی داشت.

لینکلن برای بار دوم هم به ریاست جمهوری انتخاب شد ولی برده دار ها ،همچنان کینه ی او را به دل داشتند. یک هنر پیشه ی طرفدار برده داری مامور شد که در اتاقک سالن تاتر که لینکلن نشسته بود مخفی شود و او را ترور کند. و این کار را کرد. نام قاتل جان بوث بود. تاریخ نویسان ، لینکلن را بزرگترین و موثرترین روسای جمهوری ایالت های متحده ی آمریکا می دانند. شهر ها و مکان های زیادی به نام لینکلن نام گذاری شد. در آمریکا یک روز را به عنوان روز لینکلن و جرج واشنگتن تعطیل رسمی اعلام کردند.