این نوشته با کمی دستکاری، مطلبی است
که قبلن در گذرگاه آمده است
گذرگاه بعدی یلدا منتشر می شود فکر کریم پیشاپیش یاد آور شویم
چه یلدائی
صفیه ناظر زاده –

سالهاست که با هم، به یلدا نشسته ایم ” بشهادت اوراق گذرگاه ” و به امید فردائی که قرار است روشن و طولانی تر باشد، تا سحر چشم به افق دوخته ایم.
این چه چادر تیره ایست که بر سر این مرز و بوم اهورائی کشیده اند؟
کدامین دست ناپاک و چشم پر طمع، و کدامین منافع جهنمی است ….که یلدای ما را از امید تهی کرده است؟
یلدائی که بایستی پر از نوید و آینده ای روشن باشد، به شبی پایدار تبدیل کرده است؟ ما تمام این  مدت به امید زایش آزادی بوده ایم.
ما وهمه مردم این نیا خاک، تا یلدا را به صبحی روشن نکشانیم، آرامش نخواهیم یافت. هر قدر حلقه بگوشان، به فرمان رذیلانه ای که دریافت کرده اند، سر است که با کلاه به خدمت می برند، و روزن است که بر نور می بندند و فریاد است که می انگارند در گلو خشکانده اند، ولی نمی دانند که براین تاق زبر جد به زر نوشته شده است که ایران از هر چنگالی، هر چند چنگاری، رهائی خواهد یافت. هر ناله ای که بر خشت تولد نقش می بندد، عصیانی است شکوفا و پر غریو که می گوید:
تاریخ زباله دان هم دارد و نا کسان را جائی بهتر از قعر آن انتظار نمی کشد.

یلدا را به عشق فردائی روشن پای کوبان، پر سرور کنیم….که شادی امید را بار ور می کند.