دهمین سال تولد گذرگاه
——————————-
یا تن رسد به جانان یا جان زتن بر آید

ما دهسال پیش، در آخر ِ پائیز شروع کردیم، تا با تحمل برگریزان و سرمای استخوان سوز ادامه اش، امید را داشته باشیم…ما به شوق بهار که رخشان و سبز است، در خاکستری پائیز شروع کردیم و با همه ی توان، امید را که شکننده و بی تاب می نمود پاسدار شدیم تا به نور برسیم و شور و رنگ و عطر و آزادی….ولی می بینید که در چه چرخه ای گرفتار آمده ایم؟
هر روز فضیلت است که پای از میدان به در می کند و رزالت است که مبارز می طلبد.
و ما دهسال است که دگردیسی خوفناکی را ناظریم. و دریافته ایم که چه پدیده هائی بنام انسان، اکسیژن آلوده می کنند و بر تاریکی فضا می افزایند.

دهسال است که به کمک همه ی یاران قلم به دست به دنبال گوهری می گردیم که گویا درهیچ صدفی می یافت نشود….گشته ایم ما…
ما در قطبی قرار گرفته ایم که یخبندان است…و ساحل نشینان ِ شاد و خندان که در قطب حاکمیت جهانی جا خوش کرده اند قرار است از پلاسیده ترین پستان ما آخرین قطره ها را نیز بدوشند. و خودی ها نیز با دستمالهای ننگین شطرنجی در خدمت شبانه روزی اند….و ما با این امید که گمان می کنیم هنوز ریشه در آب است به امید ثمر،
دست از طلب نداریم تا کام دل برآید/// یا تن رسد به جانان یا جان ز تن بر آید…محمود