گم می شود  تنهایی ام،  وقتی   که پیدا  می شوی
چون رمز و راز یک غزل، تعبیر رویا می شوی

در   لابه لای  واژه ها،   می بالی  و   بینم رها
از پوچیِ بیگانگی وز “کاش” و”امّا” می شوی

درغربت من می خزی، بر روح سردم می وَزی
لرزیدنم  را می مَزی،  جادوی  گرما   می شوی

سرکش  نگاهم  می کنی،  شور گناهم می کنی
وقتی که بی پروا تر از، مجنون ِلیلا می شوی

شوق  از کلامم  می چکد  تا درد را بیرون کند
شورآب   اندوه   مرا  وقتی   پذیرا    می شوی

هر قطره اش می کاودت، بر دفترم می خواندت
شعر  تو را   می پرورم،  پایان  حاشا می شوی

می  جویی ام  از  ابتدا،  می خواهی ام تا   ا نتها
چون روز آغازت عجین با عطر فردا می شوی

“من” را نهی شوریده وش، با عادت خودکامی اش
شفاف،  هنگام  عطش، ِ “ما” یی گوارا   می شوی

زین  پس بهل  “من”  ها بیا،  چون  روز  سبزِ  ابتدا
تا فاصله  پنهان  lمی شو د  وقتی که پیدا می شوی
——————————————–
تیرماه۱۳۸٩