نوشته هائی که در مورد این چرائی باشد منتشر می کنیم

جایزه گلشیری، پس از برگزاری ۱۳ دوره با صدور بیانیه‌یی اعلام توقف کرد و پس از این در بخش رمان و داستان کوتاه جایزه سالانه‌یی نخواهد داشت. با این اوصاف این جایزه هم به سرنوشت جوایزی همچون «روزی روزگاری»، «مهرگان ادب»، «کارنامه» و «جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی» که عملا دیگر برگزار نمی‌شوند، دچار شد. جایزه‌یی که به تعبیری طی ۱۳دوره برگزاری‌اش به یکی از معتبرترین جایزه‌های سالانه و این اواخر دو سالانه ادبی ایران بدل شده بود و نویسندگان جوان به ویژه برای دیده شدن و تجدید چاپ آثارشان امید زیادی به این جایزه می‌بستند.

توقف جایزه گلشیری یا هر جایزه معتبر دیگری-بی‌درنگ این معضل را به رخ می‌کشد که چرا عمر جوایز ادبی مستقل در ایران کوتاه است؟ چرا این جوایز دوام نمی‌آورند و نیمه‌های راه به دلایلی گوناگون از جمله مسائل مالی و فشارهای بیرونی از حرکت باز می‌ایستند؟ این پرسش‌ها و پرسش‌هایی از این دست باید به پاسخ برسند تا علل توقف این جوایز مشخص شود. جوایز ادبی در جهان- برای نمونه «پولیتزر» و «من بوکر» – سال‌ها دوام می‌آورند و فارغ از هر مشکلی به کار خود ادامه می‌دهند اما در کشوری مانند ایران شرایط فرق می‌کند، از طرفی با انبوه جوایز غیر‌مستقل و دولتی مواجه هستیم که با بودجه‌های کلان به کار مشغول هستند نمونه‌اش جایزه جلال آل‌احمد که تاثیر بسزا و چشمگیری برای فضای ادبیات ما ندارند ،و از طرف دیگر جایزه‌های مستقل روز به روز از ادامه باز می‌مانند و مجبور به توقف می‌شوند. یکی از دلایل همین توجهات خاص یا به تعبیری بی‌توجهی دولت است؛ بخش خصوصی در ایران توان حداقلی برای اداره نهادهای مربوط به خودش را ندارد و این حدیثی مکرر است و از طرفی دولت هم صرفا به بخشی از نهادهای تحت امر خودش کمک می‌کند و از کمک‌های دولتی بهره‌یی نمی‌برند، بهره‌یی که البته بی‌چشمداشت باشد و جهت اعتلای فرهنگی صورت بگیرد، نه اینکه با هر کمکی انتظار همسویی و اعمال نظر هم به وجود بیاید.

از این حرف‌ها گذشته، سوای تقویت و کمک‌های مادی، سنگ‌اندازی‌های مکرر هم تن جوایز مستقل را روز به روز نحیف‌تر می‌کنند و عملا در پی خنثی‌سازی آنها برمی‌آید، نمونه‌اش همین جایزه گلشیری که در چند سال اخیر، حتی یک سالن برای برگزاری مراسم اختتامیه در اختیارش گذاشته نشد و در این چند سال هر دوره‌اش در خانه یکی از اعضای هیات داوران یا در خانه شخص مرحوم گلشیری- مثل این دوره آخر- برگزار می‌شد. به هر جهت، با توقف هر جایزه ادبی، به هر دلیلی اعم از کم توانی مالی-که باز هم به نگاه دولت به مساله فرهنگ برمی‌گردد یا محدودیت‌های بیرونی، بخشی از شوق جامعه ادبی کاسته می‌شود، هر چقدر هم که بگوییم کار خلاقه نسبتی با درونیات انسان دارد، ناگزیر بخشی از این ماجرا دیده شدن، در معرض عموم قرار گرفتن و رقابت با دیگر آثار منتشر شده است. جایزه‌ها می‌توانند چهره‌های جوان و تازه‌یی را به جامعه ادبی معرفی کنند، در واقع یکی از اساسی‌ترین رسالت‌های جوایز ادبی همین است، چهره‌هایی که بنا به هر دلیلی در حاشیه مانده و دیده نشده‌اند اما حرفی برای گفتن دارند و هر جایزه می‌تواند سکوی پرشی باشد برای یک نویسنده جوان، در عین حالی که از عملکرد نویسندگان کهنه‌کار هم تقدیر می‌کند. عدم حضور جوایز متعدد در یک جامعه ادبی منجر به بی‌انگیزگی و از بین رفتن حس رقابت می‌شود و نویسنده جوان را از شوق نوشتن، به تعبیر اجتماعی قضیه وا می‌دارد، جوایز ادبی می‌توانند به مثابه نیروی محرکه عمل کنند و در این میانه نقش مهمی را بر عهده بگیرند. درست است که هر جایزه‌یی مطبوع سلیقه داوران خودش عمل می‌کند و صرف‌نظر آن داوران ملاک تایید صددرصدی هیچ اثری نیست خلاف این مساله هم البته اثبات پذیر است اما در نهایت کیست که نداند برگزاری یک جایزه ادبی بهتر از عدم برگزاری آن است، همین زنده نگه داشتن حس رقابت بین نویسندگان جوان، خودش بخشی از انرژی نوشتن را تامین می‌کند. باید به جست‌وجوی راه‌حلی برای این مساله بود؛ مساله‌یی که حایز اهمیت فراوانی است. روز‌به‌روز از تعداد جوایز ادبی مستقل کاسته می‌شود و این درد کمی نیست.