در رابطه با مصاحبه دکتر محمود صفریان با
آقای مهرداد آرین نژاد
در باره جشنواره تیرگان که در روز های ۲۱ تا ۲۴
جولای امسال در شهر تورونتو کانادا، بر گزار می شود،
و متن کامل آن در گذرگاه شماره قبل ” شماره خرداد ماه – ۱۱۵ ”
آمده است ئی میلها و نظریات مختلفی دریافت کرده ایم، که
نشانگر تفاوت نظرها در مورد این فستیوال و در مورد
گردانندگان و هدف از برگزاری آن است.
پاره ای عصبی و عصیانی نوشته اند و بیشتر معقول و متعارف
از آنجا که بر پایه روش و منش روزنامه نگاری باز تاب جوابیه ای بر آن
یک وظیفه و ” باید ” است، نوشته ای از آقای بصیر نصیبی سر دبیر سایت
سینمای آزاد را که به هنگام جشنواره قبلی تیرگان ” ۲۰۰۸ ”
نوشته است و برای ” آقای فرامرز شیراوند ” فرستاده است و ایشان نیز
برای ما، یاد آور شده است که :

….ما حرف هایمان را در این مورد زده ایم، خیلی هم مفصل.
من این نوشته را برای آقای دکتر صفریان فرستادم که گویا
نتوانسته است بازش کند. و حالا آن را همراه با اطلاعیه دیگری
برای تو می فرستم. من دیگر نوشته ای در این مورد ندارم “

در حقیقت گفته است
” در خانه اگر کس است یک حرف بس است ”
این شما و این هم نوشته آقای بصیر نصیبی
——————————————————————————— روابط عمومی

آش یک میلیون دلاری
حرفهایی در باره جشنواره ی یکی بود ویکی نبود در کانادا

دوست و همراهی، ازسایت شهروند مطلبی رپرتاژ گونه برایم ارسال کرده بودکه زیر نام ماریا صبا ی مقدم چاپ شده بود در وهله اول نگاهی گذرا به چهار چوب برنامه ای که ماریا خانم نوید انجامش را انشاء نویسی کرده بود انداختم:
( جشنواره تیرگان، یکی بود ویکی نبود۱۷ تا ۲۰ جولای ۲۰۰۸٫ تورنتو )
همان راه و روش همیشگی برای تنظیم برنامه های اینچنینی در ذهنم تداعی می کرد. در اینگونه برنامه ها همه ایرانیان خارج از کشور مهاجر هستند. حتا یک هنرمند تبعیدی هم از جور وستم ملاها نگریخته است !

چه زیبا می سراید برتولت برشت:

” به ما نام مهاجرداده اند آنان.
چه‌بی‌ربط است این نام.
مهاجرآنست، که ترک وطن گوید.
ولی ما با رضای خویش، قدم دراین راه ننهادیم.
تا ازنو میهنی جوئیم.
که شاید هم، اگرشد، تا ابد، آنجا بمانیم.
گریزانیم وسرگشته
ما را تاراندند ازآنجا.
اینجا
کجا؟
کی؟ زادگاه ما تواند گشت، هرگز.
این دیاری که، گیرم ، پذیرا گردد ما را…”

اگر بخواهیم تفاوت معنای این دو واژه را دریابیم حتا میتوانیم به فرهنگ متداول ودر دسترس همگان (عمید) هم مراجعه کنیم.
(مهاجر، کسی که از شهر ووطن خود به شهر یا کشور دیگری برود وآنجا سکونت کند/ تبعید، نفی بلد کردن، کسی را از شهر بیرون کردن،به جای دیگر فرستادن)

واژه تبعید بار سیاسی دارد، و برای برنامه هایی که هنرمندان خمینی* در آن حضور فعال دارندانتخاب مناسبی نیست.
آیا آقای کیارستمی ونظایرشان می پذیرندبا تبعیدیان همنشین شوند؟.

۱ – گردانندگان این برنامه ها، ادعای پاسداری از فرهنگ و هنر ایران را مطرح می کنند وشناخت گذشته تاریخی وحرفهایی از این قبیل…که البته بعد از انجام طرح ،این گونه ادعاها هم به دست فراموشی سپرده می شود
(…ما نیز نیاز مبرمی داریم که خود را بشناسیم. این شناسایی به معنای حس افتخار بی اساس به گذشته ای که به درستی آن را نمی شناسیم و برای فرار از حالی که از درک آن عاجزیم، نیست. )
جدا شده از متن خانم صبای مقدم

-حالا نمیخواهم وارد این مبحث بشوم که ایا این برنامه خود تنظیم نشده تا مارا سرگرم مسایل دیگر بکند واز حالی که داریم یعنی حضور نکبت بار ترین حکومت روی زمین فرار کنیم-؟

۲ – در این نوع برنامه ها برای انتخاب چهره های شاخص داخل ایران سراغ هنرمندانی می روند که بین باندهای حکومتی میچرخند .گاه به این باند وگاه به آن باند ویا هر دو باند متصل هستند. آیا هنرمندی که کلیت این رژیم منحوس را نپذیرد از غربال کمیته برگذاری به سلامت عبور کرده است؟ اینان ادعا دارند دو سال بطور مداوم کار کرده اند تا این آش آماده مصرف شود. اما نام هایی که از ج. اسلامی انتخاب شده انداکثرا همان نام های همیشگی هستند به خصوص در قسمت سینما،برای یافتن این نام ها که نیاز به ۲ سال جستجو نیست، هر کس با صرف ده دقیقه وقت می تواند چنین اسامی را از میان لیست مجاز ها بیرون بکشد. اگر اینان میخواستند موقعیت کنونی هنر داخل را بشناسانند البته نیاز به بررسی وکنگاش داشت و فراهم آوردن امکان خروج کارها از مجرا های غیر دولتی چرا که کم نیستند جوانان خلاق و هنرمند که چون تن به خفت وخواری نمیدهند- چون حاضر نیستند سر قبر خمینی مثل کیارستمی ومهرجویی سینه بزنند- چون مثل رخشان بنی اعتماد خامنه ای را رهبر فرزانه نمی نامند – چون نمی پذیرند چاپلوس بارگاه خامنه ای باشند ،همچنان ناشناس مانده اند ودر این برنامه وهیچ برنامه ای به این گونه هنرمندان میدان نمی دهند.

من برای نمونه وضعیت،موقعیت وگرایش های چند تایی به قول خودشان برگزیدگان هنری ج. اسلامی را به اختصار نقل می کم، تو خود حدیث مفصل بخوان …

این جمع هر وقت برایشان صرف کند ماسک هنرمند غیر سیاسی را به چهره میزند وهرگاه صلاح باشد مانندخیمه شب بازی زیر عنوان انتخابات می شوند هنرمند سیاسی ودر یکی بود ویکی نبود قرار است با ماسک شخصیت فرهنگی حضور بیابند.

* عباس کیارستمی سمبل سازش وزدو بند که بار ها وبه صراحت سانسور را باعث رشد خلاقیت دانسته است در انتصابات اخیر قلبش را به احمدی نژاد ورایش رابه دزد سرگردنه و قاتل رفسنجانی اهدا کرد. نقش او و همفکرانش در دوام جمهوری اسلامی را از زبان آقای رئیسیان رئیس کانون کارگردانان بشویم .
سفیر ایران در فرانسه، در زمان برگزاری جشنواره کن گفته بود هروقت ما در دیپلماسی با در بسته مواجه می شویم، سینمای ایران کلید رمزگشای ما است و عباس کیارستمی سینماگری است که تاکنون قفلهای مهمی را در این راه باز کرده

* رخشان بنی اعتماد سازنده پروپاکاندا فیلم روزگار ما، فیلم مستند از انتصابات دوران خاتمی وبانوی اردیبهشت. ( داستانی )در تائید سیاست های دوم خردادی ها وبرپا کننده ستاد انتخاباتی برای خاتمی، منتخب وزارت ارشاد برای شرفیابی به حضور خامنه ای در اواسط سال پیش.

* آیدین آغداشلو ،آماده همکاری با هر رژیمی ،در حکومت پیشین صاحب پست ومقام در دفتر فرح پهلوی ودر حکومت آخوندها مشاور هنری .

* داریوش مهرجویی. حامی تیمسار قالیباف برای ریاست جمهوری در انتصابات اخیر، ربط دهنده سانسور وارتجاع در جمهوری اسلامی به سمت قابل احترام. دفاع از سینمای خط دار واسلامی وناسزا گویی حسابگرانه به غرب فاسد.
( این توضیح را اضافه کنم که آخوند بی چشم و رو آخرین فیلم مهرجو، علی سنتوری را به دلایل اختلاف های باندی ناکام کرد}

* محمد رضا لطفی که خط سیاسی ایشان نیازبه یاد آوری من ندارد فقط اضافه کنم که ایشان مورد لطف وبخشش دولت مهر ورز قرار گرفتند وبعد از ۳۰ سال به خاک آلوده به ویروس آخوندها وارد شدند. فقط ملاحظه بخشی از مصاحبه ایشان با خبرگزاری فارس کافیست که دلیل موافقت رژیم با حضور ایشان در یکی بود … را دریابید . خبرگزاری مذکور از قول لطفی نوشت:

«من عاشق حضرت علی(ع) هستم. در یک پروسه روحی نیز ارتباطی معنوی با حضرت رسول(ص)، این شخصیت بزرگ، یافتم»

این آقا ی کافر نجس! بعد از توبه درپروسه روحی ارتباط با محمد برقرار می کنند وروشنفکران دانشگاهی مترقی برنامه ریز برایش کف می زنند ومیزبانش برای برنامه یکی بود ویکی نبود می شوند!

البته در بین به قول خودشان مهاجرین هم با نامهایی که دایم به ییلاق وقشلاق می روند برخورد می کنیم برای نمونه دریا داور با حجاب اسلامی وطبق مدل انتخابی وزارت ارشاد در دوران شکوفای! احمدی نژاد در تالار وحدت (رودکی) برنامه داشت. حالا هم که دوباره شده است مهاجر ودر بخش مهاجرین یکی بود ،یکی… آواز خوان است.

* من نمیدانم نحوه دعوت از ایرانیان خارج از کشور به چه شیوه ای بود است ,برای اظهار نظر در این قسمت نیاز به اطلاعات دقیقتر دارم .شک نباید داشت که اینان اگر نیاز بدانند هیچ ابایی ندارند که شخصیتی مستقل و با پرنسیب را هم قربانی مقاصد خود کنند. ازکسانی که میهمان برجسته شان محمد رضا لطفی است. هیچ رفتاری بعید نیست.

اما در مورد کار خودمان سینما،البته معمولا سینماگران تبعیدی خود به این گونه مجالس نمی پیوندند واگر فرضا-باز هم تاکید میکنم فرضا- فیلمسازان تبعیدی نه مهاجرین می پذیرفتند که در این برنامه شرکت کنند و فیلمهایی به جشنواره معرفی می کردند که صحنه های تکان دهنده اعدام ، سنگسار ،شکنجه،تجاوز به زنان ومردان در زندان های ایران را دوباره روی پرده سینما زنده می کرد. ایا هنرمندان حکومتی در چهار چوب چنین برنامه ای کارشان را عرضه می کردند؟

وقتی آنها با شرط وشروط کنار ما می نشینند چرا ما همنشینی یشان را بپذیریم؟ در این مطلب آگهی گونه میخوانیم:

هفت تن از نخبگان عرصه های مختلف این هنر، در میزگردی به بحث و کنکاش در “بررسی موقعیت هنر در ایران امروز” می پردازند.

البته این نخبگان همان ها هستند که اشاره ای به کارنامه چند تایشان در همین مطلب داشتیم. اصلا بیائید دایره بحث را باز ترکنیم .چرا در این میز گرد مثلا مرجان ساتراپی حضور ندارد؟ ما که میدانیم چرا؟ شما هم که میدانید وشرکت کنندگان در یکی بود ویکی نبود هم می دانند. برای نمونه چهره لابد برجسته نخبگان منتخب شما -عباس کیارستمی- تا حالاجرات کرده است یک اظهار نظر یک سطری در باره فیلم پرسپولیس ارائه دهد چه برسد به اینکه سارنده اش را در میز گرد تحمل کند؟ نه خانمها و آقایان تنظیم کننده ی برنامه . اگر نمی دانستید، بدانید،کارگردانان سینمای ج. اسلامی ودیگر هنرمندان داخل بدون اجازه ،تمایل وخواست وهمکاری وزارت ارشاد،فارابی ومقامات فرهنگی دولت احمدی نژاد جرات شرکت در یک برنامه رسمی وگسترده آنهم درکانادا که نسبت به رفتارهایش بعد از پیگیری پرونده زهرا کاظمی حساس شده اند را ندارند. اصلا برای صادرات فرهنگی مجاز از دوران خاتمی یک شورا در وزارت ارشاد تشکیل شده و برنامه های صادراتی به دقت زیر ذره بین گذاشته می شود وکارگردانان سینمای گلخانه ای ودیگر هنرمندان با چراغ سبز رژیم، آرایشگر اینگونه برنامه ها می شوند.

-۴این گونه برنامه ها معمولا از بودجه موسسات غیر انتفاعی وبه ظاهر غیر دولتی ،یا ادارات مرتبط با فرهنگ وهنر بهره می برند. وشاید هم مدعی شوندبا پول تو جیبی! افراد خیر!بساطشان را علم کرده اتد اما هدفهایشان در خدمت منافع دولت ها تنظیم می شود. کنفرانس جمهوری اسلامی در برلین را هم بنیاد خیریه هنریش بل تدارک دید. دو بخش داشت بخش فرهنگی و سیاسی،که بخش فرهنگیش خیلی نزدیک بود به همین برنامه یکی بود ویکی نبود. حتابخش فرهنگی یکی بود… خیلی دقیق تر طراحی شده است .در کنفرانس برلین محمود دولت آبادی که سمبل سازش وکرنش با آخوندهاست در بخش ادبیات حضور داشت با سپانلو و منیرو روانی پور وهمین خانم رخشان بنی اعتماد. اینجا کیارستمی که موقعیت جهانی برایش ساخته اند. جای دولت آبادی را می گیرد ودر آن برنامه تار وسه تار را قرار بود حمید متبسم دو زیستی بنوازد ،اینجا جایش را به محمد رضا لطفی می دهد و…

جشنواره تئاتر کلن هم بودجه اعلام شده اش از اداره فرهنگ کلن تامین می شود از سالی که دراین جشواره سهمی هم برای تئاتر جمهوری اسلامی در نظر گرفته شد گروه های تبعیدی رفتار این جشنواره را حمایت از هنر سانسور ارزیابی و تحریم کردند. پرویز صیاد ، ایرج جنتی عطایی، فرهاد مجد آبادی،حسین افصحی،نیلوفر بیضایی،احمد نیک آذر ، بهروز به نژاد،فرزانه تائیدی و… یک جمع ۵۰ نفره اگر کارهم در جشنواره داشتند ،کارشان را بیرون کشیدند وبا مسیر جدید این جشنواره همراه نشدند ونیلوفر بیضایی از این حد هم فراتر رفت ودر یک مناظره تلویزیونی با بهرخ بابایی(یکی ازمسئولین جشنواره) از مواضعش دفاع کرد. جشنواره تئاتر کلن دیگر قد برنیفراشت و انعکاس برنامه هایش بسیار کمرنگ شد. جشنواره تئاتر کلن البته نسبت به یکی بود ویکی نبود در حد بسیار بسته تری برگذار می شد وتاثیر منفی یش خیلی محدود تر بود. امابر خلاف یکی… بکل منکر تئاتر وهنر تبعید هم نبود.

رامین یزدانی در هامبورک هم بوی کباب به مشامش خورد او هم یک جشنواره تئاتر برپا کرد در اینجا هم به ظاهر فقط بودجه ادارات فرهنگی پشتوانه اش بود وقتی ایرج زهری همراه ومشاور یزدانی میرفت به جمهوری اسلامی وازتئاترفجر ویدئو ی تعزیه می آورد وزیر عنوان بررسی تاریخ تئاتر به خورد مردم میداد کسی نمی پرسید آقا این ارائه تاریخ تئاتر است ویا خوش رقصی برای آخوند؟ رامین هم که جو را مناسب دید ومردم را بی خیال پا را فراتر گذاشت و جشنواره نمیدام چندمش را تقدیم کرد به جشنواره تئاتر فجر. من که ضد انقلاب سیاه وسفید بینم وتکلیفم روشن ،خاکستری بین ها بگوئید آیا برنامه تئاتر در تبعید که به جشنواره تئاتر فجر تقدیم می شود هیچ ارتباطی با سفارت ندارد؟ البته اساتید ودانشگاهیان وهمه گروه ۲۰۰ نفره جشنواره یکی بود و… نیاز نیست با بخش فرهنگی سفارت در تماس باشند. حتا در این گروه اگر به فرض چند دانشحو هم باشند که واقعا تصور کنند قدمی در راه اعتلای فرهنگ وهنر برمی دارنددر خط کلی کار تاثیر نخواهند داشت و در نهایت به پیشبرد مقاصدی که پشت این گونه پروژه های عظیم پنهان است کمک می کنند . مگر بهمن نیرومند به خاطر خوش آمد سفارت ج. اسلامی در طراحی کنفرانس برلین شرکت کرد ؟نه او خط حزب سبز ها را پیش برد خطی که میخواست باند خاتمی را تقویت کنند تا بقای حکومت وچاپید ن مردم در مانده ایران سهل وآسان تر بشود. بودجه آن پروژه راهم بنیادخیریه هنریش بل تقبل کرد. البته اگر انتظار داریم که در پلاکات اینگونه بر نامه ها با صراحت بنویسند:

سفارت جمهوری اسلامی تقدیم می کند. انتظار نا انجامی است.

بله هدفهای سیاسی برنامه های گسترده غیر سیاسی معمولا پنهان میماند.حتا اگر خود برگذارکنندگان در ابتدا درک دقیقی ار نوع ارتباط جمهوری اسلامی با غرب نداشه باشند، ولی وقتی طرحی را برای کمک ارائه می دهند که به گونه برنامه ی پیش رو همه درها برویشان گشوده می شود به تدریج متوجه می شوند که به چه دلیل همکاری برای یک برنامه بی آزار اینقدر گسترده است-این انجمن بیاید مثلا یک طرح بدهد برای تشکیل کنفرانس گسترده ای برای روشن شدن انگیزه ها ودلایل مسکوت ماندن پرونده قتل فجیع زهرا کاظمی) ممکن است بگویند ما در زمینه فرهنگ وهنر کار می کنیم .بسیار خوب مگر زهرا کاظمی عکاس وخبرنگار نبود؟)اگر یک میلیون دلار کمکش کنند که میتوان سرنوشت این پرونده را تغییر داد. اما اگر روی خوش ندیدند ،چی ؟ اگر هم نمی دانستند – آنوقت خواهند فهمیدبه چه علت موسسات خیریه وافراد خیر!برای کمک به برنامه های غیر سیاسی وعرفانی( البته عرفان از نوع مجاز درج.ا) انقدر دست ودل بازند ونگران هویت فرهنگی ما.

وقتی محمد رضا جلالی پور از دوم خردادی های میهمان برلین به تهران بر گشت خود در مصاحبه ای با صراحت گفت که ترور میکونوس مانعی بودکه ارتباط ج. اسلامی با دولت آلمان را مختل کرده بود وحزب سبز ها که در آن زمان در دولت شرودر سهم داشت بودجه عظیمی را از طریق بنیاد هنریش بل هزینه کرد تا اشتباهاتش را در مورد حمایتی که از مقتولین میکونوس ( آقای فیشر نماینده این حزب درمجلس دایم علیه ج. اسلامی رفتار می کرد) مرتکب! شده بود را جبران کند.( نقل به مفهوم)- بودجه دقیق کنفرانس برلین الان یادم نیست اما تصور میکنم کمتر از جشنواره تیرگان بود- به نظر من یکی بود…هم قرابت هایی با کنفرانس برلین داردولی در کانادا برگزار می شود .این کشور هم بابت نا انجام ماندن پرونده قتل فجیع زهرا کاظمی باج. اسلامی مشکل دارد. البته یکی بود ویکی نبود بخش سیاسی ندارد. بله میتوان به چند دلیل برای حذف بخش سیاسی اشاره داشت،اول این که کنفرانس برلین در زمانی بر گذار شد که مجلس ششم تشکیل شده بود ودوم خردادی های شارلاتان با ادعای استقرار حکومت دمکراتیک واَشتی پذیری دین و دمکراسی وارد گود شده بودند. بخشی ار اپوزیسیون چه نا آگاهانه وچه آگاهانه همراهشان بودندالان دیگر نمی شود نمایندکان مجلس بدون رتوش را رنگ و قالب کرد.

دوم. بخش سیاسی کنفرانس برلین درد سر ساز بودو به رسوایی و تعطیل کشیده شد میتوانند امید داشته باشند با حذف بخش سیاسی . جشنواره شان را بی درد سر به پیش ببرند. وقتی ارتباط چین با امریکا با بازی پینک پنک حسنه می شود چطور نمی شود اختلاف جزئی! کانادا وجمهوری اسلامی را با حضور هنرمندان حکومتی ودر راس آنها عباس کیارستمی که خودشان هم اورا کلید رمز گشا وباز کننده قفل های مهم دانسته اند. گشود؟

من درپژوهشی که سال پیش زیر عنوان زندان وسینمای ایران در تبعید ارائه دادم به جوکنونی اشاره ای کردم. انگار بد نیست بار دیگربخشی از آن را تکرار کنم:

„ طباخ ماهری که ایرانی برون مرز، مقیم خارج ،مهاجر، تبعیدی وپناهنده را با سفیران هنری جمهوری اسلامی ودوزیستیان و… را در دیگی ریخت میدانست چه آشی دارد می پزد، دست پخت چنین آشپزی، همین می شود که می بینیم…

شما دانشگاهیان محترم از زمانی که دکتر!احمدی نژاد پرزیدنت شد در تلاشید ودر دوران ریاست پر افتخار دولت امام زمان وبا حضور هنرمندان حکومتی برنامه یکی بود… را برگذار می کنید اجرتان را بعد از ظهور آن حضرت وصول خواهید فرمود.

ای حضرت مهدی در ظهورت شتاب کن.

بصیر نصیبی ۲۸ آوریل ۲۰۰۸ زاربروکن/ آلمان

سایت www.cinemaye-azad.com

cinema_tabid@yahoo.com

* کتابهای زیادی در ارتباط با وضعیت وموقعیت هنرمندان در دوران نازی ها در آلمان منتشر شده است جدیدترین این سری کتابها HITLERS KÜNSTLER هنرمندان هیتلر نام دارد. در این کتاب هنرمندانی که دوران هیتلر در آلمان ماندند وبا هر شکل وشیوه ای ،رفتار ،اعمال حرفها وکارهایشان در تائید نازی ها بود، هنرمند هیتلر نامیده شدند. وما نیز هنرمندان ایرانی را که در جهت منافع فاشیسم اسلامی حرکت کرده اند، هنرمندان خمینی مینامیم.