” …اگر یادتان باشد در گذشته بیشتر پدران و مادران ما وحتا خودما که نوجوان بودیم واژه هائی را استفاده می کردیم که امروزه تا حد زیادی ، بخصوص در غربت فراموش شده اند، و محمود صفریان در نوشته هایش بسیاری از آن ها را به کار گرفته است.
همانطور که می دانید داستان یا در روال سورئالیستی است که سبکی است تخیلی و بر تصورات غیر واقعی استوار است و زائیده برداشت ذهنی نویسنده است و یا رئالیستی است و بر واقعیت استوارند، و این سیاقی است که دکتر صفریان برای داستان هایش برگزیده است.
داستان های صفریان واقعیاتی است که یا برای خود ما، و یا دوستان و اطرافیانمان رخداده است، و با خواندن آنها به مشابه هاتی کم و زیاد بر می خوریم، حتا ممکن است در همسایگان ما وقوع داشته است.

دکتر صفریان قلمی شیوا دارند و به واقع شیوه نگارش ایشان با بقیه نویسندگان تفاوت آشکار دارد.
من خودم، هم داستان بسیار زیاد خوانده ام و هم کم و بیش دستی بر قلم داشته ام و آنچه که در مورد فرم نویسندگی صفریان میگویم بر تجربه شخصی استوار است. و بر خواندن داستان های هفده گانه روز های آفتابی و مجموعه داستان های روزی که گلابتون رفت. به راستی داستان هائی خواندنی ، گوش کردنی ، و شنیدنی هستند. انگار که کسی بهنگام خواب دارد برای شما قصه می گوید و یا لالائی می خواند.

داستان روزی که گلابتون رفت که یکی از داستان های این کتاب است، داستان مادر بزرگی است که بچه ها و حتا بزرگ ها به قصه هایش عادت دارند، و روزی که تصمیم می گیرد به دلیلی که من بازگویش نمی کنم این خانواده
و بچه ها را ترک کند و برود، روز بسیار غم انگیزی است بخصوص برای بچه ها.”

من پیشنهاد می کنم که حتمن داستان های کوتا دکتر محمود صفریان را بخوانید.
عادت کنید که مثل اینجائی ها در هر فرصتی داستانی از او را بخوانید داستان هائی کوتاه هستند خورند این زمان های اندک و شب ها قبل از خواب ….”