گمان من بر این است که، خانم رویا صدر، نیازی به معرفی و شناسانده شدن ندارد.

اگر با ادبیات سرو کار داشته باشیم، اگر خواندن، سهمی در روزمره گی مان داشته باشد، اگر وبلاگ را بشناسیم و به پاره ای از آن ها مراجعه کنیم ” که در اینصورت وبلاگ بی بی گل www.bbgoal.com بایستی یکی از آن ها باشد “، و اگر طنز را، و جایگاه طنز را بشناسیم و  از تاثیر درد ِخوشایندی که بر جان می نشاند آگاه باشیم، و اگر طنز را از عبید دنبال کرده باشیم، بدون شک در یکی از بزنگاههای این رهروی به رویا صدر بر می خوریم. و همین بر خورد ما را از معرفی او بی نیار می کند.

داستان انتشار کتاب ” طنز وبلاگی ” که خود طنزی دیگر است و از همان درد هائی است که گفتم بر جان می نشیند، از زبان خانم رویا صدر شنیدنی است.

هر چند با مراجعه به سایت ایشان www.bbgoal.com در اینمورد رو در رو با شما حرف می زند، ولی گفتم شاید دلتان بخواهد در اینجا هم آورده شود.

حُسن مراجعه مستقیم به سایت ایشان این است که لینک دسترسی به کل کتاب نیز در اختیارتان خواهد بود، ضمن اینکه از همین شماره آن را در کنابخانه گذرگاه   نیز ملاحظه خواهید کرد  و به قول خانم رویا صدر:

( …علاقمندان می توانند و آزادند هر بلایی خواستند سرش بیاورند! بخوانند و اگر خوششان آمد به دیگران توصیه اش کنند و نواقص احتمالی را به ما گوشزد کنند…)

آری…. چنین است…

” بدین وسیله به اطلاع کلیه علاقمندان به طنز و پی گیران اخبار این حوزه و نیز دوستان و آشنایان و نا آشنایانی که جهت نقل مطالب و آثارشان از آنها کسب اجازه کردیم می رساند که سرانجام پس از سالها تلاش و انتظار، کتاب:

” طنز دات کام (طنز وبلاگی) ”

در وزارت جلیلۀ ارشاد ” غیر قابل چاپ ”  تشخیص داده شد.
تا به حال برای هیچ کتابی اندازۀ  “طنز وبلاگی”  مایه (وقتی و ذهنی و محکم کاری!) نگذاشته بودم.

در حقیقت آغاز تدوین این کتاب به سال ۱۳۸۲ برمی گردد:

در مرداد همان سال وبلاگم راه اندازی شده بود و با فضای طنزوبلاگی تا حدی آشنا بودم. از این رو برای سالنامۀ سال ۱۳۸۲ گل آقا، مقاله ای گذرا در زمینۀ طنز وبلاگی نوشتم.

مرحوم صابری (گل آقا) مقدمه ای بر این مطلب نوشتند که جدا از ظرایف آن که برخاسته از شرایط فردی و اجتماعی و ذهنی آن روزهاست، متضمن نکات بسیار مهم و درک عمیق و روشنی از شرایط فکری جامعه در اقامۀ دلیل برای آشنا ساختن مقامات و مسئولان فرهنگی (و غیر فرهنگی!)با پدیدۀ طنز وبلاگی است .همچنین آخرین جملۀ آن برای کسانی که چشم بر واقعیات بسته اند،و فکر می کنند با ایجاد محدودیت های اینچنینی در فضای رسمی چاپ و نشر و رسانه می توان جریان تبادل فکر و اندیشه را در جامعۀ امروز در دست گرفت و آن را به هر جایی که صاحبان قدرت می خواهند هدایت کرد، انصافاًتکان دهنده است:

حجه الاسلام ابطحی (معاون حقوقی و پارلمانی رییس جمهوری) در مصاحبه باماهنامۀ شمارۀ ۱۴۶ گل آقا (آبان ماه ۱۳۸۲) در ارائۀ رهنمود به گل آقا، توصیه کرده بودند که در نشریات گل آقا، از طنزهای موجود در وبلاگ ها استفاده کنیم (لابد برای درک عوالم وبلاگ نویسان که معمولاً جوان اند و به اصطلاح،نسل سومی) بسیار مایل بودم از میان همکاران جوانم، یکی پیدا شود و مرا که کمی تا قسمتی از سن و سال سر و کله زدن با رایانه بیرون رفته ام، در اجرای اوامر و رهنمودهای حجه الاسلام ابطحی با طنزهای وبلاگی آشنا کند، که به جای یک شاهد، دو شاهد از غیب رسید (یعنی مقاله “طنز وبلاگی” خانم رویا صدر و مقاله دیگری از همکار جوانم ” آرمین سنقری ” برای سالنامه رسید!)البته رهنمودهای حجه الاسلام ابطحی را که از وبلاگ نویسان قهار روزگارند آویزه گوش نمودن،بر امثال ما پیرمردها فرض است و اگر نبود مقاله طنز وبلاگی،هیچ معلوم نبود آن رهنمودها را به جای آویزۀ گوش نمودن،پشت گوش نیاندازیم.اما خودمانیم،هیچ قسمت از رهنمودهای جناب ایشان اگر جای تامل (و تحمل!)نداشته باشد،این یکیش جای تامل و تحمل و خیلی چیزهای دیگر دارد که:”زمانه عوض شده است”.فلذا امیدواریم مقامات و مسئولان فرهنگی(و غیر فرهنگی!)این دو مقاله را با همان دقتی بخوانند که ما خواندیم،والا چه بسا کلاه همگی مان پس معرکه مانده باشد و ما ملتفت نبوده و نباشیم!

چاپ این مقاله، انگیزه ای شد تا تحقیق پیرامون طنز وبلاگی را جدی تر بگیرم. تحقیقی را با هدف آشنا ساختن مسئولان فرهنگی با فضای طنز در وبلاگستان، در دورۀ آقای مسجد جامعی در اختیار وزارت ارشاد قرار دادم که خلاصه قابل چاپی از این تحقیق در اسفند سال ۱۳۸۶ در خردنامۀ همشهری ( که به همت محمود فرجامی فراهم شده بود ) به چاپ رسید. به مرور تحقیق را تکمیل کردم و تصمیم گرفتم کار را در قالب کتاب ارائه دهم.

اساس را بر آن گذاشته بودم که کتاب حتما ًمنتشر شود. پیش از این،۵ کتاب در حوزه طنز از من منتشر شده بود.۴ عنوان از این کتاب ها در دوره اصلاحات چاپ شد و یکی در دوره ما بعد اصلاحات (۳ تا تحقیق و ۲ تا مجموعۀ آثار). در هیچ کدام از این ۵ کتاب، گزینشی عمل نکرده بودم. یعنی اساس را بر این گذاشته بودم که اگر اعمال نظر یا تعدیل و یاحذفی انجام می گیرد،از سوی ارشاد باشد، نه از سوی نگارنده. بنابراین هر چه می خواستم و لازم می دیدم، گفتم و نوشتم و نقل کردم و عجیب آن که ۵ کتاب فوق بدون حذف حتی یک “واو” چاپ شد، که خودم هم ترس برم داشت، ولی دیدم خوشبختانه ارکان کرۀ ارض نلرزید  و آب از آب فرهنگ کهکشان راه شیری  تکان نخورد!

…اما ” طنز وبلاگی ” حکایت دیگری داشت:

بنا را بر آن گذاشته بودم که حتماً چاپ شود. به نظرم بسیاری از آثار طنز وبلاگستان، از جملۀ بهترین آثار طنز معاصرند و حیف است در قالب کتابی ارائه نشوند. به نظرم برخی از طنزنویسان وبلاگستان در زمرۀ بهترین چهره های طنز امروزند و حیف است که معرفی نشوند. به نظرم طنز وبلاگستان در تغییر شرایط طنز امروز جامعه نقش دارد و حیف است به آن پرداخته نشود و ویژگیهای آن مورد تحلیل قرار نگیرد. بنابراین حیف است به خاطر یک عبارت مناقشه برانگیز، کل آثار اجازه انتشار پیدا نکند. این بود که در گزینش مطالب کتاب، ضابطۀ ” قابل چاپ بودن ” را در نظر گرفتم. در نگارش متن کتاب و حتی نام آوردن از وبلاگها نیز این قاعده را رعایت کردم. در عین حال توجه داشتم که در نظر گرفتن حساسیتهای موجود، به سلامت و دقت کار ضربه نزند و هدفِ ارائۀ تصویری درست و مبتنی بر واقعیت از طنز وبلاگی را (که هدف اصلی از تدوین کتاب بود) دچار خدشه و آسیب نسازد.

به دو نفر دیگر نیز دادم کتاب را خواندند و سطر به سطر، اشکالات نگارشی و محتوایی آن را گوشزد کردند.

برعکس دفعات پیش (که قضاوت را به بررس های ارشد می سپردم!) این بار محض محکم کاری! همۀ ایرادها را اعمال کردم. وقتی کار را به نشر چشمه سپردم، آنها نیز ایرادها و حذفیات جدیدی به قبلی ها افزودند که تمامی آنها را نیز در نظر گرفتم. حتی گفتند ممکن است بعضی نخواهند اثرشان در کتاب چاپ شود. بنابراین قرار شد از کلیۀ صاحبان آثار برای چاپ اثر آنها اجازه بگیریم. (نشر چشمه در ابتدا تاکید داشت که باید امضای صاحبان آثار از طریق فکس یا اسکن به دستش برسد که مو لای درز کتاب نرود! بعد که قدری گذشت و دیدیم این کار در همۀ موارد عملی نیست،به دریافت رضایت نامۀ ایمیلی صاحبان آثار اکتفا کردیم.) نشر چشمه پس از ویرایش و به سامان رساندن کار کتاب، آن را در آذر سال ۱۳۸۷ به ارشاد سپرد. بعد از ماهها پی گیری، در اوایل تابستان امسال، خبر گرفتم که کتاب غیر قابل چاپ اعلام شده است. شوک اتفاقات آن روزها برای من ،خوشبختانه !چنان بود که شوک حاصل از شنیدن این خبر را از بین برد. بعد از ماهها که حالم کمی جا آمد، تصمیم گرفتم مساله را پی گیری کنم. اوایل دی، نامه ای به اداره کتاب نوشتم و تقاضا کردم کتاب را دوباره بررسی کنند. نوشتم که این اثر، جنبۀ تحقیقی دارد و برای علاقمندان و دست اندرکاران فرهنگ و هنر و طنز مفید است. اگر فکر می کنید مطلبی ایراد دارد، می توانید اعلام کنید تا تعدیل شود، نه این که بالکل کتاب غیر قابل چاپ اعلام شود. بعد از ده روز وقتی تماس گرفتم، پاسخ دادند کتابتان در بررسی مجدد هم غیر قابل چاپ تشخیص داده شده است. از آنجا که طبیعتاً بخش مهم و قابل اعتنایی از این حداکثر ده روز به طی مراحل اداری اخنصاص دارد، می توان نتیجه گرفت که بررسی مجدد ، با صرف کمترین زمان ممکن و با عنایت به موضوع و عنوان کتاب انجام گرفته و تلقی حاکم نسبت به ماهیت مجرمانۀ کاربران اینترنت و وبلاگ (آن هم وبلاگ طنز) در این حکم عدم انتشار، بی تاثیر نبوده است .

بنا براین فکر می کنم چاره ای نیست جز انتشار اثر به صورت پی دی اف در اینترنت. می دانم گسترۀ مخاطبان محدودتر خواهد شد ولی در هر حال، کتاب، بسرعت تازگی خود را از دست می دهد و هماهنگ با شتاب جریانات روز، مولفه های نویی در فضای طنز در وبلاگستان ایجاد می شود. وبلاگها به تناسب نیاز روز، می آیند و می روند و اطلاعات کتاب بسرعت کهنه می شود. بنابراین فکر می کنم تا مطالب کتاب هنوز تازگی خود را بالکل از دست نداده بهتر است آن را در اختیار علاقمندان قرار دهم.

” پی دی اف ” طنز وبلاگی را اینجا به صورت ثابت در وبلاگ گذاشته ام که علاقمندان می توانند و آزادند هر بلایی خواستند سرش بیاورند! بخوانند و اگر خوششان آمد به دیگران توصیه اش کنند و نواقص احتمالی را به ما گوشزد کنند.

این، هدیۀ سال نوی من است به دوستان و دوستداران طنز و وبلاگستان و طنز وبلاگی. این که تعداد بیشتری از آن استفاده کنند برای من متقابلاً بهترین هدیه است.

تکمله: آن چه به صورت پی دی اف ملاحظه می فرمایید، نسخه ای است که خودم در محیط ورد تایپ کرده بودم. از این رو از نظر تایپ حرفه ای ممکن است دارای نواقصی باشد.  نشر چشمه در محیط زرنگار کار را تایپ کرده بود که از لحاظ شکلی شسته و رفته تر بود ولی دیدم متن تایپ شدۀ خودم قابل استفاده تر است (چون کامپیوتر خودم زرنگار را باز نمی کند!) مضافاً این که دوباره متن فعلی را بازخوانی و ویرایش کرده ام. با این حال،سعی می کنم پی دی اف زرنگار را هم بگذارم. بستگی به نظر دوستان دارد. در نهایت لازم می دانم از ” مانی سروری نژاد ” که قرار گرفتن کتاب به صورت پی دی اف در این وبلاگ نتیجه زحمت ایشان است تشکر کنم.