نویسنده: سیمرغی                                                                                                         ٨ دی ۱٣٨۹
عنوان: الله، خدا نیست!
محمود صفریان گرامی بـرداشت خواندنی خودشان را از کتاب اندیشمند ارجمند هوشنگ معین زاده، ارایه میدهند. اما آنچه که من جای آنرا خالی می بـینم یک جداسازی مفهومی بـین الله و خدااست. چون اینها دو مقوله کاملن گوناگون میبـاشند. بـیافزایم که من خود کتاب وصیت نامه خدا را نخوانده ام و نمیدانم که آیا معین زاده گرامی خودشان در این مورد توضیحی داده اند یا نه. اما بـرداشت من این است که چنین جداسازی انجام نشده است. چون ما ایرانیان عادت داریم که الله را خدا ترجمه کنیم! من علاقمندان بـه این مهم را بـه نوشته های استاد منوچهر جمالی که در این مورد بـسیار نوشته اند رجوع میدهم.

متن بالا نظر نویسنده ای است با نام آقا یا خانم ” سیمرغی “

ومتن زیر پاسخی است که هوشنگ معین زاده به آن داده اند.

پاسخی کوتاه به سیمرغی

مشکلات اعتقادی بشر را نمی توان با تغییر نام و تعبیر و تفسیر ویژگی های خدای ادیان و مذاهب حل و فصل کرد. راه چارۀ عبور از این مخمصۀ کهنۀ تاریخی، این است که بکوشیم تا از دست همۀ خدایان، بویژه از شر عمله اکرۀ آنها نجات پیدا کنیم.
هم اکنون بخش بزرگی از جامعۀ انسانی، به مرحله ای از دانش و آگاهی رسیده که خود را بی نیاز از خدا می داند. بخشی که به خوبی نشان داده که در تمام زمینه های مربوط به عالم هستی و زندگی نوع خود به مراتب از خدای ساخته و پرداختۀ پیامبران داناتر و تواناتر است و نیازی به هیچ یک از خدایان ندارد.
اما بخش بزرگی از همین جامعه نیز همچنان در عهد و ایام پیامبران به سر می برند و چشم و دلشان به سوی آسمان دوخته شده تا «دستی از غیب برون آید کاری (برایشان) بکند. این جماعت نه تنها به خدا نیاز دارند، بلکه به دلیل«غایب از نظر» بودن خدا، به نمایندگان او نیز محتاجند. حاجات این بخش از جامعه انسانی نیز به همین گونه برآورده می شود که در درازای سه دهه گذشته در مملکت فلک زدۀ ما برآورده می شود که شاهد آن هستیم.
*
آقا یا خانم «سیمرغی» در نشریه «انجمن آرا» تحت عنوان « الله خدا نیست»، به معرفی کتاب «وصیت نامه خدا»، به قلم استاد محمود صفریان (نقل از نشریه گذرگاه)، نظری داده اند که از دید من برداشت ایشان درست نیست. الله چه خوب و چه بد برای مسلمانان خدا است. چنانکه پدر آسمانی برای مسیحیان، یهوه برای کلیمیان و اهورامزدا برای زرتشتیان خداست.
خدا در هر آئینی اسمی خاص و مشخصات ویژه ای دارد. آنهایی که مسلمان هستند، ناچارند به پیروی از شریعت اسلام، الله را خدا بدانند. کسانی هم که زرتشتی هستند اهورا مزدا را و اگر مسیحی یا یهودی هستند پدر آسمانی و یهوه را خدا بدانند.
از اینرو، هر انسانی باید تکلیف خودش را با دین و مذهبی که دارد روشن کند و ببیند پیرو کدام دین و آئینی است و بر مبنای آن، یکی از آنها را به عنوان خدای آئین خود انتخاب کند. این که بگوئیم الله، یا پدر آسمانی، یا یهوه و یا اهورا مزدا خدا هست یا نیست، کار درستی نیست و مشکلی را هم حل نمی کند.
من با دوست ارجمندم جناب مانی هم رأی هستم و به عنوان یک نظریه پرداز، خصوصیات خدای اسلام، مسیحیت، یهود و زرتشتی را نقد می کنم، ولی به خود اجازه نمی دهم به پیروان این ادیان ایراد بگیرم که چرا آنان را خدا می دانند.
جناب مانی در نوشتۀ بسیار مستند و منطقی خود با نام «الله دشمن خداست» به درستی نوشته اند«الله؛ اعراب را قوم برگزیده‌ی خود دانسته، پیامبرش را از میان آنان برگزیده؛ و قرآن‌اش را به زبان عربی بیان کرده إست……(البته آن «خدائی» که آخوندهای و مومنان ایرانی بر زبان دارند همان اللهِ اعراب است.)
این نوشته دقیقاً شرح خدای «اعراب و مسلمانان» است. فراموش نکنیم که یهوه هم یهودیان را قوم برگزیدۀ خود دانسته و پیامبرش را از میان آنان برگزیده و تورات را به زبان عبری بیان کرده است. بنابراین، پیروان دین اسلام یا دین یهود با خدای خود (الله و یهوه) مشکلی ندارند. مشکل برای من و مانی و بسیاری از آنجا آغاز می شود که این خدایان پا به حریم غیر قوم و قبیله خود می گذارند، چنانکه الله قوم عرب بیش از هزار و چهار صد سال است که پا به حریم کشور و ملت ما گذاشته است و کلی مصیبت و بدبختی برای ما بوجود آورده است.
با این حال، به نظر من خدا ننامیدن و ندانستن الله مشکلی را حل نمی کند. بخصوص در عصر کنونی که دنیا با شتاب فزاینده ای در حال بریدن از خدا و رها شدن از دست همۀ آنهایی است که در مسند خدایی نشسته اند.
اگر دوست ما «سیمرغی» کتاب «وصیت نامه خدا» را خوانده بود، پاسخ پرسش خود را در این کتاب می یافت، و اگر با دقت بیشتر در نوشته استاد صفریان تعمق کرده بود، بی شک بسیاری از ابهامات ایشان از میان می رفت. از اینرو به ایشان توصیه می کنم که این کتاب را حتماً بخوانند، بخصوص بخش مربوط به « معرفی خدا» که کتاب وصیت نامه خدا با آن آغاز می شود..
برای آگاهی بیشتر این دوست گرامی و کسانی که نظر ایشان را خوانده اند، دو پیام از هفت پیام (فرمان) خدا را باز نویسی می کنم با این امید که شاید تا حدودی دیدگاه مرا نسبت به خدا روشن سازد. خدایی که به زبان خود اعتراف می کند که عمر خدایی اش رو به اتمام است و به باورمنداش توصیه می نماید که مواظب باشند پس از او، خدای دیگری به آنها تحمیل نکنند.
خدایی که به صراحت می گوید بهترین دوران زندگی بشر دوران بی خدایی بوده و تنها راه سلامت و سعادت بشر نیز بازگشت به همان دوران است.

به نقل از « فرامین هفتگانۀ خدا»
در وصیت نامه خدا
پیام نخست ما، این است که بشر زندگی خود را با بی خدایی آغاز کرده است. هزاران سال از دوران حیات بشر با بی خدایی سپری شده و هیچ مشکلی هم از این بابت نداشته است. دوران بسیاری هم با توهم خدایان گذرانده که هیچ یک از مشکلات زندگیش با ساختن خدایان جورواجور سر و سامان نگرفته است. برعکس بزرگترین مصیبت ها را هم از جانب سازندگان و متولیان این خدایان متحمل شده است. حاصل مقایسۀ این دو دوران پر از تجربه های تلخ، این است که برگشت به دوران طبیعی بی خدایی بهترین دوران زندگی انسان بوده است. دورانی که حتی انواع مختلف جانداران کرۀ خاکی که بسیاری از آنها به تکامل نوع خود رسیده اند، در چنین دورانی به سر می برند. بنابراین، میتوان چنین استدلال کرد که یکی از نشانه های تکامل هر یک از انواع موجودات، مرحلۀ بی خدایی است. پس انسان نیز که خواهان رسیدن به تکامل است، بایستی به سوی این مرحله برود یا باز گردد.
پیام دوم ما، این است که بیرون رفتن خدا از مقولۀ ایمانی بشر کمترین آسیبی به روند زندگی او نخواهد زد. انسانهایی که با عقل و خرد خود سیر تحولات خدایان را دنبال کرده اند، این موضوع را به خوبی می دانند. آنها می توانند به دیگران بگویند که ما به عنوان خدا در طول زمانی که خدایی می کردیم، هیچ وقت در هیچ کجا دخالتی در زندگی هیچ کس نداشتیم. کمک و مساعدتی هم به هیچ کس نکرده ایم. بنابراین، با نبودن ما هیچ نوع خللی در روند زندگی انسانها به وجود نخواهد آمد. یعنی بودن و نبودن ما در زندگی امروز بشر و فردای فرزندانش کاملاٌ بی اثر است. پس توصیّه می کنیم که کسی نگران رفتن ما نباشید و از این بابت غمگین نشود.
بشر نیازی به غیر خود ندارد. نگاهی گذرا به زندگی نوع بشر و تحولاتی که تاکنون در جامعۀ انسانی رخ داده است، نشان می دهد که تمام این تحولات به کوشش و همت خود انسانها انجام گرفته است. هیچ نیرویی خارج از حوزۀ انسانی دخالتی در دگرگونی های دوران زندگی بشر نداشته است. بخصوص این که در هیچ یک از این تحولات پای ما در میان نبوده است. آنچه پیغمبران از جانب ما به شما گفته اند، در کتب آنها ثبت و ضبط شده است. اگر نگاهی به این کتب بیاندازید، می بینید که به هیچ یک از دستاوردهای بشر در این کتب اشاره نشده است. یعنی این که ما اطلاعی از این پیشرفت های علمی و صنعتی و تکنیکی و غیره نداشتیم و نقشی هم در این زمینه ها ایفاء نکرده ایم.
از این رو، پس از این هم که ما نباشیم، خواهید دید که همچنان همنوعانتان برای بهبود زندگی شما قدمهای دیگری برخواهند داشت. امید داریم همۀ این قدم ها مثبت و به نفع حیات در کرۀ خاکی که مأوای شماست باشد و زندگی نوع بشر و دیگر موجودات روز به روز بهتر و بهتر شود.
**
طلعیه دوران بی خدایی از مدت ها پیش در سرتاسر جهان آغاز گردیده است. امروزه در میان پیروان ادیان ابراهیمی(یهود و مسیحی و اسلام) که متولیان سر سخت خدا و خداباوری هستند، در صد بسیاری زندگی خود را با بی خدایی می گذرانند. در آیندۀ نه چندان دور هم اکثریت مردم جهان اعتقادشان را نسبت به خدا از دست خواهند داد. در این میان چه بهتر که ایرانیان نیز به این مسیر کشیده شوند و به این حرکت بپیوندند. بجای تغییر نام خدا به فکر دوران بی خدایی باشند، و این که چگونه خدا را از باورهای خود و خدامداران را از عرصه زندگی خویش کنار بگذارند.
خدا و خدامداران دو روی یک سکه هستند. تا زمانی که خدا در باور اعتقادی ما قرار دارد، سایه نکبت بار خدامداران هم بر سر ما خواهد بود و ما ناچاریم آخوند و کشیش و خاخام و موبد و غیره را به عنوان خدامداران پذیرا باشیم.
جامعۀ بشری وقتی به سلامت و سعادت می رسد که به جای امید بستن به خدای آسمان نشین، به توانایی های خود متکی باشد. و به یاد داشته باشد که در سیر تحولات چند هزار ساله بشر، هیچ موجود دیگری جز خود او دخالت نداشته است.
پاریس دی ماه ۱۳۸۹