رئالیسم ” جادوئی !؟ “….منظور چیست؟
رئالیسمی که ” جادوئی ” باشد، و برای این ” جادوگری! ” درجاده واقعیت، کج و راست بشود، دیگر رئالیسم نیست، ” چیز ” دیگری است.
شاید گیرائی، کشش، و فتانی بیشتری را نشان بدهد، و خواننده را بهر حال خوش بیاید، ولی قبول بفرمائید که دیگر جامه حقیقت را بر قامت نخواهد داشت. و چنین است پاره ای از این نوع رئالیسم ها.
به دنبال کلمه ” رئالیسم ” لقب هائی چون، ” جادوئی ” ، ” سوسیالیستی “، ” اجتمائی ” ….و از این قبیل را آوردن، گویای ” حا لت “، ” روش “، و ” نوع ” خاصی از رئالیسم ” نمی تواند ” باشد. چون ” واقعیت ” فقط یک نوع است. می تواند، تند و تیزو تلخ و حتا ” بویناک ” هم باشد، چون این ها از صفا ت واقعیت است، ولی حتمن نمی تواند خواص دیگری چون ” جادوئی و سوسیالیستی، و اجتماعی و ….از این قبیل داشته باشد.
رئالیسم در قالب داستان، نویسنده و خواننده اش خود مائیم. اگر نیش دارد یا نوش، اگر فراز دارد یا نشیب، همین است که هست. چون واقعیت همین بوده ( یا هست ).

نشر اینترنتی، با همه مزایائی که دارد، و از آن جمله است: امکان پذیر بودنش. در کشور ما کماکان بی توجه ” یا کم توجه ” باقی مانده است.
تعداد داستان هائی که بصورت الکترونیک بر روی رسانه های اینترنتی نشر یافته ار داستان های چاپی، هم بیشتر است و هم متنوع تر و با سوژه های تازه،بکر، و جا لب. ولی هنوز نگاه به آن ها مهربان و با عطوفت نیست. حتا از طرف دارندگان و گردانندگان سایت های اینتر نتی و حتا از سوی آن هائی که در این زمینه ” ادعا هائی نیز دارند ” این بی توجهی گاه در حدی است که آدم شک می کند که نکند، ” حا لیشون نیست! ”
در عوض گاه از یک نویسنده خارجی آنقدر می نویسند که واقعن تعجب آور است. چندی پیش یکی ازهمکارانمان، علی میر عطائی، مطلبی در این مورد زیرعنوان: کافکا و روشنفکران ما منتشر کرد، که به واقع می توان با توجه به آن، گفت که بعضی از روشنفکران ما دچار”کافکا ” زدگی شده اند. بنظر من بعضی از نویسندگانی که این همه از کافکا می نویسند، خود به مراتب از او بهترند.

در این جستار می خواهم اشاره ای داشته باشم به داستانی که نمونه قابل توجهی از رئالیسم را می نمایند. داستان: ” یک شاخه شب بو ”
این داستان اشاره ای دارد به ماموران ” معذوری! ” که مثل ماشین، ( و اغلب با .I. Q پائین ) چرخ دنده خاصی را می چرخانند. در زمانی که خروج را ممنوع کرده بودند، ( ولی نه برای ” خودی ” ها که دسته دسته و با ” ارز ” کافی دولتی، به منظور های مختلفی خارج می شدند،) به هنرمندی که با هزینه خودش و با هدفی روشن و شفاف قصد خروج برای درمان را داشت، دست رد می زنند. که البته این گونه رفتارها پیش درآمدی بود برای قبضه خود کامگی و خفه کردن هرخواستی ( که هنوزهم ادامه دارد )
داستان یک شاخه شب بو یکی از داستان های کتاب  ” روزی که کلابتون رفت ” که در این لینک قابل دریافت است.
http://ow.ly/tSLFb